دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۱۹

مولوی
مگر تو یوسفان را دلستانی مگر تو رشک ماه آسمانی
مها از بس عزیزی و لطیفی غریب این جهان و آن جهانی
روان هایی که روز تو شنیدند به طمع تو گرفته شب گرانی
ز شب رفتن ز چالاکی چه آید چو ذوالعرشت کند می پاسبانی
منم آن کز دم عیسی بمردم مرا کشته ست آب زندگانی
چنین مرگی که مردم زنده گردم گرت بینم ایا فخر الزمانی
دلم از هجر تو خون گشت لیکن از آن خون رست صورت های جانی
ز درد تو رواق صاف جوشید ز درد خم های خسروانی
خداوندی است شمس الدین تبریز که او را نیست در آفاق ثانی
برید آفرینش در دو عالم نیاورده ست چون او ارمغانی
هزاران جان نثار جان او باد که تا گردند جان ها جاودانی
دریغا لفظ ها بودی نوآیین کز این الفاظ ناقص شد معانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشنامه‌ای شورانگیز و عارفانه در محضر شمس تبریزی است که در آن شاعر با زبانی سرشار از تمثیل و استعاره، مقام والای پیر و مرشد خود را می‌ستاید. کانون اصلی این سروده، گذار از خودِ محدودِ بشری به سوی جاودانگی است که تنها در پرتو عشق و جذبه‌ی آن یار یگانه حاصل می‌شود؛ تجربه‌ای که در آن مرگِ نفس، تولدی دوباره و حیات روحانی را به ارمغان می‌آورد.

فضا و اتمسفر کلی شعر، آمیخته با حیرت و شعف است. شاعر با تکیه بر مفاهیم بنیادین عرفانی همچون «فنا» و «بقا»، معتقد است که حضور شمس چنان تأثیر شگرفی بر هستی می‌گذارد که حتی مفاهیم متضادی چون مرگ و زندگی در برابر عظمت او رنگ می‌بازند. زبانِ شاعر، زبانی صمیمانه، فصیح و در عین حال لبریز از حسرتِ ناتوانیِ واژه‌ها برای توصیف حقیقتِ بی‌همتای محبوب است.

معنای روان

مگر تو یوسفان را دلستانی مگر تو رشک ماه آسمانی

آیا تو آن کسی هستی که دل‌های تمامِ زیبارویانِ عالم (مانند یوسف) را می‌ربایی؟ آیا تو آن حقیقتِ بی‌همتایی هستی که ماهِ آسمان نیز به زیباییِ تو غبطه می‌خورد؟

نکته ادبی: یوسفان استعاره از جمیعِ زیبارویان است که در فرهنگِ اسلامی نمادِ کمالِ جمال محسوب می‌شوند.

مها از بس عزیزی و لطیفی غریب این جهان و آن جهانی

ای بزرگ‌مرد، تو به قدری ارزشمند و لطیف هستی که فراتر از چارچوبِ شناختِ این جهانِ مادی و حتی آن جهانِ اخروی قرار داری.

نکته ادبی: مها به معنای بزرگ و سَرور است و در اینجا خطاب به پیرِ مرشد به کار رفته است.

روان هایی که روز تو شنیدند به طمع تو گرفته شب گرانی

جان‌هایی که خبر از روشناییِ حضور تو شنیدند، با ولع و اشتیاقِ فراوان، سختیِ تاریکی و غربتِ شبِ فراق را به جان خریدند تا به تو برسند.

نکته ادبی: شب در اینجا نمادِ عالمِ کثرت و ظلمتِ دنیوی است که در برابرِ نورِ پیر، سنگین و نفس‌گیر جلوه می‌کند.

ز شب رفتن ز چالاکی چه آید چو ذوالعرشت کند می پاسبانی

وقتی که خداوندِ هستی (ذوالعرش) خود نگهبان و پاسبانِ توست، چه نیازی است که با چالاکی و تلاشِ ظاهری در دلِ شب حرکت کنی؟ تو در امنیتِ مطلقِ الهی هستی.

نکته ادبی: ذوالعرش از صفاتِ الهی به معنای صاحبِ عرش و قدرتِ مطلق است.

منم آن کز دم عیسی بمردم مرا کشته ست آب زندگانی

من همان کسی هستم که با نسیمِ حیات‌بخشِ مسیحاییِ تو، از خودِ فانی‌ام کشته شدم؛ در حقیقت، این آبِ زندگانیِ تو بود که من را از قیدِ خودِ محدودم رهانید.

نکته ادبی: پارادوکسِ (تناقضِ) زیبایی در اینجا نهفته است؛ آبِ زندگانی که باید حیات دهد، باعثِ مرگِ نفس می‌شود.

چنین مرگی که مردم زنده گردم گرت بینم ایا فخر الزمانی

اگر تو را ببینم، به چنان مرگِ عارفانه‌ای می‌میرم که در پیِ آن، به حیاتی حقیقی و جاودان دست می‌یابم؛ ای کسی که مایه افتخارِ تمامِ زمانه‌ها هستی.

نکته ادبی: فخرالزمان به معنایِ افتخارِ دوران است که بر بی‌همتاییِ محبوب تأکید دارد.

دلم از هجر تو خون گشت لیکن از آن خون رست صورت های جانی

قلبِ من در فراقِ تو به خون نشست و رنجِ بسیاری کشید، اما از این خونِ دل، صورت‌های معنوی و حقایقِ نابِ الهی جوانه زد و رویید.

نکته ادبی: خون‌خوردن کنایه از رنج و اندوهِ شدیدِ هجران است که در نگاهِ عارفانه، خاستگاهِ زایشِ معنوی است.

ز درد تو رواق صاف جوشید ز درد خم های خسروانی

شدتِ درد و رنجی که از هجرانِ تو بر من وارد شد، آسمانِ صاف و شفاف و همچنین ساغرهای گرانبهای شاهانه را به جوش و خروش درآورد.

نکته ادبی: خُم‌های خسروانی نمادِ جام‌های معرفت و تجلیاتِ الهی است که از جوششِ عشق به غلیان می‌آیند.

خداوندی است شمس الدین تبریز که او را نیست در آفاق ثانی

این شکوه و اقتدار، متعلق به شمسِ تبریزی است که در تمامِ آفاق و انفس، هیچ همتا و مانندی ندارد.

نکته ادبی: آفاق در اینجا به معنایِ کرانه‌ها و پهنه‌ی گیتی است و ثانی به معنای دومی یا همتا.

برید آفرینش در دو عالم نیاورده ست چون او ارمغانی

خداوند در تمامِ عالمِ آفرینش، هرگز موجودی به کمال و شگفتیِ او به عنوانِ هدیه‌ای به این جهان تقدیم نکرده است.

نکته ادبی: ارمغان به معنایِ هدیه و ره‌آورد است که در اینجا به ذاتِ وجودیِ شمس اشاره دارد.

هزاران جان نثار جان او باد که تا گردند جان ها جاودانی

هزاران جان فدایِ جانِ او باد؛ چرا که پیوند با جانِ اوست که باعث می‌شود جان‌های دیگر از مرگ رسته و جاودانه شوند.

نکته ادبی: جان در مصراع اول به معنای روح و در مصراع دوم به معنایِ حقیقتِ هستی است.

دریغا لفظ ها بودی نوآیین کز این الفاظ ناقص شد معانی

افسوس که واژه‌ها برای بیانِ عظمتِ این معنا نو و تازه نیستند؛ زیرا در این قالب‌های ناقصِ کلامی، حقیقتِ والایِ آن معانیِ بلند، فروکاسته و پنهان می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان و عقلِ جزئی در توصیفِ حقایقِ مطلقِ عرفانی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یوسفان

اشاره به داستان یوسف پیامبر به عنوان نمادِ اوجِ زیبایی و جمال.

پارادوکس کشته ست آب زندگانی

تضادِ ظاهری میان آبِ حیات و مرگ که اشاره به فنایِ در عشق دارد.

استعاره دم عیسی

اشاره به کلام و نفسِ قدسیِ پیر که مرده‌دل را زنده می‌کند.

اغراق رواق صاف جوشید

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ غمِ عارفانه بر عناصرِ کیهانی و آسمانی.