دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۴۱

مولوی
ای آنک تو خواب ما ببستی رفتی و به گوشه ای نشستی
ای زنده کننده هر دلی را آخر به جفا دلم شکستی
ای دل چو به دام او فتادی از بند هزار دام رستی
رستی ز خمار هر دو عالم تا حشر ز دام دوست مستی
با پر بلی بلند می پر چون محرم گلشن الستی
رو بر سر خم آسمان صاف تا درد بدی بدی به پستی
دولت همه سوی نیستی بود می جوید ابلهش ز هستی
گیرم که جمال دوست دیدی از چشم ویش ندیده استی
ای یوسف عشق رو نمودی دست دو هزار مست خستی
خامش که ز بحر بی نصیبی تا بسته نقش های شستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی عارفانه و سرشار از شور و اشتیاق، به تبیینِ چالش‌ها و مراحلِ سلوک در طریقِ عشق می‌پردازد. شاعر در این قطعه، با مخاطب قرار دادنِ حضرتِ حق یا محبوبِ ازلی، از دوری و بی‌قراریِ عاشق سخن می‌گوید و تأکید دارد که رهایی از دام‌های دنیوی تنها با گرفتار شدن در دامِ عشقِ الهی میسر است. فضا و لحنِ کلیِ اثر، ترکیبی از سوز و گداز عاشقانه و نگاهِ عمیقِ فلسفی به هستی و نیستی است که با ارجاعاتِ عرفانیِ کهن آمیخته شده است.

درونمایۀ اصلی، دعوت به کنار گذاشتنِ هویتِ فردی و خودخواهی برای رسیدن به آن حقیقتِ یگانه‌ای است که در ورایِ ظاهرِ دنیا نهفته است. شاعر، خواننده را به سکوت و تأمل دعوت می‌کند و هشدار می‌دهد که جست‌وجوی کمال در دارایی‌های مادی، بیهوده است و تنها با فانی شدن در محبوب، می‌توان به بقایِ حقیقی دست یافت.

معنای روان

ای آنک تو خواب ما ببستی رفتی و به گوشه ای نشستی

ای کسی که آرامش و خواب را از چشمان ما گرفتی، چرا ما را رها کردی و خود در گوشه‌ای کناره گرفتی؟

نکته ادبی: «ببستی» در اینجا کنایه از گرفتن آرامش و قرار است.

ای زنده کننده هر دلی را آخر به جفا دلم شکستی

ای که به همه دل‌ها حیات می‌بخشی، سرانجام با بی‌وفایی و جفای خویش، دل مرا شکستی.

نکته ادبی: «زنده کننده» استعاره از خداوند یا محبوب است که جان‌بخشِ دل‌های مرده است.

ای دل چو به دام او فتادی از بند هزار دام رستی

ای دل، وقتی به دامِ عشقِ او افتادی، در حقیقت از بندِ هزاران دامِ دیگرِ دنیوی آزاد شدی.

نکته ادبی: پارادوکس (تضاد) زیبایی میانِ «دام» و «رستن» که نشان از ارجحیتِ دامِ عشق بر دام‌های دنیا دارد.

رستی ز خمار هر دو عالم تا حشر ز دام دوست مستی

از مستی و آشفتگیِ دو عالم رها شدی و تا روز قیامت در بندِ مستیِ عشقِ دوست باقی ماندی.

نکته ادبی: «خمار» به معنای ناخوشیِ پس از مستی و استعاره از تعلقات دنیوی است.

با پر بلی بلند می پر چون محرم گلشن الستی

با بالِ ایمان و پیمانِ «بَلی»، به سوی بالا پرواز کن، چرا که تو به گلستانِ میثاقِ الست راه یافته‌ای.

نکته ادبی: «بَلی» اشاره به آیۀ ۱۷۲ سوره اعراف (قالوا بلی) و عهدِ ازلیِ انسان با خداست.

رو بر سر خم آسمان صاف تا درد بدی بدی به پستی

به سوی اوجِ آسمانِ صاف و معنوی پرواز کن و تمامِ پستی‌ها و ناپاکی‌های عالمِ خاکی را پشت سر بگذار.

نکته ادبی: «خم آسمان» تشبیهی است که آسمان را به خمِ شراب یا کوزه‌ای بزرگ تشبیه کرده است.

دولت همه سوی نیستی بود می جوید ابلهش ز هستی

اصلِ کمال و گنجِ حقیقی در «نیستی» و فنایِ خویشتن است، اما نادانان آن را در هستیِ ظاهری و مال دنیا جست‌وجو می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی «فنا» که مقدمه بقای بالله است.

گیرم که جمال دوست دیدی از چشم ویش ندیده استی

فرض کن که جمالِ محبوب را دیدی؛ آیا با چشمِ بصیرت و نگاهِ حقیقی هم او را دیده‌ای یا تنها به ظاهر نگریسته‌ای؟

نکته ادبی: تأکید بر تفاوتِ دیدنِ ظاهری با دیدنِ باطنی و قلبی.

ای یوسف عشق رو نمودی دست دو هزار مست خستی

ای یوسفِ زیبایی که جلوه‌گری کردی و با این زیبایی، دلِ هزاران مستِ عاشق را مجروح و گرفتار ساختی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف و زلیخا و بریدن دست زنان توسط آنان از شدتِ حیرتِ زیبایی.

خامش که ز بحر بی نصیبی تا بسته نقش های شستی

ساکت باش و سخن مگو، چرا که در اقیانوسِ بی‌نصیبی و حیرت، هنوز گرفتارِ نقش‌ها و تصوراتِ ذهنیِ خویش هستی.

نکته ادبی: «بحر» استعاره از عالمِ معنا و بی‌خودی است که در آن باید از هرچه نقشِ غیر است، پاک شد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح گلشن الستی / یوسف

ارجاع به میثاقِ ازلی (عالمِ ذر) و داستان یوسف پیامبر که بار معنایی عمیقی به شعر افزوده است.

پارادوکس (متناقض‌نما) از بند هزار دام رستی

به دام افتادن در عشقِ الهی، باعثِ رهایی از تمامِ وابستگی‌های دنیوی می‌شود.

استعاره خم آسمان

تشبیه آسمان به ظرفی بزرگ (خم) که در آن شرابِ معرفت جریان دارد.

کنایه خواب ما ببستی

کنایه از گرفتن آرامش و قرار از عاشق و ایجاد بی‌قراری عاشقانه.