دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۴۸

مولوی
می آید سنجق بهاری لشکرکش شور و بی قراری
گلزار نقاب می گشاید بلبل بگرفت باز زاری
بر کف بنهاده لاله جامی کای نرگس مست بر چه کاری
امروز بنفشه در رکوع است می جوید از خدای یاری
سرها ز مغاره کرده بیرون آن لاله رخان کوهساری
یا رب که که را همی فریبند خوش می نگرند در شکاری
منگر به سمن به چشم خردی منگر به چمن به چشم خواری
زیرا به مسافران عزت گر خوار نظر کنی نیاری
بشنو ز زبان سبز هر برگ کز عیب بروید آنچ کاری
گشته ست زبان گاو ناطق در حمد و ثنا و شکر آری
عذرت نبود ز یأس از آن کو بخشد به کلوخ خوش عذاری
بابرگ شد آن کلوخ جان یافت در شکر نمود جان سپاری
صد میوه چو شیشه های شربت هر یک مزه ای به خوشگواری
بعضی چو شکر اگر شکوری بعضی ترشند اگر خماری
خاموش نشین و مستمع باش نی واعظ خلق شو نه قاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر توصیفی است از فصل بهار که همچون لشکری پیروز، با شور و هیاهو فرا می‌رسد و به طبیعت جانی تازه می‌بخشد. شاعر در فضایی سرشار از طراوت، بهار را فرصتی برای تماشای قدرت آفریدگار در آینه طبیعت می‌داند و جهان را سراسر زنده و پویا توصیف می‌کند.

پیام اصلی متن، دعوت به بصیرت و قدرشناسی است. شاعر معتقد است که تمام اجزای طبیعت، از گل‌ها تا میوه‌ها، در حال نیایش و ستایش خداوند هستند و انسان نباید با نگاهی سطحی و تحقیرآمیز به پدیده‌های هستی بنگرد. در نهایت، توصیه می‌کند که انسان باید سکوت پیشه کند، شنونده اسرار آفرینش باشد و به جای ادعای واعظ بودن، شاگردی در مکتب طبیعت را بیاموزد.

معنای روان

می آید سنجق بهاری لشکرکش شور و بی قراری

پرچم بهار برافراشته می‌شود و لشکری از شور و بی‌قراری را با خود به همراه می‌آورد تا رخوت زمستان را از میان ببرد.

نکته ادبی: سنجق در ترکی به معنای پرچم و بیرق است؛ استعاره از آغازِ چیرگیِ بهار.

گلزار نقاب می گشاید بلبل بگرفت باز زاری

گلزار چهره خود را نمایان می‌کند و گل‌ها شکوفا می‌شوند؛ در این میان، بلبل از شوق و عشق، ناله و فغان سر داده است.

نکته ادبی: نقاب گشودن کنایه از شکفتن گل‌ها و پدیدار شدن زیبایی‌های طبیعت است.

بر کف بنهاده لاله جامی کای نرگس مست بر چه کاری

لاله جامی از می (شهد) در دست گرفته است و با زبان حال، نرگسِ مست و خمار را خطاب قرار داده که چرا همچنان بی‌تفاوت و بی‌کار مانده‌ای؟

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم و لاله نماد چهره‌ سرخ‌فام و جام‌به‌دست است.

امروز بنفشه در رکوع است می جوید از خدای یاری

امروز گل بنفشه در حالت سجده و رکوع قرار گرفته است و از خداوند طلب یاری و دستگیری می‌کند.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به گل بنفشه که خمیدگی آن به رکوع نماز تشبیه شده است.

سرها ز مغاره کرده بیرون آن لاله رخان کوهساری

گل‌های کوهی (لاله‌ها) سر از غارها و شکاف کوه‌ها بیرون آورده‌اند تا بهار را نظاره کنند.

نکته ادبی: مغاره به معنای غار یا شکاف کوه است؛ نماد خروج از تاریکی زمستان به روشنایی بهار.

یا رب که که را همی فریبند خوش می نگرند در شکاری

خدایا، این گل‌ها چه کسانی را فریب می‌دهند؟ آن‌ها با چه اشتیاقی به شکار دل‌های رهگذران نگاه می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به جاذبه خیره‌کننده گل‌ها که گویی چون صیادی دل‌ها را به دام می‌اندازند.

منگر به سمن به چشم خردی منگر به چمن به چشم خواری

به گل یاسمن و فضای چمن با نگاهی حقیر و ناچیز نگاه نکن و آن‌ها را کوچک مشمار.

نکته ادبی: چشم خرد به معنای نگاهِ تحقیرآمیز و ناشی از کم‌بینی است.

زیرا به مسافران عزت گر خوار نظر کنی نیاری

زیرا اگر با نگاهی تحقیرآمیز به مسافرانِ این جهان بنگری، در واقع حقِ عزت و احترام آن‌ها را ادا نکرده‌ای.

نکته ادبی: مسافران اشاره به پدیده‌های گذرا و فانی جهان است که هر یک نشانه‌ای از هستی‌اند.

بشنو ز زبان سبز هر برگ کز عیب بروید آنچ کاری

از زبانِ سبز هر برگ بشنو که هر چه بکاری، همان را برداشت خواهی کرد و عیب‌های تو آشکار خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ بازتاب عمل (کارما) که در طبیعت نیز جاری است.

گشته ست زبان گاو ناطق در حمد و ثنا و شکر آری

حتی گیاه «زبان‌گاو» نیز به سخن درآمده و در حال حمد و ثنای پروردگار است.

نکته ادبی: زبان‌گاو (گاوزبان) نام گیاهی دارویی است؛ شاعر از این نام برای ایهام و تناسب با «ناطِق» استفاده کرده است.

عذرت نبود ز یأس از آن کو بخشد به کلوخ خوش عذاری

بهانه و عذری برای ناامیدی وجود ندارد، زیرا آن خدایی که به کلوخِ بی‌جان، روحی تازه و صورتی زیبا می‌بخشد، تو را نیز بی‌نصیب نخواهد گذاشت.

نکته ادبی: کلوخ نمادِ پدیده‌ای بی‌ارزش و مرده است که با اراده الهی جان می‌گیرد.

بابرگ شد آن کلوخ جان یافت در شکر نمود جان سپاری

آن کلوخ بی‌جان با روییدن برگ، حیات یافت و در مقام شکرگزاری، جان خود را فدای خالقش کرد.

نکته ادبی: اشاره به رستاخیز طبیعت و سبز شدن دوباره زمین مرده.

صد میوه چو شیشه های شربت هر یک مزه ای به خوشگواری

صدها نوع میوه بر درختان روییده که هر کدام مانند شیشه‌های شربت، طعمی گوارا و متفاوت دارند.

نکته ادبی: تشبیه میوه‌ها به شیشه شربت (دارو)؛ نمادِ تنوع و حکمت در خلقت.

بعضی چو شکر اگر شکوری بعضی ترشند اگر خماری

برخی میوه‌ها مانند شکر شیرین‌اند (برای سپاس‌گزاران) و برخی مانند میوه‌های ترش، برای حالاتی خاص یا خماری مناسب‌اند.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ تفاوت طعم‌ها و تأثیر آن‌ها بر مزاج انسان.

خاموش نشین و مستمع باش نی واعظ خلق شو نه قاری

پس سکوت کن و تنها شنونده باش؛ نه واعظی برای مردم باش و نه کسی که بیهوده سخنوری می‌کند.

نکته ادبی: دعوت به خاموشی و نظاره‌گری عارفانه به جای پرگویی و وعظِ ظاهری.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) امروز بنفشه در رکوع است

شاعر برای گل بنفشه ویژگی انسانی (نماز خواندن و رکوع کردن) قائل شده است.

استعاره بر کف بنهاده لاله جامی

لاله به شخصی تشبیه شده که جامی در دست دارد، کنایه از زیبایی و شورمندی بهار.

ایهام و مراعات نظیر زبان گاو

هم نام گیاه است و هم با کلمه «ناطق» (سخن‌گو) در مصراع بعد تناسب ایجاد کرده است.

تضاد (طباق) شکر و ترش

تضاد میان طعم‌ها برای نشان دادن تنوع و حکمت خلقت.