دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۹

مولوی
دلاراما چنین زیبا چرایی چنین چست و چنین رعنا چرایی
گرفتم من که جانی و جهانی چنین جان و جهان آرا چرایی
گرفتم من که الیاسی و خضری چو آب خضر عمرافزا چرایی
گرفتم من که دنیایی و دینی چو دنیا مایه سودا چرایی
گرفتم گنج قارونی به خوبی چو موسی با ید بیضا چرایی
ز رشکت دوست خون دوست ریزد بدین حد شنگ و سرغوغا چرایی
چو نور تو گرفت از قاف تا قاف نهان از دیده چون عنقا چرایی
ندارد هیچ حلوا طبع صهبا تو هم حلوا و هم صهبا چرایی
ز عشق گفت تو با خود بجنگم که پیش چون ویی گویا چرایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حالتی از حیرت و شیداییِ عاشق در برابر محبوبِ ازلی است که در عینِ تجلیِ آشکار، از درکِ عقلِ بشر پنهان می‌ماند. شاعر در این قطعه، با طرح پرسش‌های متوالی، سعی دارد تناقضاتِ رفتاری و وجودیِ محبوب را که همزمان نمادِ زیبایی، قدرت، دین و دنیاست، به تصویر بکشد.

فضا و لحنِ این شعر، آکنده از تحسین و پرسش‌های عارفانه است. شاعر با استفاده از تلمیحاتِ اساطیری و تاریخی، سعی می‌کند این معما را بگشاید که چرا محبوب، در عینِ آنکه جانِ جهان و مایه حیات است، همچون عنقای افسانه‌ای، دست‌نیافتنی و ناپیداست.

معنای روان

دلاراما چنین زیبا چرایی چنین چست و چنین رعنا چرایی

ای که مایه آرامشِ جانی، چرا این‌چنین زیبا و چابک و باوقار هستی؟

نکته ادبی: واژه 'دلاراما' به معنای آرام‌بخشِ جان است. 'چست' در ادبیات کلاسیک به معنای چالاک، زبر و زرنگ و 'رعنا' به معنای خوش‌قدوقامت و باوقار است.

گرفتم من که جانی و جهانی چنین جان و جهان آرا چرایی

قبول دارم که تو جانِ منی و تمامِ دنیای من، اما چرا این‌قدر با جلوه‌گری‌ات به جان و جهان من زینت می‌بخشی؟

نکته ادبی: ترکیب 'جهان‌آرا' در اینجا کنایه از کسی است که جهان را با حضورش می‌آراید و به آن زیبایی می‌بخشد.

گرفتم من که الیاسی و خضری چو آب خضر عمرافزا چرایی

فرض را بر این می‌گذارم که تو همچون الیاس و خضر جاودانه‌ای؛ پس چرا مانند آبِ حیات، به جان من عمری دوباره می‌بخشی؟

نکته ادبی: الیاس و خضر، پیامبرانِ اساطیری هستند که به جاودانگی مشهورند. 'آبِ خضر' استعاره از آبِ حیات است که در ظلمات به دست می‌آید.

گرفتم من که دنیایی و دینی چو دنیا مایه سودا چرایی

پذیرفتم که تو هم مایه آسایش دنیایی و هم سبب رستگاری دینی؛ پس چرا چنین شور و غوغایی در جان من به پا کرده‌ای؟

نکته ادبی: 'سودا' در اینجا به دو معناست: یکی به معنای معامله و تجارت (در تقابل با دنیا و دین) و دیگری به معنای شور و عشق و جنونِ عاشقانه.

گرفتم گنج قارونی به خوبی چو موسی با ید بیضا چرایی

قبول دارم که زیبایی‌ات همچون گنج‌های افسانه‌ای قارون بی‌کران است، اما چرا مانند حضرت موسی صاحبِ معجزه (ید بیضا) هستی؟

نکته ادبی: 'ید بیضا' به معنای دست سفید و درخشان، معجزه حضرت موسی است. 'قارون' نماد ثروتِ بی‌حدوحصر است.

ز رشکت دوست خون دوست ریزد بدین حد شنگ و سرغوغا چرایی

به خاطر حسادتی که دیگران به تو می‌ورزند، خونِ دوستانت به ناحق ریخته می‌شود؛ چرا این‌قدر سرزنده و آشوب‌به‌پا‌کن هستی؟

نکته ادبی: 'شنگ' به معنای خوش‌گذران، شوخ‌طبع و سرزنده است و 'سرغوغا' کسی است که مرکزِ هیاهو و جنجال است.

چو نور تو گرفت از قاف تا قاف نهان از دیده چون عنقا چرایی

از آنجایی که نورِ وجودِ تو از کوه قاف تا آن سوی قاف (همه جا) را فرا گرفته است، چرا باز هم مانند سیمرغ (عنقا) از دیدگان پنهانی؟

نکته ادبی: 'قاف تا قاف' کنایه از گستردگیِ مطلق در تمام جهان است. 'عنقا' پرنده‌ای افسانه‌ای است که وجودش مشهور اما دیدنش ناممکن است.

ندارد هیچ حلوا طبع صهبا تو هم حلوا و هم صهبا چرایی

هیچ شیرینی‌ای به پای تو نمی‌رسد و هیچ شرابی به مستیِ تو نیست؛ پس چرا تو همزمان هم مایه شیرینی و هم مایه مستی هستی؟

نکته ادبی: 'صهبا' به معنای شرابِ سرخ است. در اینجا تضادِ لطیفِ میانِ شیرینی (حلوا) و مستی (شراب) مطرح شده است.

ز عشق گفت تو با خود بجنگم که پیش چون ویی گویا چرایی

از شدت عشق تو، با خود می‌جنگم که از تو سخن بگویم، اما وقتی در برابرِ کسی مثل تو قرار می‌گیرم، چرا زبانم بند می‌آید؟

نکته ادبی: 'پیشِ چون ویی' به معنای 'در حضورِ کسی مانند تو' است. این بیت نشان‌دهنده عجزِ شاعر از توصیفِ کمالاتِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح الیاس، خضر، قارون، موسی، ید بیضا، عنقا

اشاره به شخصیت‌ها و داستان‌های تاریخی و اساطیری که غنای معنایی شعر را دوچندان کرده است.

تشبیه چو آب خضر، چو دنیا، چو موسی، چو عنقا

به کار بردنِ 'چو' برای همانندسازی محبوب با عناصرِ برتر و اساطیری جهتِ تأکید بر صفاتِ برجسته او.

تضاد و تناقض (پارادوکس) حلوا و صهبا، دنیا و دین

شاعر با کنار هم قرار دادنِ مفاهیمی که در ظاهر متفاوت هستند (مانند شیرینی و مستی)، سعی در نشان دادنِ جامعیتِ وجودیِ محبوب دارد.