دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۲

مولوی
ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی
زان باده پیر تلخ پاسخ بفزای حلاوت جوانی
در بزم سرای شاه جانان نظاره شاهدان جانی
جان ها بینی چو روز روشن از لذت عشرت شبانی
بینی که جهان به حیرت آید در حلقه خلق آن جهانی
مه را ز فلک فروفرستد در مجلسشان به ارمغانی
و آن زهره نوای خوش برآورد کو مطرب کیست آسمانی
این ها به همند و ما به خلوت با دلبر خوب پرمعانی
رخ بر رخ ما نهاد آن شه و آن باقی را تو خود بدانی
آن شاه کیست شمس تبریز آن خسرو ملک بی نشانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای عرفانی و شورِ بی‌کرانِ شاعر در محضر پیر و مرشد خود است. فضا، فضایی است آکنده از مستیِ معنوی، که در آن شاعر از «ساقیِ معانی» طلبِ شرابِ معرفت می‌کند تا به واسطه آن، حیاتِ معنوی خویش را تازگی بخشد. این شعر با زبانی استعاری، توصیفگرِ مجلسی است که در آن، مرزهای میان عالم خاکی و افلاک برداشته شده و همه هستی در برابر عظمتِ محبوب (شمس تبریز) سر تسلیم فرود می‌آورند.

مضمونِ کانونی اثر، اتصال و اتحادِ عارف با پیرِ مرشد است؛ کسی که شاعر او را «شاهِ جانان» و «خسرو ملکِ بی‌نشانی» می‌نامد. شاعر در این خلوتِ خصوصی، از مکاشفاتِ روحانی خود سخن می‌گوید که فراتر از ادراکِ عادی است و در نهایت، هویتِ آن حقیقتِ متعالی را در وجودِ شمس تبریز متجلی می‌بیند که خورشیدِ جان و راهنمایِ او در سلوک است.

معنای روان

ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی

ای ساقی که شراب معرفت و حقایق نزد توست، آن باده‌ سرخ‌رنگ و نشاط‌آور را در جامِ جان من بریز.

نکته ادبی: «ساقی» استعاره از پیر و مرشد است که معارف الهی را به سالک می‌نوشاند.

زان باده پیر تلخ پاسخ بفزای حلاوت جوانی

از آن شرابی که پاسخ‌های تلخ و گزنده برای هوای نفس دارد به من بنوشان تا به واسطه آن، شیرینی و شادابی جوانیِ ابدی در جانم افزایش یابد.

نکته ادبی: «پیر» به معنای مرشد است و «تلخ پاسخ» اشاره به ریاضت‌هایی دارد که نفس را سرکوب می‌کند.

در بزم سرای شاه جانان نظاره شاهدان جانی

در مجلسِ حضورِ محبوبِ جان، می‌توان جلوه‌گریِ خوبان و زیبارویانِ عالمِ معنا را به تماشا نشست.

نکته ادبی: «بزم سرای» کنایه از محضر پیر است و «شاهدان جانی» ارواحِ قدسی و جمالِ الهی هستند.

جان ها بینی چو روز روشن از لذت عشرت شبانی

در آن حال، ارواح را آن‌چنان آشکار و درخشان می‌بینی که گویی در روز روشن آن‌ها را مشاهده می‌کنی؛ حالتی که برخاسته از لذتِ هم‌نشینی در خلوتِ شبانه است.

نکته ادبی: اشاره به مکاشفه و توانایی دیدنِ باطنِ هستی در حالِ خلوتِ عارفانه.

بینی که جهان به حیرت آید در حلقه خلق آن جهانی

مشاهده می‌کنی که تمامِ جهانیان در برابرِ عظمتِ این محفل و ساکنانِ آن عالم، دچار شگفتی و حیرت شده‌اند.

نکته ادبی: «حلقه خلق آن جهانی» اشاره به حلقه سالکان و فرشتگانِ حاضر در محفلِ قدسی دارد.

مه را ز فلک فروفرستد در مجلسشان به ارمغانی

آن محبوب، ماه را از آسمان به زیر می‌کشد و آن را همچون تحفه‌ای گران‌بها به محفلِ عاشقان تقدیم می‌کند.

نکته ادبی: «مه» استعاره از زیبایی‌های آسمانی است که در مجلسِ عارفان حاضر می‌شود.

و آن زهره نوای خوش برآورد کو مطرب کیست آسمانی

و ستاره زهره (نمادِ موسیقی) نوای خوشی سر می‌دهد و با شگفتی می‌پرسد که این مطرب و موسیقی‌دانِ آسمانی کیست که چنین نغمه‌ای می‌نوازد؟

نکته ادبی: «زهره» در ادب فارسی نمادِ رامشگری و موسیقی است.

این ها به همند و ما به خلوت با دلبر خوب پرمعانی

آن‌همه زیبایی‌های آسمانی در کنارِ هم هستند، اما ما در خلوتی دنج با آن دلبرِ زیبا و پُر از معنا، هم‌نشین هستیم.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ مقامِ عاشقی با مقامِ افلاک و برتریِ خلوتِ عارفانه.

رخ بر رخ ما نهاد آن شه و آن باقی را تو خود بدانی

آن شاهِ عشق، صورت بر صورتِ ما نهاد و از آنچه در آن لحظه میان ما گذشت، دیگر سخنی نمی‌گویم که خودت می‌دانی حالِ وصل چیست.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا و اتحاد با محبوب که قابلِ وصف به زبان نیست.

آن شاه کیست شمس تبریز آن خسرو ملک بی نشانی

آن شاه که توصیفش کردم کیست؟ او شمس تبریز است؛ آن پادشاهِ سرزمینی که هیچ نشانی از آن در عالمِ ماده یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «ملک بی‌نشانی» کنایه از عالمِ لاهوت و مقامِ فراتر از تعیناتِ دنیوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقیِ باده معانی

اشاره به مرشد و پیر که آموزه‌های عرفانی را به شاگرد منتقل می‌کند.

تشخیص مه را ز فلک فروفرستد

ماه مانند انسانی که می‌تواند دعوت شود یا هدیه شود به مجلس آورده شده است.

تلمیح زهره نوای خوش برآورد

اشاره به باورِ قدما که سیاره زهره را نوازنده و مطربِ فلک می‌دانستند.

کنایه ملک بی‌نشانی

کنایه از عالمِ غیب یا جایگاهِ فراتر از وصف و تعینِ دنیوی.

ایهام شاهدان جانی

می‌تواند هم به معنای «زیبارویانِ حقیقی» باشد و هم به معنای «شاهدانِ و گواهانِ عالمِ جان».