دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۴۰

مولوی
بازم صنما چه می فریبی بازم به دغا چه می فریبی
هر لحظه بخوانیم که ای دوست ای دوست مرا چه می فریبی
عمری تو و عمر را وفا نیست بازم به وفا چه می فریبی
دل سیر نمی شود به جیحون او را به سقا چه می فریبی
تاریک شده ست چشم بی تو ما را به عصا چه می فریبی
ای دوست دعا وظیفه ماست ما را به دعا چه می فریبی
آن را که مثال امن دادی با خوف و رجا چه می فریبی
گفتی به قضای حق رضا ده ما را به قضا چه می فریبی
چون نیست دواپذیر این درد ما را به دوا چه می فریبی
تنها خوردن چو پیشه کردی ما را به صلا چه می فریبی
چون چنگ نشاط ما شکستی ما را به سه تا چه می فریبی
ما را بی ما چو می نوازی ما را با ما چه می فریبی
ای بسته کمر به پیش تو جان ما را به قبا چه می فریبی
خاموش که غیر تو نخواهیم ما را به عطا چه می فریبی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از نجواهای عاشقانه و شکایت‌های دلبرانه است که در آن عاشق، معشوق را به بازی با احساسات و دل‌بستگی‌های خود متهم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی است آکنده از حیرانی و نیاز که در آن سالک راه حق، از تمامی دست‌آویزها و تسلی‌بخش‌های دنیوی و حتی مذهبی می‌برد تا به یکتایی و بی‌واسطگی معشوق برسد.

مضمون اصلی، نفی هرگونه واسطه یا امید جانبی است که عاشق را از دیدار مستقیم و بی‌آلایش با معشوق باز می‌دارد. شاعر با لحنی که ترکیبی از گلایه و تسلیم است، تأکید می‌کند که تمامی آنچه که به عنوان عطایا، دعاها، و یا حتی قضا و قدر به او نشان داده می‌شود، در برابر شکوهِ دیدارِ اصلی، ناچیز و نوعی سرگرمی است که او را از اصل حقیقت دور می‌کند.

معنای روان

بازم صنما چه می فریبی بازم به دغا چه می فریبی

ای معشوق زیبا، چرا دوباره مرا فریب می‌دهی و با این ترفندها مرا بازیچه قرار می‌دهی؟

نکته ادبی: واژه "صنم" در ادبیات عرفانی نماد زیبایی مطلق و تجلی پروردگار است که در اینجا با رویکردی عتاب‌آلود خطاب قرار گرفته است.

هر لحظه بخوانیم که ای دوست ای دوست مرا چه می فریبی

هر لحظه مرا به عنوان دوست خود می‌خوانی، پس چرا با وجود این ادعای دوستی، مرا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: تکرار واژه "دوست" تأکیدی بر تناقض رفتاری معشوق از نگاه عاشق است.

عمری تو و عمر را وفا نیست بازم به وفا چه می فریبی

عمر ما کوتاه است و پایدار نیست؛ پس چرا با وعده‌های وفا، مرا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: اشاره به ناپایداری عمر و فریبندگی وعده‌های دنیوی.

دل سیر نمی شود به جیحون او را به سقا چه می فریبی

قلب من تشنه‌تر از آن است که با دریایی مثل جیحون سیراب شود؛ پس چرا مرا با یک جام آب ناچیز فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: "جیحون" استعاره از عطش بزرگ و "سقا" استعاره از تسلی‌های اندک و ناچیز است.

تاریک شده ست چشم بی تو ما را به عصا چه می فریبی

چشم‌هایم بدون حضور تو تاریک شده است؛ چرا مرا با عصایی برای راه رفتن فریب می‌دهی؟ (آیا عصا می‌تواند جای نور چشم را بگیرد؟)

نکته ادبی: "عصا" نماد یاری‌های سطحی و جزئی در برابر فقدانِ حقیقتِ وجودی معشوق است.

ای دوست دعا وظیفه ماست ما را به دعا چه می فریبی

ای دوست، دعا کردن وظیفه ماست؛ پس چرا خودِ دعا را وسیله‌ای برای سرگرم کردن و فریب دادن من قرار می‌دهی؟

نکته ادبی: اشاره به این نکته که ابزار رسیدن به حق (دعا)، نباید خود تبدیل به حجابی میان عاشق و معشوق شود.

آن را که مثال امن دادی با خوف و رجا چه می فریبی

تو که به من مقام امن و آرامش را نشان دادی، چرا اکنون مرا با ترس از عذاب و امید به پاداش بازی می‌دهی؟

نکته ادبی: "خوف و رجا" اصطلاحی عرفانی و کلامی است که شاعر آن را در برابر مقام "امن" (حضور مطلق) ناچیز می‌شمارد.

گفتی به قضای حق رضا ده ما را به قضا چه می فریبی

گفتی که باید به قضای الهی راضی باشم؛ چرا حالا با همین قضا و قدر مرا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: اعتراض به استفاده از جبرگرایی به عنوان ابزاری برای به تعویق انداختن وصال.

چون نیست دواپذیر این درد ما را به دوا چه می فریبی

چون درد عشق من درمانی ندارد، پس چرا مرا با داروهای بی‌فایده فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: اشاره به بی‌نیازی درد عشق از دواهای رایج؛ دردِ عشق، خود عینِ درمان است.

تنها خوردن چو پیشه کردی ما را به صلا چه می فریبی

چون عادت کرده‌ای که نعمات را برای خودت برداری و تنها بخوری، چرا ما را با دعوت به مهمانی (صلا) فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: "صلا" به معنای دعوت کردن و بانگ بر مردم زدن برای مهمانی است.

چون چنگ نشاط ما شکستی ما را به سه تا چه می فریبی

چون چنگ و سازِ نشاط مرا شکستی، چرا با وعده ساز و سه تار مرا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: "سه تا" استعاره از ساز موسیقی و نماد شادی‌های دنیوی است که عاشق دیگر به آن‌ها دلبسته نیست.

ما را بی ما چو می نوازی ما را با ما چه می فریبی

وقتی تو ما را بدون تکیه بر "منِ" خودمان نوازش می‌کنی، چرا مرا با سرگرم کردن به خودِ وجودم فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: اشاره به فنای خود (من) در برابر حضور معشوق.

ای بسته کمر به پیش تو جان ما را به قبا چه می فریبی

ای کسی که جانت به خدمتِ او کمر بسته است، چرا ما را با ظاهر و قبا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: "قبا" نماد ظاهر و صورت است در برابر حقیقتِ جان.

خاموش که غیر تو نخواهیم ما را به عطا چه می فریبی

ساکت باش، چرا که ما غیر از تو چیزی نمی‌خواهیم؛ پس چرا با عطا کردن هدایا مرا فریب می‌دهی؟

نکته ادبی: تأکید بر اینکه "عطا" و هدایا، در برابر خودِ معشوق، بی‌ارزش هستند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) چه می‌فریبی

تکرار عبارت "چه می‌فریبی" در پایان تمام ابیات، ضرب‌آهنگِ شکایت‌گونه و عتاب‌آلود غزل را تقویت کرده است.

استعاره صنم

استعاره از معشوق که علی‌رغم زیبایی، در اینجا به ترفند و فریب متهم شده است.

تضاد (طباق) خوف و رجا

تقابل میان ترس و امید که دو وضعیت متداول در سلوک مذهبی است و شاعر آن‌ها را در برابر مقامِ "امن" ناچیز می‌داند.

تمثیل جیحون و سقا

نمادی برای نشان دادنِ عظمت عطشِ عاشق در برابر ناچیزیِ تسلی‌های ظاهری.