دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۵۰

مولوی
ای جان و جهان چه می گریزی وی فخر شهان چه می گریزی
ما را به چه کار می فرستی پنهان پنهان چه می گریزی
چون تیر روی و بازآیی این دم ز کمان چه می گریزی
باری تو هزار گنج داری زین نیم زیان چه می گریزی
ای که شکرت کران ندارد بنشین به میان چه می گریزی
چون محرم هر شکر دهان است از پیش دهان چه می گریزی
ایمن ز امان توست عالم ای امن امان چه می گریزی
عالم همه گرگ مردخوار است ای دل ز شبان چه می گریزی
خامش که زبان همه زیان است تو سوی زیان چه می گریزی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر درونمایه‌ای عرفانی و عاشقانه دارد که در آن سالک یا عاشق، با لحنی آمیخته به پرسش و شِکوه، محبوبِ ازلی (خداوند یا مرشد کامل) را خطاب قرار می‌دهد. فضای کلی شعر، تلاشی است برای درک چراییِ پرده‌نشینی و گریزِ معشوق از عاشق؛ در حالی که خودِ معشوق، سرچشمه‌ی امنیت، ثروتِ معنوی و زیبایی‌های عالم است.

شاعر در این ابیات، با استفاده از تمثیل‌هایی چون تیر و کمان یا گرگ و شبان، سعی دارد تضاد میان پناهگاهِ امنِ هستی و هراسِ بی‌موردِ سالک یا گریزِ معشوق را به تصویر بکشد. پیام نهایی، دعوت به سکوت و پذیرشِ حضورِ همیشگی محبوب در میانه‌ی آشفتگی‌های جهان است، چرا که جهان بدون وجودِ او، جز زیان و ناامنی نیست.

معنای روان

ای جان و جهان چه می گریزی وی فخر شهان چه می گریزی

ای که جان و جهانِ منی و ای که باعثِ افتخار و بزرگیِ تمامِ شاهان هستی، چرا از ما دوری می‌کنی و می‌گریزی؟

نکته ادبی: جان و جهان ترکیبِ عطفی کنایی است که به اهمیت و جامعیت وجود معشوق برای عاشق اشاره دارد.

ما را به چه کار می فرستی پنهان پنهان چه می گریزی

ما را به چه کاری واداشته‌ای و چرا مدام و پنهانی از دستِ ما فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: تکرار واژه پنهان بر استمرار و پنهان‌کاریِ معشوق در عینِ حضورش تأکید دارد.

چون تیر روی و بازآیی این دم ز کمان چه می گریزی

تو مانندِ تیری که از کمان رها می‌شود به سرعت می‌روی و بازمی‌گردی؛ پس اکنون چرا از این کمان (یعنی از حضور نزد ما) فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: تشبیه رفت و آمدِ معشوق به تیر و کمان، تصویرسازِ سرعت و ناپایداریِ حضور اوست.

باری تو هزار گنج داری زین نیم زیان چه می گریزی

تو که گنج‌های بی‌شماری در اختیار داری، چرا از این زیانِ ناچیز و اندک فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: گنج استعاره از فیضِ الهی و سرمایه‌ی عظیمِ روحانی معشوق است.

ای که شکرت کران ندارد بنشین به میان چه می گریزی

ای که شیرینی و لطفِ وجودت حد و مرزی ندارد، در میان ما بنشین؛ چرا فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: شکر استعاره از حلاوتِ کلام و حسنِ سیرتِ معشوق است.

چون محرم هر شکر دهان است از پیش دهان چه می گریزی

از آنجا که تو رازدار و هم‌نشینِ هر انسانِ شیرین‌سخنی هستی، پس چرا از مقابلِ دهانِ ما فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: محرم در اینجا به معنای هم‌نشین و هم‌رازِ نزدیک است.

ایمن ز امان توست عالم ای امن امان چه می گریزی

کل جهان به واسطه‌ی امنیتی که تو به آن بخشیده‌ای، در امان است؛ ای که خودِ امنیت و پناهگاهی، چرا می‌گریزی؟

نکته ادبی: امنِ امان جناسِ اشتقاق است و بر شدتِ صفتِ پناهندگیِ معشوق تأکید دارد.

عالم همه گرگ مردخوار است ای دل ز شبان چه می گریزی

این دنیا پر از خطرات و گرگ‌های انسان‌خوار است؛ ای دلِ من، تو چرا از این چوپانِ دلسوز فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: تضادِ میان گرگ و شبان نمادِ مقابله‌ی خطرِ جهانِ مادی با حمایتِ الهی است.

خامش که زبان همه زیان است تو سوی زیان چه می گریزی

ساکت باش و چیزی نگو، زیرا زبان باز کردن باعث زیان و ضرر است؛ پس تو چرا به سمتِ همین ضرر و زیان فرار می‌کنی؟

نکته ادبی: خامش امری است برایِ دعوت به سکوتِ عارفانه و پرهیز از بیهوده‌گویی.

آرایه‌های ادبی

استعاره شبان

معشوق یا خداوند را به چوپانی تشبیه کرده است که مراقبِ جان‌ها در برابر گرگ‌های جهان است.

تشبیه چون تیر روی

حرکتِ سریع و ناگهانیِ معشوق را به حرکتِ تیر از کمان تشبیه کرده است.

جناس امنِ امان

به کار بردن کلمات هم‌ریشه برای تأکید بر نقشِ حمایتیِ معشوق.

کنایه زبان همه زیان است

کنایه از اینکه سخن گفتن درباره اسرارِ معشوق یا اظهارِ شکایت، همگی باعثِ دوری و آسیب است.