دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۲۰

مولوی
تو تا بنشسته ای بر دار فانی نشسته می روی و می نبینی
نشسته می روی این نیز نیکو است اگر رویت در این گفتن سوی او است
بسی گشتی در این گرداب گردان به سوی جوی رحمت رو بگردان
بزن پایی بر این پابند عالم که تا دست از تبرک بر تو مالم
تو را زلفی است به از مشک و عنبر تو ده کل را کلاهی ای برادر
کله کم جو چو داری جعد فاخر کله بر آسمان انداز آخر
چرا دنیا به نکته مستحیله فریبد چون تو زیرک را به حیله
به سردی نکته گوید سرد سیلی نداری پای آن خر را شکالی
اگر دوران دلیل آرد در آن قال تخلف دیده ای در روی او مال
تو را عمری کشید این غول در تیه بکن با غول خود بحثی به توجیه
چرا الزام اویی چیست سکته جوابش گو که مقلوب است نکته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات با رویکردی عرفانی و اخلاقی، به تقابل میان دلبستگی‌های دنیوی و حقیقت‌جویی می‌پردازد. شاعر در فضایی پندآموز، خواننده را از فریبندگی‌های جهان مادی برحذر می‌دارد و بر این باور است که عمر آدمی در این عالم، همچون گذری ناگزیر و بی‌بازگشت است؛ بنابراین، عقل حکم می‌کند که انسان پیش از فرو رفتن در گرداب‌های این دنیا، جهت حرکت خود را به سوی منبع رحمت الهی تغییر دهد.

درونمایه اصلی این ابیات، تذکر به انسان برای بازشناسی ارزش حقیقی خویش و رهایی از بندهای پنداری است. شاعر با استفاده از استعاره‌های متنوع، دنیا را مکانی ناپایدار و حیله‌گر معرفی می‌کند که انسان زیرک را به دام می‌اندازد. پیام نهایی، دعوت به یک مبارزه عقلانی و آگاهانه با نفس و دنیاست تا انسان بتواند با اتکا به داشته‌های معنوی درونی خود، از قید وابستگی‌ها رها شود و به تعالی برسد.

معنای روان

تو تا بنشسته ای بر دار فانی نشسته می روی و می نبینی

تا زمانی که بر این جهانِ ناپایدار و فانی تکیه کرده‌ای، در واقع عمرت به پایان نزدیک می‌شود بی‌آنکه خود بدانی و متوجه باشی که در حالِ فروپاشی و رفتن هستی.

نکته ادبی: «دار فانی» استعاره‌ای از دنیای زودگذر است که به دار (چوبه دار) تشبیه شده تا ناپایداری و خطرناک بودن آن را القا کند.

نشسته می روی این نیز نیکو است اگر رویت در این گفتن سوی او است

اینکه می‌گوییم عمرت در حال سپری شدن است، اگر در همین حالِ گذشتن، نگاه و دلت متوجه معبود و پروردگار باشد، امری پسندیده و نیکوست.

نکته ادبی: تضاد درونی میان «نشسته» و «روی» (حرکت) برای نشان دادن ماهیتِ آرام اما رو به زوالِ زندگی.

بسی گشتی در این گرداب گردان به سوی جوی رحمت رو بگردان

در این گردابِ متلاطم و چرخنده (دنیا) بسیار سرگردان بودی و گشتی، حال وقت آن است که مسیرت را تغییر دهی و به سمت جریان رحمت الهی حرکت کنی.

نکته ادبی: «گرداب گردان» نماد تکرار و سرگشتگی در امور مادی است.

بزن پایی بر این پابند عالم که تا دست از تبرک بر تو مالم

آن پابندها و تعلقاتی که تو را به این دنیا بسته است، با قدرت کنار بزن و رها کن تا من بتوانم بر تو دست دوستی و تبرک بکشم و تو را به مسیر سعادت راهنمایی کنم.

نکته ادبی: استفاده از «بزن پایی» کنایه از طرد کردن و بی‌اهمیت شمردن تعلقات دنیوی است.

تو را زلفی است به از مشک و عنبر تو ده کل را کلاهی ای برادر

تو در وجودت زیبایی‌های معنوی و ویژگی‌های ممتازی داری که از هر عطر خوشی برتر است؛ تو آن‌قدر بزرگواری که می‌توانی حتی به آدم‌های تهی‌دست و بی‌مایه نیز عزت و اعتبار ببخشی.

نکته ادبی: «کل» در اینجا به معنای کسی است که از معنویت تهی است یا کنایه از مفلس و نیازمند.

کله کم جو چو داری جعد فاخر کله بر آسمان انداز آخر

حال که چنین کمالات و زیبایی‌های فاخری در وجودت داری، دیگر به دنبال جاه و مقام دنیوی (کلاه) نباش و در نهایت، این دلبستگی‌های مادی را به آسمان بینداز و رها کن.

نکته ادبی: «کلاه» در ادبیات کلاسیک نماد مقام، منزلت و تفاخر دنیوی است.

چرا دنیا به نکته مستحیله فریبد چون تو زیرک را به حیله

چرا این دنیای ناپایدار و تغییرپذیر، با وجود اینکه تو فردی هوشیار و زیرک هستی، می‌تواند با حیله‌هایش تو را فریب دهد؟

نکته ادبی: «مستحیله» به معنای چیزی است که در حال تغییر و دگرگونی است و ثبات ندارد.

به سردی نکته گوید سرد سیلی نداری پای آن خر را شکالی

دنیا به سردی با تو سخن می‌گوید و ضربات سرد و بی‌رحمانه‌ای به تو وارد می‌کند، و تو ابزار یا قدرتِ کافی (شکال) برای مهار کردن این نفسِ سرکشِ دنیوی نداری.

نکته ادبی: «شکال» بندی است که بر پای چهارپایان می‌بندند تا نگریزند؛ استعاره از وسیله‌ای برای کنترلِ غرایز و نفس.

اگر دوران دلیل آرد در آن قال تخلف دیده ای در روی او مال

اگر دنیا یا روزگار برای اثبات درستیِ مسیر خود دلیلی آورد، بدان که در آن دلیل نقص و تناقض وجود دارد؛ پس به ظاهرِ فریبنده او نگاه نکن و نادرستی‌اش را دریاب.

نکته ادبی: «قال» در اینجا به معنای ادعا و سخنِ بی‌مایه است که در مقابل «حال» (حقیقت) قرار می‌گیرد.

تو را عمری کشید این غول در تیه بکن با غول خود بحثی به توجیه

این «غول» (نفس اماره یا دنیای فریبنده) عمری تو را به سرگردانی و بیابانِ حیرت کشانده است؛ اکنون زمان آن است که با او به بحث و جدل منطقی بپردازی و بر او پیروز شوی.

نکته ادبی: «تیه» به بیابان سرگردانی بنی‌اسرائیل اشاره دارد که نماد حیرت و گمراهی است.

چرا الزام اویی چیست سکته جوابش گو که مقلوب است نکته

چرا در برابر خواسته‌های او تسلیم می‌شوی و چرا در ایستادگی در برابرش تعلل و سکته می‌کنی؟ به او پاسخ بده که منطق و استدلالش واژگون و بی‌اساس است.

نکته ادبی: «مقلوب» به معنای دگرگون شده و واژگون است، یعنی منطق دنیا خلافِ حقیقت و وارونه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دار فانی

تشبیه دنیا به چوبه دار یا مکانی که مرگ در آن حتمی است، برای نشان دادن ناپایداری.

تشخیص و نمادپردازی غول

جان‌بخشی به نفس یا دنیا به شکل غولی که انسان را به بیابان سرگردانی می‌کشاند.

کنایه کلاه به آسمان انداختن

کنایه از رها کردنِ تعلقات دنیوی، جاه‌طلبی و مقام‌پرستی.

تناقض (پارادوکس) نشسته می روی

اشاره به اینکه انسان در عین اینکه در یک جایگاه ثابت به نظر می‌رسد، عمرش در حال سپری شدن است.