دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۴

مولوی
ای بی تو حرام زندگانی خود بی تو کدام زندگانی
بی روی خوش تو زنده بودن مرگ است به نام زندگانی
پازهر تویی و زهر دنیا دانه تو و دام زندگانی
گوهر تو و این جهان چو حقه باده تو و جام زندگانی
بی آب تو گلستان چو شوره بی جوش تو خام زندگانی
بی خوبی حسن باقوامت نگرفته قوام زندگانی
با جمله مراد و کام بی تو نایافته کام زندگانی
تا داد سلامتی ندادی کی کرد سلام زندگانی
خامش کردم بکن تو شاهی پیش تو غلام زندگانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی پرشور و عاشقانه، بر وابستگیِ تام و تمامِ هستیِ خود به محبوب تاکید می‌ورزد. نگاه شاعر به جهانِ مادی، نگاهی تهی از معناست مگر آنکه با حضور محبوب درآمیخته باشد. او زندگی بدونِ محبوب را نه تنها بی‌معنا، بلکه نوعی مرگِ تدریجی یا رنجی جانکاه می‌داند که هیچ بهره‌ای از حقیقتِ هستی نبرده است.

در این فضا، محبوب به عنوان مرکز ثقلِ عالم و منبعِ اصلیِ حیات، زیبایی، سلامت و آرامش معرفی می‌شود. شاعر با استفاده از تقابل‌های دوگانه، دنیا را در برابر محبوب قرار می‌دهد و هرآنچه را که جهانِ مادی به تنهایی ارائه می‌دهد، ناتمام، مسموم و بی‌قوام می‌خواند و در نهایت، با فروتنی در برابرِ این شکوه، خود را در مقامِ بنده و عاشقِ تماشاگر قرار می‌دهد.

معنای روان

ای بی تو حرام زندگانی خود بی تو کدام زندگانی

ای که بدون تو زندگی کردن بر من روا نیست؛ اصلاً زندگی بدون حضور تو چه معنایی دارد و مگر می‌توان نامش را زندگی گذاشت؟

نکته ادبی: واژه حرام در اینجا کنایه از نامبارک و غیرقابل‌پذیرش است و پرسش دوم، پرسشی انکاری است که بر بی‌معناییِ زندگی بدون معشوق تاکید دارد.

بی روی خوش تو زنده بودن مرگ است به نام زندگانی

زندگی کردن در حالی که از دیدنِ چهره‌ی زیبای تو محروم باشم، در حقیقت مرگ است، هرچند که در ظاهر نامش را زندگی بگذاریم.

نکته ادبی: تقابل میان مرگ و زندگی در این بیت، تضاد عمیقی را برای نشان دادن پوچیِ حیاتِ بی‌محبوب ایجاد کرده است.

پازهر تویی و زهر دنیا دانه تو و دام زندگانی

تو پادزهر و علاجِ رنج‌های منی، در حالی که این دنیا خودِ زهر است؛ تو همان دانه‌ای هستی که مرا به سوی خود می‌کشی و دنیا دامی است که زندگی را به بند می‌کشد.

نکته ادبی: پازهر یا پادزهر به معنای دارو و تریاق است و در برابر زهر قرار گرفته که نشان‌دهنده نقشِ نجات‌بخشِ محبوب است.

گوهر تو و این جهان چو حقه باده تو و جام زندگانی

تو آن گوهر گران‌بهایی هستی که این جهان، تنها همچون جعبه‌ای برای نگهداشتنِ توست؛ تو شرابِ وجودی و این زندگی، تنها جامی است که تو را در خود جای داده است.

نکته ادبی: حُقّه به معنای جعبه یا ظرف جواهر است که تشبیه جهان به آن، نشان‌دهنده بی‌ارزشیِ ظرف در برابرِ مظروف (محبوب) است.

بی آب تو گلستان چو شوره بی جوش تو خام زندگانی

بدون آبیاریِ لطف تو، گلستانِ وجود به شوره‌زاری بایر تبدیل می‌شود و بدونِ جوشش و حرارتِ عشق تو، زندگی خام و نارس باقی می‌ماند.

نکته ادبی: شوره‌زار نماد زمینی است که هیچ گیاهی در آن رشد نمی‌کند و در تضاد با گلستان به کار رفته است.

بی خوبی حسن باقوامت نگرفته قوام زندگانی

تا زمانی که زیباییِ پایدار و استوار تو نباشد، زندگی نیز رنگ و بوی استحکام و قوام به خود نمی‌گیرد و متزلزل است.

نکته ادبی: قوام در اینجا به معنای نظم، پایداری و استقامت درونی یک پدیده است.

با جمله مراد و کام بی تو نایافته کام زندگانی

حتی اگر به تمام خواسته‌ها و آرزوهای دنیا برسم، اگر تو نباشی، لذت واقعی از زندگی را نچشیده‌ام و به آن مقصودِ اصلی نرسیده‌ام.

نکته ادبی: کام به معنای مراد و لذت است و عبارت نایافته کام، اشاره به عدم تحققِ لذتِ حقیقی دارد.

تا داد سلامتی ندادی کی کرد سلام زندگانی

تا زمانی که تو، ای محبوب، سلامت و تندرستی را به من نبخشی، زندگی چگونه می‌تواند به آرامش و سلامت دست یابد؟

نکته ادبی: سلام در اینجا ایهام دارد: هم به معنای تندرستی و هم به معنای صلح و آرامشِ روحی.

خامش کردم بکن تو شاهی پیش تو غلام زندگانی

من زبان در کشیدم و سکوت کردم؛ حال نوبت توست که پادشاهی کنی، چرا که من در برابر عظمتِ تو، بنده‌ای بیش نیستم.

نکته ادبی: خامش مخفف خاموش است و فعلِ شاهی کردن برای محبوب، تضادِ طبقاتیِ عاشق و معشوق را به نمایش می‌گذارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) پازهر و زهر

به کارگیری دو کلمه متضاد برای نشان دادن جایگاهِ محبوب به عنوان علاجِ رنج‌های دنیوی.

تشبیه جهان چو حقه

تشبیه جهان به جعبه‌ای که تنها ظرفی برای نگهداریِ گوهر وجودیِ محبوب است.

استعاره جام زندگانی

استعاره از زندگی به عنوان ظرفی (جام) که باید با شراب عشقِ محبوب پر شود تا معنا یابد.

ایهام سلام

استفاده از واژه سلامت و صلح در یک واژه برای اشاره به حالِ خوشِ زندگی.