دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۹

مولوی
ای یار یگانه چند خسبی وی شاه زمانه چند خسبی
بر روزن توست بنده از کی ای رونق خانه چند خسبی
ای کرده به زه کمان ابرو برزن به نشانه چند خسبی
افسانه ما شنو که در عشق گشتیم فسانه چند خسبی
ماییم چو میخ سر نهاده بر روی ستانه چند خسبی
گر خنب ببسته است پیش آر باقی شبانه چند خسبی
درده قدح شراب و چون شمع بنشین به میانه چند خسبی
بشتاب مها که این شب قدر آمد به کرانه چند خسبی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها دعوت‌نامه‌ای پرشور و مشتاقانه از جانب عاشق به معشوق است تا از خواب بی‌خبری و غفلت برخیزد و به آغوش وصال بشتابد. شاعر با تصویرسازی از فضایی که یادآور ضیافت‌های شبانه و خلوت‌های عاشقانه است، معشوق را به حضور می‌خواند تا لحظات ارزشمند عمر را در دوری و بی‌تفاوتی هدر ندهد.

این اثر در لایه‌ای عمیق‌تر، بر ضرورت غنیمت‌شمردن فرصت‌ها تأکید دارد؛ جایی که شب به نمادی از عمر کوتاه و عشق به معنای واقعیِ زندگی بدل می‌شود و شاعر با لحنی ملتمسانه و در عین حال جسورانه، می‌خواهد که معشوق با گشودنِ دریچه‌های قلب و مجلس خویش، به شبِ تاریک و تنهای عاشق، گرمی و نور ببخشد.

معنای روان

ای یار یگانه چند خسبی وی شاه زمانه چند خسبی

ای دوست بی‌همتا و ای پادشاه و سرور زمانه من، تا کی می‌خواهی در خواب غفلت و بی‌خبری بمانی و از حال عاشق خود بی‌تفاوت بگذری؟

نکته ادبی: واژه خسبیدن از مصدر خفتن به معنای خوابیدن است که در ادب عرفانی و عاشقانه کنایه از غفلت و بی‌توجهی به حقیقت یا معشوق دارد.

بر روزن توست بنده از کی ای رونق خانه چند خسبی

ای مایه زیبایی و رونق خانه من، بنده تو مدت‌هاست که پشت پنجره‌ات منتظر دیدار توست؛ پس تا کی می‌خواهی به این خوابِ دوری ادامه دهی؟

نکته ادبی: روزن به معنای دریچه یا پنجره است که در اینجا نماد امید عاشق برای برقراری ارتباط با معشوق است.

ای کرده به زه کمان ابرو برزن به نشانه چند خسبی

ای کسی که ابروانت را همچون کمانی برای تیراندازی آماده کرده‌ای، چرا معطل می‌کنی و تیر نگاهت را به سوی هدفِ دلِ ما نمی‌اندازی؟ تا کی می‌خواهی منفعل بمانی؟

نکته ادبی: ابرو در اشعار کلاسیک به کمان تشبیه می‌شود و زه کمان، رشته‌ای است که کشیده می‌شود تا تیر پرتاب شود؛ استعاره‌ای از ناز و کرشمه معشوق.

افسانه ما شنو که در عشق گشتیم فسانه چند خسبی

داستان رنج‌های ما را بشنو که چگونه در راه عشق، به شهرت رسیده‌ایم و در میان مردم به افسانه تبدیل شده‌ایم؛ با این حال تو تا کی می‌خواهی در خواب باشی؟

نکته ادبی: فسانه در اینجا به معنای مشهور شدنِ منفی یا عام شدنِ داستانِ رنج‌های عاشق است.

ماییم چو میخ سر نهاده بر روی ستانه چند خسبی

ما همچون میخی بر آستانه درِ خانه‌ات کوبیده شده‌ایم و پایداری می‌کنیم، تو اما تا کی می‌خواهی از حضور و پایداریِ عاشق غافل باشی و بخوابی؟

نکته ادبی: میخ بر ستانه نماد کناییِ سرسپردگی، پایداری و کوچ نکردن از درگاه معشوق است.

گر خنب ببسته است پیش آر باقی شبانه چند خسبی

اگر خمره شرابِ تو بسته است، آن را بگشا و بیاور تا باقی شب را با نشاط و مستی سپری کنیم؛ چرا باید بقیه عمر و شبِ خود را در خواب هدر دهی؟

نکته ادبی: خنب به معنای کوزه بزرگ سفالین برای نگهداری شراب است که در اینجا نمادِ شادی و عیش است.

درده قدح شراب و چون شمع بنشین به میانه چند خسبی

جامی از شراب بریز و همچون شمعی در میان مجلس ما بنشین و مجلسمان را روشن کن؛ بیش از این در خواب و دوری نمان.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به شمع، نماد روشنایی، زیبایی و کانون توجه قرار گرفتن است.

بشتاب مها که این شب قدر آمد به کرانه چند خسبی

ای یار محبوب، شتاب کن که این شبِ پرقدر و ارزشمند رو به پایان است؛ تا کی می‌خواهی فرصتِ طلایی دیدار را در خواب از دست بدهی؟

نکته ادبی: شب قدر در اینجا استعاره‌ای از فرصت مغتنم و زودگذر برای وصال است که به دلیلِ گذرِ سریعِ زمان، تکرارناپذیر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه چند خسبی

کنایه از غفلت، بی‌توجهی و دوری از عاشق و عدم پاسخگویی به ندای دلتنگی او.

تشبیه کمان ابرو

تشبیه ابروی معشوق به کمان که نمادِ قدرتِ تأثیرگذاری و دلبری است.

استعاره شب قدر

استعاره از فرصت بسیار مغتنم و زودگذر برای دیدار و وصال با معشوق.

نماد میخ

نمادِ پایداری، ثبات قدم و سرسپردگی به درگاه معشوق است.