دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۲۹

مولوی
با این همه مهر و مهربانی دل می دهدت که خشم رانی
وین جمله شیشه خانه ها را درهم شکنی به لن ترانی
در زلزله است دار دنیا کز خانه تو رخت می کشانی
نالان تو صد هزار رنجور بی تو نزیند هین تو دانی
دنیا چو شب و تو آفتابی خلقان همه صورت و تو جانی
هر چند که غافلند از جان در مکسبه و غم امانی
اما چون جان ز جا بجنبد آغاز کنند نوحه خوانی
خورشید چو در کسوف آید نی عیش بود نه شادمانی
تا هست از او به یاد نارند ای وای چو او شود نهانی
ای رونق رزم و جان بازار شیرینی خانه و دکانی
خاموش که گفت و گو حجابند از بحر معلق معانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به پیوند عمیق میان جانِ هستی و دنیای مادی می‌پردازند. شاعر با بیانی دردمندانه، غفلتِ انسان از حقیقتِ پنهان در پسِ ظواهرِ دنیوی را به تصویر می‌کشد و هشدار می‌دهد که تا زمانی که این نورِ حیات در دسترس است، قدرش دانسته نمی‌شود و با فقدان آن، جهان به تاریکی و عزا بدل خواهد شد.

درونمایه اصلی اثر، سرزنشِ غفلتِ آدمی نسبت به منبعِ خیر و روشنایی و ستایشِ جایگاهِ رفیعِ جانِ جانان در زندگیِ روزمره است که کلمات و توصیفاتِ عادی را برای درکِ آن نارسا می‌داند.

معنای روان

با این همه مهر و مهربانی دل می دهدت که خشم رانی

با وجودِ این همه لطف و مهربانی که از تو سراغ داریم، آیا قلبت راضی می‌شود که با ما خشمگینانه رفتار کنی؟

نکته ادبی: دل دادن در اینجا به معنای رضایت داشتن و اجازه دادنِ قلب است.

وین جمله شیشه خانه ها را درهم شکنی به لن ترانی

و آیا سزاوار است که تمامِ دل‌هایِ شیشه‌ایِ ما را با نه گفتن و ناامید کردن، خرد کنی؟

نکته ادبی: لن ترانی به معنای هرگز مرا نخواهی دید، اشاره به داستان حضرت موسی در کوه طور دارد و نمادِ ناامیدی و دوری است.

در زلزله است دار دنیا کز خانه تو رخت می کشانی

این دنیا وضعیتِ بی‌ثباتی دارد و در حال فروپاشی است، زیرا تو در حالِ گرفتنِ پشتیبان و تکیه‌گاهِ آن از میانِ ما هستی.

نکته ادبی: دار دنیا استعاره از عالمِ فانی است و زلزله کنایه از بی‌ثباتی و تزلزلِ هستی است.

نالان تو صد هزار رنجور بی تو نزیند هین تو دانی

صدها هزار نفر از دردِ دوریِ تو نالانند؛ تو خود خوب می‌دانی که آنان بدونِ وجودِ تو زندگانی نمی‌کنند.

نکته ادبی: هین به معنای آگاه باش یا هان است که برای تأکید به کار می‌رود.

دنیا چو شب و تو آفتابی خلقان همه صورت و تو جانی

دنیا مانندِ شب است و تو مانندِ خورشیدِ تابان؛ مردم تنها کالبد و صورت هستند و تو جانِ آنان.

نکته ادبی: صورت و جان تقابلِ ظاهری و باطنی را نشان می‌دهد.

هر چند که غافلند از جان در مکسبه و غم امانی

هرچند که مردم از وجودِ جانِ حقیقی غافل‌اند و سرگرمِ کسب و کار و غصه‌های دنیوی هستند.

نکته ادبی: مکسبه به معنای محلِ کسب و کار است.

اما چون جان ز جا بجنبد آغاز کنند نوحه خوانی

اما هنگامی که آن جانِ اصلی از بدنشان جدا شود، آنگاه شروع به ناله و شیون می‌کنند.

نکته ادبی: جان ز جا بجنبد کنایه از لحظه مرگ و جداییِ روح از بدن است.

خورشید چو در کسوف آید نی عیش بود نه شادمانی

هنگامی که خورشیدِ حقیقت در کسوف و گرفتگی قرار بگیرد، دیگر عیش و شادی معنایی ندارد.

نکته ادبی: خورشید نمادِ محبوب و نورِ الهی است.

تا هست از او به یاد نارند ای وای چو او شود نهانی

تا زمانی که او هست، از یادش غافل‌اند؛ ای وای بر آن‌ها وقتی که او از نظرها پنهان شود.

نکته ادبی: نهانی کنایه از مرگ یا غیبتِ معشوق است.

ای رونق رزم و جان بازار شیرینی خانه و دکانی

ای کسی که رونقِ میدانِ نبرد و معنایِ زندگیِ بازاری؛ تو شیرینیِ خانه و مغازه‌یِ مایی.

نکته ادبی: مخاطب قراردادنِ جانِ هستی در امورِ دنیوی، نشان‌دهنده حضورِ فراگیرِ اوست.

خاموش که گفت و گو حجابند از بحر معلق معانی

خاموش باش که گفت‌وگوها همگی مانع و حجابی هستند که جلویِ درکِ اقیانوسِ عظیمِ معانی را می‌گیرند.

نکته ادبی: بحرِ معلق به معنای اقیانوسی شناور یا بیکران است که اشاره به بزرگیِ حقیقت دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لن ترانی

اشاره به آیه ۱۴۳ سوره اعراف در داستان حضرت موسی و کوه طور.

تشبیه دنیا چو شب و تو آفتابی

تشبیه دنیا به شب تاریک و محبوب به خورشید روشنگر.

استعاره شیشه خانه‌ها

استعاره از دل‌های لطیف و شکننده آدمیان.

کنایه جان ز جا بجنبد

کنایه از مرگ و جدا شدنِ روح از کالبد.