دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۴۳

مولوی
رو رو که از این جهان گذشتی وز محنت و امتحان گذشتی
ای نقش شدی به سوی نقاش وی جان سوی جان جان گذشتی
بر خور هله از درخت ایمان کز منزل بی امان گذشتی
در آب حیات رو چو ماهی کز غربت خاکدان گذشتی
از برج به برج رو چو خورشید کز انجم آسمان گذشتی
زان کان که بیامدی شدی باز زین خانه و زین دکان گذشتی
بنما ز کدام راه رفتی الحق ز ره نهان گذشتی
بر بام جهان طواف کردی چون آب ز ناودان گذشتی
خاموش کنون که در خموشی از جمله خامشان گذشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده دعوتی پرشور و عرفانی به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و گذار از تنگنای ماده است. شاعر در این ابیات، مرگ را نه پایان، بلکه آغازی برای پرواز روح به سوی منبع لایزال هستی می‌داند و با زبانی سرشار از شوق، به مخاطب (جانِ رسته از کالبد) تبریک می‌گوید که از دنیای محدود و پر از آزمایش و امتحان با موفقیت عبور کرده است.

در این بینش، جهان مادی به «خانه» و «دکان» تشبیه شده است که محلِ عبور است، نه جای ماندن. پیام اصلی این است که انسان باید از «خودیِ» محدودِ خود دست بشوید و با پیوستن به اصلِ خویش (نقاشِ هستی)، به چنان آزادی و وسعتی برسد که هم‌چون خورشید و ماهی، در دریای بی‌کرانِ حقیقت شناور شود.

معنای روان

رو رو که از این جهان گذشتی وز محنت و امتحان گذشتی

برو، پیش برو که دیگر از این جهانِ مادی و تمامِ رنج‌ها و آزمون‌های دشوارِ آن رهایی یافته و عبور کرده‌ای.

نکته ادبی: «رو رو» در اینجا نه به معنای دستور به رفتن، بلکه به معنای تاییدِ شتاب برای وصال است. تکرار برای تاکید بر سرعتِ حرکتِ جان است.

ای نقش شدی به سوی نقاش وی جان سوی جان جان گذشتی

تو که خود نقشی ناچیز بر بومِ هستی بودی، اکنون به سوی خالق و نقاشِ ازل بازگشته‌ای؛ و از جانِ محدودِ خویش به سوی حقیقتِ مطلق (جانِ جانان) راه گشودی.

نکته ادبی: «نقش» در برابر «نقاش» تضادی است که رابطه عبد و معبود را نشان می‌دهد. «جانِ جانان» استعاره از ذاتِ پروردگار است.

بر خور هله از درخت ایمان کز منزل بی امان گذشتی

ای جان! حالا از درختِ ایمان میوه بچین و بهره‌مند شو، چرا که دیگر از این جهانِ فانی که جایگاه ناامنی برای روح بود، به سلامت گذشته‌ای.

نکته ادبی: «برخور» به معنای بهره‌مند شدن و چیدنِ ثمره است. «منزلِ بی‌امان» استعاره از دنیایی است که در آن هیچ پناهگاه دائمی برای روح نیست.

در آب حیات رو چو ماهی کز غربت خاکدان گذشتی

همچون ماهی به سوی آبِ حیات (دریای رحمت الهی) شنا کن، چرا که از غربتِ این خاکدان (کره خاکی) به سوی وطن اصلی خود رخت بربسته‌ای.

نکته ادبی: «خاکدان» نماد دنیاست که در برابر آبِ حیات (نماد بقا و جاودانگی) قرار دارد.

از برج به برج رو چو خورشید کز انجم آسمان گذشتی

همچون خورشید از آسمانی به آسمانِ دیگر پرواز کن، زیرا که از محدودیت‌های سیارات و انجمِ (ستارگانِ) این آسمانِ خاکی فراتر رفته‌ای.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده سیرِ صعودی روح و رهایی از قید و بندِ ستارگان و فلک‌های آسمانی است.

زان کان که بیامدی شدی باز زین خانه و زین دکان گذشتی

به همان منبع و معدنی بازگشتی که از آنجا آمده بودی؛ تو از این خانه‌ی موقت و دکانِ داد و ستدِ دنیوی، به سلامت عبور کردی.

نکته ادبی: «کان» در اینجا به معنای معدنِ اصلی یا منشأ هستی است که جان از آنجا سرچشمه گرفته است.

بنما ز کدام راه رفتی الحق ز ره نهان گذشتی

به ما نشان بده که از کدام راه رفتی؟ به راستی که تو از مسیری پنهان و نامشهود به سوی حقیقتِ حق گذشته‌ای.

نکته ادبی: «الحق» در اینجا به معنای سوگند به حق یا به معنای «به راستی و درستی» است.

بر بام جهان طواف کردی چون آب ز ناودان گذشتی

تو بر گردِ بامِ جهان طواف کردی و چنان سریع و سبک‌بار از آن گذشتی که گویی آب از ناودان سرازیر می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه بسیار لطیفِ گذشتن از دنیا به سرازیر شدنِ آب از ناودان، نشان‌دهنده نهایتِ سهولت در مرگِ عارفانه است.

خاموش کنون که در خموشی از جمله خامشان گذشتی

دیگر سکوت کن؛ چرا که در همین سکوت و خاموشی است که توانستی از تمامِ کسانی که تنها به حرف زدن و ادعا بسنده کرده‌اند، پیشی بگیری و بگذری.

نکته ادبی: «خاموشی» در ادبیات عرفانی مرحله‌ای فراتر از گفتار و رسیدن به مقامِ فنا و شهود است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نقاش

استعاره از خداوند که آفریننده و ترسیم‌گرِ نقش‌های هستی است.

تشبیه چون ماهی، چون خورشید، چون آب

بهره‌گیری از عناصر طبیعی برای تصویرسازیِ سیرِ آزاد و سریع روح در عوالم بالا.

نماد دکان، خانه، خاکدان

نمادهای جهان مادی که محل گذر و داد و ستدِ ظاهری است و نه جایگاه ابدی.

تضاد (طباق) نقش و نقاش

تقابلِ آفریده و آفریننده برای تاکید بر بازگشتِ جزء به کل.