دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۸

مولوی
من پار بخورده ام شرابی امسال چه مستم و خرابی
من پار ز آتشی گذشتم امسال چرا شدم کبابی
من تشنه به آب جوی رفتم ماهی دیدم میان آبی
شیران همه ماهتاب جویند من شیرم و یار ماهتابی
از درد مپرس رنگ رخ بین تا رنگ بگویدت جوابی
جانم مست است و تن خراب است مستی است نشسته در خرابی
این هر دو چنین و دل چنینتر کز غم چو خری است در خلابی
یک لحظه مشو ملول بشنو تا باشدت از خدا ثوابی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، وصفی است از تداوم و اثرگذاری عمیقِ عشق و سلوک معنوی بر جان و تن انسان. شاعر به زیبایی به تصویر می‌کشد که چگونه تجربه‌های روحانی و دردهای ناشی از دوری یا عشق به معشوق، محدود به یک لحظه نیستند، بلکه ریشه در گذشته دارند و در گذر زمان، عمیق‌تر و پایدارتر می‌شوند.

شاعر در این مسیر، میان وضعیت روحانیِ عالی و وضعیت جسمانیِ رو به زوال، تقابلی نمادین برقرار می‌کند و نشان می‌دهد که کمالِ جان، گاه با خرابیِ تن همراه است. دعوتِ نهاییِ او به صبر و استماع، دعوتی است به ایستادگی در راه حقیقت، چرا که رنج‌های راه، بی‌ثمر نیستند و پاداش الهی را در پی دارند.

معنای روان

من پار بخورده ام شرابی امسال چه مستم و خرابی

سال گذشته جرعه‌ای از شراب معرفت نوشیدم و هنوز پس از گذشت یک سال، چنان در مستی و بی‌خودی غرق هستم که گویی هنوز آن اثر باقی است.

نکته ادبی: پار در اینجا به معنای سال گذشته است و کنایه از تداومِ اثراتِ یک تجربه‌ی معنوی.

من پار ز آتشی گذشتم امسال چرا شدم کبابی

من که سال گذشته از آتشِ بلا و سختی‌های راه عبور کردم، چرا هنوز پس از این همه مدت، درونِ من همچون گوشتی که بر آتش بریان می‌شود، در حال سوختن است؟

نکته ادبی: کبابی شدن استعاره از سوختن در آتشِ عشق و تحمل رنج‌های طاقت‌فرساست.

من تشنه به آب جوی رفتم ماهی دیدم میان آبی

با عطشِ حقیقت به سوی سرچشمه رفتم و در میان آب، وجودِ معشوق (ماهی) را دیدم؛ یعنی در جستجوی حقیقت، خودِ حقیقت را یافتم.

نکته ادبی: ماهی در اینجا استعاره از معشوق یا جلوه‌ی حق است که در آبِ حیاتِ معرفت دیده می‌شود.

شیران همه ماهتاب جویند من شیرم و یار ماهتابی

جویندگانِ معرفت که به شیرانِ عرصه عشق مشهورند، همگی در پیِ نورِ هدایت و جمالِ معشوق (ماهتاب) هستند؛ من که از جنسِ همان شیران هستم، اکنون به مقامی رسیده‌ام که معشوق من، همان ماهتاب است.

نکته ادبی: ماهتاب نماد نورِ هدایت و جمالِ بی‌واسطه‌ی محبوب است.

از درد مپرس رنگ رخ بین تا رنگ بگویدت جوابی

از شدتِ دردِ من مپرس، تنها کافی است به تغییرِ رنگِ چهره‌ام نگاه کنی؛ رنگِ زرد و پریده‌ام خود گویایِ حقیقتِ حالِ من است و نیازی به پرسش نیست.

نکته ادبی: رنگ رخ به عنوان نشانه و دلیلی بیرونی برای احوالِ درونی (درد عشق) به کار رفته است.

جانم مست است و تن خراب است مستی است نشسته در خرابی

جان من از عشقِ الهی مست و بی‌خود است، اما تن من از این بارِ سنگین رو به ویرانی گذاشته؛ در واقع مستی و بی‌خودی در ویرانه‌های این جسمِ خاکی لانه کرده است.

نکته ادبی: تضادِ مستیِ جان با خرابیِ تن، تمثیلی از برتریِ ساحتِ روح بر ساحتِ مادی است.

این هر دو چنین و دل چنینتر کز غم چو خری است در خلابی

هم جان و هم تنم چنین آشفته و خراب هستند، اما دلم از هر دو بدتر است؛ دلم از شدتِ غم و اندوه، مانند الاغی است که در گِل و لای فرو رفته و راهِ خروج ندارد.

نکته ادبی: خلاب به معنای گِل و لای و باتلاق است که استعاره از گرفتاری در بندِ غم‌های دنیوی و نفسانی است.

یک لحظه مشو ملول بشنو تا باشدت از خدا ثوابی

برای یک لحظه هم که شده، از شنیدنِ کلامِ حق ملول و خسته مشو؛ به این سخنان گوش فرا ده تا در سایه‌یِ این شنیدن، پاداشی از جانبِ خداوند نصیبِ تو شود.

نکته ادبی: ثواب در اینجا نه صرفاً پاداش اخروی، بلکه گشایش‌های معنوی در طول مسیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شراب

شراب در اینجا نمادِ عشق الهی و حالِ خوشِ عرفانی است که عقلِ مصلحت‌اندیش را از کار می‌اندازد.

تشبیه چو خری است در خلابی

تشبیه حالِ دلِ دردمند به حیوانی که در گِل و لای گرفتار شده، برای نشان دادنِ عمقِ درماندگی و تحقیرِ نفس.

تضاد مست و خراب

تقابل میان نشاطِ روحانی و فرسودگی جسمانی که در سراسر غزل جریان دارد.

نماد ماهتاب

نمادی برای نورِ حق و جمالِ محبوب که شیرانِ راه (عارفان) در پی آن هستند.