دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۴

مولوی
برون کن سر که جان سرخوشانی فروکن سر ز بام بی نشانی
به هر دم رخت مشتاقان خود را بدان سو کش که بس خوش می کشانی
که عاشق همچو سیل و تو چو بحری که عاشق چون قراضه ست و تو کانی
سقط های چو شکر باز می گوی که تو از لعل ها در می فشانی
زهی آرامگاه جمله جان ها عجب افتاد حسن و مهربانی
ز خوبی روی مه را خیره کردی به رحمت خود چنانتر از چنانی
به هر تیری هزار آهو بگیری زهی شیری که بس سخته کمانی
به هر بحری که تازی همچو موسی شکافد بحر تا در وی برانی
همه جان در شکر دارند از وصل که هر یک گفت ما را نیست ثانی
به کوه طور تو بسیار موسی ز غیرت گفته نی نی لن ترانی
ز شمس الدین بپرس اسرار لن را که تبریز است دریای معانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تابلویی از پیوند عمیق عاشق و معشوق ازلی است؛ جایی که شاعر با زبانی سرشار از شور و عرفان، معشوق را سرچشمه و مقصد تمامیِ هستی می‌داند. در این فضا، عاشق چون قطره‌ای ناچیز در برابر اقیانوس بی‌کرانِ صفاتِ الهی قرار دارد و تمامیِ کوشش او، حرکت به سوی آن کمالِ مطلق و رهایی از بندهایِ دنیایی است.

شاعر در این ابیات، بر قدرت بی‌همتای معشوق و تأثیرِ حیرت‌انگیزِ جلوه‌ی او بر جان‌ها تأکید می‌ورزد. این اثر دعوتی است به فراتر رفتن از دیدگاه‌های ظاهری و پیوستن به دریای معنا، جایی که حتی مفاهیمِ دشوارِ الهیاتی همچون «لن ترانی» در پرتوِ عشق و رهنمودِ پیرِ راه، معنایی تازه و گشاینده می‌یابند.

معنای روان

برون کن سر که جان سرخوشانی فروکن سر ز بام بی نشانی

از جایگاهِ بلند و بی‌نشانِ خود نمایان شو، چرا که تو جان‌بخشِ تمامِ عاشقانِ سرخوش و سرمستی؛ سر از بامِ عالمِ غیب بیرون کن و بر ما جلوه‌گر شو.

نکته ادبی: بامِ بی‌نشانی استعاره از مقامِ قربِ الهی و عالمِ غیب است که فراتر از مکان و زمان است.

به هر دم رخت مشتاقان خود را بدان سو کش که بس خوش می کشانی

هر لحظه، وجود و دل‌های مشتاقِ خود را به همان سمتی بکشان که به زیبایی تمام آن‌ها را به سوی خویش می‌خوانی و جذب می‌کنی.

نکته ادبی: کشیدن در اینجا به معنای جذبه‌ی عرفانی و سلوکِ عاشقانه است.

که عاشق همچو سیل و تو چو بحری که عاشق چون قراضه ست و تو کانی

عاشق در برابر تو چون رودی خروشان است و تو دریایی بی‌کران؛ عاشق همانندِ خرده‌های طلاست و تو معدنِ بی‌نهایتِ کمالی که او را در خود جای داده‌ای.

نکته ادبی: قراضه به معنای خرده‌های طلا و فلزات است که در تقابل با کان (معدن)، استعاره از نیاز و ناچیزیِ عاشق در برابرِ غنایِ معشوق است.

سقط های چو شکر باز می گوی که تو از لعل ها در می فشانی

سخنانِ شیرین و دلپذیرت را دوباره بیان کن، چرا که تو از لبانِ یاقوت‌فامِ خود، گوهرهایِ حکمت و حقیقت را نثار می‌کنی.

نکته ادبی: سقط در اینجا به معنای گفتار و کلام است و تشبیه آن به شکر، نشان از حلاوتِ سخنِ معشوق دارد.

زهی آرامگاه جمله جان ها عجب افتاد حسن و مهربانی

ای که آرامش‌بخشِ تمامِ جان‌ها هستی! زیبایی و مهربانیِ تو شگفت‌انگیز و بی‌همتاست.

نکته ادبی: زهی در اینجا ادات تحسین و شگفتی است.

ز خوبی روی مه را خیره کردی به رحمت خود چنانتر از چنانی

از شدتِ زیبایی‌ات، رویِ ماه را تیره و خیره کردی؛ تو با رحمتِ بی‌کرانت، فراتر از هر توصیف و تصوری هستی.

نکته ادبی: چنان‌تر از چنانی کنایه از وصف‌ناپذیریِ ذاتِ اقدس الهی است که در هیچ کلامی نمی‌گنجد.

به هر تیری هزار آهو بگیری زهی شیری که بس سخته کمانی

تو با هر تیرِ نگاهت، هزاران جانِ شیفته را شکار می‌کنی؛ چه شیرِ دلیری هستی که چنین کمانِ سختی را در دست داری.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ خیره‌کننده و نفوذِ مطلقِ معشوق در دلبری.

به هر بحری که تازی همچو موسی شکافد بحر تا در وی برانی

به هر دریایی که قدم می‌گذاری، همانندِ موسی، آن دریا شکافته می‌شود تا تو در آن مسیرِ سلوکِ خویش را طی کنی.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنیِ شکافتن دریا توسط حضرت موسی که نمادِ قدرتِ الهی در هموار کردنِ مسیرِ حق است.

همه جان در شکر دارند از وصل که هر یک گفت ما را نیست ثانی

تمام جان‌ها از این پیوند و وصال، سپاسگزارند؛ زیرا هر یک از آن‌ها به خود می‌بالد که در این عشق، هیچ همتایی ندارد.

نکته ادبی: ثانی به معنای دوم و همتا است که اشاره به یگانگیِ عاشقان در مقامِ عشق دارد.

به کوه طور تو بسیار موسی ز غیرت گفته نی نی لن ترانی

در کوه طور، بسیاری از سالکانِ موسی‌صفت، از شدتِ غیرتِ الهی و عظمتِ مقام، می‌گویند: «هرگز توانِ دیدار تو را نداریم».

نکته ادبی: لن ترانی اشاره به آیه ۱۴۳ سوره اعراف است که خداوند به موسی فرمود «هرگز مرا نخواهی دید»؛ شاعر اینجا از دیدگاهِ عرفانی، آن را نشانه‌ی کمالِ شکوهِ الهی می‌داند.

ز شمس الدین بپرس اسرار لن را که تبریز است دریای معانی

اسرارِ این «هرگز دیدن» (لن ترانی) را از شمسِ تبریزی جویا شو، چرا که جانِ او دریایِ بی‌کرانِ معانی و حقیقت است.

نکته ادبی: شمس‌الدین استعاره از مرشد و پیرِ کامل است که دریچه‌ی شناختِ اسرارِ نهان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چو موسی، کوه طور، لن ترانی

اشاره به داستان حضرت موسی در کوه طور و تقاضای رؤیت خداوند و پاسخ الهی که در ادبیات عرفانی نماد شکوه مطلق پروردگار است.

تشبیه عاشق همچو سیل و تو چو بحری

تشبیه عاشق به سیل و معشوق به دریا برای نشان دادن نیاز عاشق و غنای بی‌نهایت معشوق.

استعاره بام بی‌نشانی

استعاره از جایگاه رفیع و غیرمادی ذات پروردگار.

مبالغه به هر تیری هزار آهو بگیری

اغراق در تأثیرگذاریِ نگاهِ معشوق بر جان‌های مشتاق.