دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۴

مولوی
روزی که مرا ز من ستانی ضایع مکن از من آنچ دانی
تا با تو چو خاص نور گردم آن نور لطیف جاودانی
تا چند کنم ز مرگ فریاد با همچو تو آب زندگانی
گر مرگم از او است مرگ من باد آن مرگ به از دم جوانی
از خرمن خویش ده زکاتم زان خرمن گوهر نهانی
منویس بر این و آن براتم بگذار طریق امتحانی
خاموش ولی به دست تو چیست باران آمد تو ناودانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر جلوه‌ای از اشتیاقِ عرفانی و آرزوی سالک برای رهایی از بندهای نفس و رسیدن به فنا در پیشگاه محبوب ازلی است. شاعر با بیانی مشتاقانه از معشوق می‌خواهد که او را از قید خویشتن برهاند و به حقیقتِ یگانه‌ی هستی پیوند دهد تا به آن نورِ جاودانه‌ای که در وجودِ اوست، دست یابد.

در نگاه شاعر، مرگِ نفس یا همان فنا، نه یک پایان، بلکه سرآغازِ رسیدن به حیات واقعی است. او معتقد است که در پناهِ حضورِ قدسی معشوق، ترس از مرگ رنگ می‌بازد و فنا شدن در راهِ او، بسیار ارزشمندتر از زندگیِ دنیوی است. این قطعه، تصویرگرِ رابطه‌ی عاشق و معشوقی است که در آن، عاشق تنها دریافت‌کننده‌ی فیضِ جاری از سوی معشوق است.

معنای روان

روزی که مرا ز من ستانی ضایع مکن از من آنچ دانی

در آن روزی که مرا از بندِ خودخواهی و نفس جدا می‌کنی، آنچه از وجودم نزد تو ارزشمند است را تباه مکن و به آن توجه داشته باش.

نکته ادبی: ستاندن در اینجا به معنای گرفتنِ جان یا نفسِ امّاره و ضایع کردن به معنای هدر دادن است.

تا با تو چو خاص نور گردم آن نور لطیف جاودانی

مرا به چنان مرتبه‌ای برسان که همچون تو به نوری پاک، لطیف و همیشگی تبدیل شوم و در ذات تو محو گردم.

نکته ادبی: خاص در اینجا به معنای خالص، ناب و برگزیده است.

تا چند کنم ز مرگ فریاد با همچو تو آب زندگانی

وقتی تو خود سرچشمه‌ی حیات جاودانی هستی، چرا باید از مرگ بترسم یا در فراق تو ناله سر دهم؟

نکته ادبی: آب زندگانی استعاره از معشوق است که مایه‌ی حیات معنوی می‌بخشد.

گر مرگم از او است مرگ من باد آن مرگ به از دم جوانی

اگر قرار است به دست تو بمیرم، پس بگذار این مرگ فرا برسد؛ چرا که این نوع از مرگ، بسیار بهتر از زندگی و جوانیِ بدونِ حضور توست.

نکته ادبی: تضاد میان مرگِ عاشقانه و زندگیِ مادی برای القای برتریِ فنا در راه معشوق.

از خرمن خویش ده زکاتم زان خرمن گوهر نهانی

از دارایی‌های بیکرانِ فضلِ خویش، بخشی را به عنوان زکاتِ عشق به من ببخش؛ از آن گنجینه‌ی پنهانِ معرفت که نزد توست، سهمی به من عنایت کن.

نکته ادبی: خرمن استعاره از فضل و کرم گسترده‌ی معشوق است.

منویس بر این و آن براتم بگذار طریق امتحانی

مرا به سوی دیگران حواله مکن و به این و آن پاس نده؛ این دورانِ سختِ امتحان را به پایان برسان و مرا به درگاهِ خودت بپذیر.

نکته ادبی: برات در اینجا به معنای حواله و سندِ دریافت چیزی است.

خاموش ولی به دست تو چیست باران آمد تو ناودانی

ساکت می‌مانم، اما می‌دانم که اختیار دستِ توست؛ تو مانند بارانی هستی که رحمتش می‌بارد و من تنها ناودانی هستم که این فیض را به واسطه‌ی تو دریافت می‌کنم.

نکته ادبی: ناودانی نماد انسان به عنوان وسیله و مجرای دریافت فیض الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب زندگانی

به کارگیری این ترکیب برای توصیف معشوق به عنوان سرچشمه‌ی زندگی ابدی.

تمثیل باران و ناودانی

تمثیلی برای نشان دادن رابطه‌ی فیض‌بخشِ معشوق و دریافت‌کننده‌یِ (عاشق) که منفعل و تسلیم است.

تضاد مرگ و جوانی

مقابله میان مرگِ جسمانی در راه معشوق و زندگیِ ظاهری که شاعر آن را بی‌ارزش می‌شمارد.