دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۴۲

مولوی
ای آنک تو خواب ما ببستی رفتی و به گوشه ای نشستی
اندر دلم آمدی چو ماهی چون دل به تو بنگرید جستی
چون گلشن نیستی نمودی چون صبر کنیم ما به هستی
چون باشد در خمار هجران آن روح که یافت وصل و مستی
آن خانه چگونه خانه ماند کز هجر ستون او شکستی
پنداشتی ای دماغ سرمست کز رنج خمار بازرستی
در عشق وصال هست و هجران در راه بلندی است و پستی
از یک جهت ار چه حق شناسی از ده جهت آب و گل پرستی
بسیار ره است تا به جایی کاندر سوداش طمع بستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی عمیق و اندوهگین از تجربه‌ی هجران و پیامدهای آن بر جان عاشق است. شاعر در این قطعه، رابطه‌ی میان عاشق و معشوق را از دو دیدگاه بررسی می‌کند: نخست، تجربه‌ی شورانگیز وصل که همچون مستی است و دوم، رنجِ ناگزیرِ هجران که همچون خماریِ پس از مستی، هستی عاشق را ویران می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی تأملی و حاکی از درکِ رنج‌های مسیرِ سلوک است.

در بخش‌های پایانی، نگاه شاعر از شکایتِ معشوق به سمتِ خودشناسی و نهیب‌زدن به نفس تغییر می‌کند. او به مخاطب گوشزد می‌کند که پیمودن مسیر عشق، تنها در آرزوی وصل خلاصه نمی‌شود، بلکه گذر از پستی‌ها و بلندی‌های دشوار و رهایی از بندهای وابستگی‌های مادی (آب و گل) را می‌طلبد تا به آن جایگاهِ متعالی که سودای آن را در سر دارد، دست یابد.

معنای روان

ای آنک تو خواب ما ببستی رفتی و به گوشه ای نشستی

ای کسی که آرامش و خواب را از ما گرفتی و با رفتنت در گوشه‌ای کناره‌گیری کردی.

نکته ادبی: ببستی در اینجا به معنای سلب کردن و گرفتنِ چیزی از کسی است.

اندر دلم آمدی چو ماهی چون دل به تو بنگرید جستی

تو در دلم همچون ماه درخشیدی و پدیدار شدی، اما به محض اینکه دلم به سویت نگریست، ناپدید شدی و گریختی.

نکته ادبی: ایهام در فعل جستی که هم به معنی پریدن و گریختن است و هم جست‌وجو کردن.

چون گلشن نیستی نمودی چون صبر کنیم ما به هستی

تو خود را همچون باغی زیبا اما ناپایدار (و خیالی) نشان دادی؛ با این اوصاف، چگونه می‌توانیم در این دنیای مادی، شکیبایی پیشه کنیم؟

نکته ادبی: گلشن نیستی اشاره به فانی بودن جلوه‌های دنیوی دارد که مانند باغی در خواب ناپایدار است.

چون باشد در خمار هجران آن روح که یافت وصل و مستی

آن روحی که طعمِ وصال و مستیِ دیدار را چشیده است، چگونه می‌تواند در خماری و رنجِ دوری از تو دوام بیاورد؟

نکته ادبی: ترکیبِ خمار هجران، استعاره‌ای برای دردِ ناشی از فقدان پس از یک تجربه خوشایند است.

آن خانه چگونه خانه ماند کز هجر ستون او شکستی

آن خانه‌ای (قلب عاشق) که ستون اصلی‌اش در اثرِ دوری تو شکسته است، چگونه می‌تواند همچنان استوار و پابرجا بماند؟

نکته ادبی: خانه استعاره از وجود عاشق و ستون استعاره از حضور معشوق به عنوان نگهدارنده وجود است.

پنداشتی ای دماغ سرمست کز رنج خمار بازرستی

ای ذهنِ مغرور و سرمستِ من، آیا گمان می‌کردی که می‌توانی از رنج و دردی که پس از آن مستیِ عشق به سراغت می‌آید، رهایی یابی؟

نکته ادبی: دماغ در متون کهن علاوه بر عضو بویایی، به معنای عقل، کبر و غرورِ نفسانی به کار می‌رود.

در عشق وصال هست و هجران در راه بلندی است و پستی

در مسیر عشق، هم وصال وجود دارد و هم هجران؛ همان‌طور که هر راهی شامل پستی و بلندی‌های گوناگون است.

نکته ادبی: پستی و بلندی کنایه از فراز و نشیب‌های ناگزیر در سلوک و زندگی است.

از یک جهت ار چه حق شناسی از ده جهت آب و گل پرستی

هرچند از یک جهت ادعای خداشناسی داری، اما از ده جهت دیگر اسیرِ دلبستگی‌های مادی و تن‌پروری هستی.

نکته ادبی: آب و گل در ادبیات عرفانی اشاره به جسم خاکی و تعلقات مادی انسان دارد.

بسیار ره است تا به جایی کاندر سوداش طمع بستی

تا رسیدن به آن مقامی که آرزویش را داری و در سودایش هستی، راه بسیار درازی در پیش است.

نکته ادبی: سودا به معنای آرزو، دغدغه و اشتیاق شدید است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

معشوق به ماه تشبیه شده که در دلِ تاریکِ عاشق طلوع می‌کند.

استعاره خانه و ستون

قلب عاشق به خانه و معشوق به ستونِ نگهدارنده‌ی آن تشبیه شده است.

نماد مستی و خمار

مستی نمادِ وصال و لذتِ حضور است و خمار نمادِ رنجِ هجران و پس‌لرزه‌های فقدان.

تضاد وصال و هجران

بیانِ هم‌نشینیِ دو مفهوم متضاد در بسترِ عشق که ماهیتِ ناپایدار آن را نشان می‌دهد.

کنایه آب و گل‌پرستی

اشاره به دلبستگی به دنیای مادی و جسمانی.