دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۵

مولوی
مرا هر لحظه منزل آسمانی تو را هر دم خیالی و گمانی
تو گویی کو طمع کرده ست در من جهانی زین خیال اندر زیانی
بر آن چشم دروغت طمع کردم که چون دوزخ نمودستت جنانی
بر آن عقل خسیست طمع کردم که جان دادی برای خاکدانی
چه نور افزاید از برق آفتابی چه بربندد ز ویرانی جهانی
ز یک قطره چه خواهد خورد بحری ز یک حبه چه دزدد گنج و کانی
چه رونق یا چه آرایش فزاید ز پژمرده گیایی گلستانی
به حق نور چشم دلبر من که روشنتر از این نبود نشانی
به حق آن دو لعل قندبارش که شرح آن نگنجد در دهانی
که مقصودم گشاد سینه ای بود نه طمع آنک بگشایم دکانی
غرض تا نانی آن جا پخته گردد نه آنک درربایم از تو نانی
ز بهمان و فلان تو فارغ آیند طمع آن نی که گویندم فلانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تقابل میان سالکی وارسته و فردی است که در بندِ بدگمانی و دنیاگرایی گرفتار شده است. سراینده با لحنی قاطع، اتهام طمع‌ورزی و انگیزه‌های مادی را از خود دور می‌کند و تأکید دارد که تنها هدفش تعالی روح و رسیدن به حقیقت متعالی است، نه منافع دنیوی یا شهرت‌طلبی.

شاعر با استفاده از تمثیل‌های دقیق و استعاراتِ معنوی، پوچیِ مقایسه‌یِ داشته‌های حقیرِ دنیوی را با حقایقِ بی‌پایان گوشزد می‌کند و بر این باور است که پیوند او با حقیقت، فراتر از این داد و ستدهای کوچکِ انسانی است.

معنای روان

مرا هر لحظه منزل آسمانی تو را هر دم خیالی و گمانی

جایگاه من همواره در عالم معنا و ملکوت است، اما تو پیوسته در بندِ اوهام، گمان‌های باطل و خیال‌پردازی‌های زمینی گرفتار هستی.

نکته ادبی: تضاد و تقابل میان آسمانی بودنِ جایگاه شاعر و زمینی بودنِ خیالاتِ مخاطب.

تو گویی کو طمع کرده ست در من جهانی زین خیال اندر زیانی

تو تصور می‌کنی که من چشم‌داشتی به اموال یا مقام تو دارم، اما این پندارِ غلطِ تو، خود خسارت و زیانی بزرگ برای عالمِ معناست.

نکته ادبی: طمع کردن در اینجا به معنای داشتنِ میلِ درونی به تصاحبِ چیزی از مخاطب است.

بر آن چشم دروغت طمع کردم که چون دوزخ نمودستت جنانی

من به چشمان فریبنده تو دل بستم و امید واهی داشتم، چشمانی که در ظاهر مانند بهشت بود اما در باطن برای من همچون دوزخ، سوزان و فریبکار نمود کرد.

نکته ادبی: تشبیه چشمِ محبوب به دوزخ برای بیانِ دردناک بودنِ فریبِ آن.

بر آن عقل خسیست طمع کردم که جان دادی برای خاکدانی

من به عقلِ حقیر و ناقص تو تکیه کردم؛ عقلی که حقیقتِ جان را فدایِ مشتی خاک و متاعِ دنیوی کرد.

نکته ادبی: خاکدان کنایه از دنیای مادی و فانی است.

چه نور افزاید از برق آفتابی چه بربندد ز ویرانی جهانی

همان‌گونه که برقِ ناچیزِ یک لحظه، نوری بر درخششِ بی‌پایانِ خورشید نمی‌افزاید، هیچ چیز مادی نمی‌تواند بر کمالِ معنویِ یک عارف بیفزاید.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر بی‌فایده بودنِ افزودنِ امرِ ناچیز به امرِ کامل.

ز یک قطره چه خواهد خورد بحری ز یک حبه چه دزدد گنج و کانی

آیا قطره‌ی آب می‌تواند دریایی را سیراب کند؟ یا دانه‌ی کوچکی می‌تواند تمام گنجینه‌ها و معادنِ عالم را به یغما ببرد؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیل‌های متضاد برای نشان دادنِ ناتوانیِ امرِ کوچک در برابرِ عظمتِ امرِ بزرگ.

چه رونق یا چه آرایش فزاید ز پژمرده گیایی گلستانی

چه زیبایی و طراوتی می‌تواند از یک گیاه پژمرده و خشکیده به گلستانی سرسبز و پرنشاط اضافه شود؟ (هیچ زیبایی‌ای نمی‌تواند اضافه کند).

نکته ادبی: گلستان نمادِ حقیقت و کمال است و گیاه پژمرده نمادِ نقص و عدمِ کارایی.

به حق نور چشم دلبر من که روشنتر از این نبود نشانی

سوگند به آن نورِ حقیقت که در چشمانِ محبوبِ من است، که هیچ نشانه‌ای روشن‌تر و آشکارتر از این نور در جهان وجود ندارد.

نکته ادبی: سوگند یاد کردن برای تأکید بر صداقت و خلوصِ نیت.

به حق آن دو لعل قندبارش که شرح آن نگنجد در دهانی

سوگند به آن لبانِ شیرین و قرمز که مانند قند می‌بارند؛ لعل‌هایی که شرحِ شأن و کمالِ آن‌ها در کلام و دهان نمی‌گنجد.

نکته ادبی: لعل کنایه از لبِ سرخ و زیباست؛ قندبار اشاره به شیرینیِ سخن یا ذاتِ محبوب.

که مقصودم گشاد سینه ای بود نه طمع آنک بگشایم دکانی

هدفِ اصلی من تنها گشایشِ سینه و رسیدن به آرامشِ قلبی و معرفت بود، نه اینکه دکانِ کسب و کار باز کنم و به دنبالِ سوداگری و شهرت باشم.

نکته ادبی: دکان گشای استعاره از دنیاگرایی و مشغولیت‌های حقیرِ تجاری است.

غرض تا نانی آن جا پخته گردد نه آنک درربایم از تو نانی

غرض و مقصودِ من تنها پخته شدنِ نانِ معنوی در آن مکان بود، نه اینکه نان و روزیِ مادیِ تو را بدزدم.

نکته ادبی: نان استعاره از رزقِ معنوی و معرفت است که در فضای معنوی پخته می‌شود.

ز بهمان و فلان تو فارغ آیند طمع آن نی که گویندم فلانی

انسان‌های وارسته از حرف‌ها و نام‌های شما فارغ هستند؛ من به دنبالِ این نیستم که مشهور شوم و مردم مرا با لقب‌های دنیوی صدا کنند.

نکته ادبی: بهمان و فلان کنایه از شهرتِ بی‌پایه و گفتگوی مردم درباره عناوین است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و تضاد مرا هر لحظه منزل آسمانی / تو را هر دم خیالی و گمانی

تقابلِ میانِ جایگاهِ رفیعِ روحانیِ شاعر و دنیایِ خیالی و وهم‌آلودِ مخاطب.

استفهام انکاری چه نور افزاید از برق آفتابی

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر عدمِ ارزشِ چیزهای مادی در برابر حقایق معنوی به کار رفته است.

مبالغه که شرح آن نگنجد در دهانی

اغراق در وصفِ کمالاتِ محبوب که حتی در کلمات نمی‌گنجد.

کنایه بگشایم دکانی

کنایه از به دنبالِ منفعت مادی و شهرتِ دنیوی بودن.