دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۲

مولوی
مگیر ای ساقی از مستان کرانی که کم یابی گرانی بی گرانی
بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن که به از سرو نبود سایه بانی
چو نور از ناودان چشم ریزد یقین بی بام نبود ناودانی
عجب آن بام بالای چه خانه ست مبارک جا مبارک خاندانی
که را بود این گمان که بازیابیم نشانی زین چنین فتنه نشانی
دلی که چون شفق غرقاب خون بود پر از خورشید شد چون آسمانی
ز حرص این شکم پهلو تهی کن که تا پهلو زنی با پهلوانی
عجب ننگت نمی آید برادر ز جانی کو بود محتاج نانی
که آب زندگانی گفت ما را که جز دکان نان داری دکانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار دعوت به رهایی از بندهای مادی و دنیوی و روی آوردن به عالم معنا و مستیِ معنوی است. شاعر با زبانی صریح و گاه توبیخی، مخاطب را از مشغولیتِ صرف به نیازهای ابتداییِ جسمانی برحذر می‌دارد و او را به سمتِ درکِ انوارِ الهی و شناختِ جایگاهِ بلندِ انسانیت دعوت می‌کند.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضایی است سرشار از عرفان، تحولِ درونی و شورِ شیدایی؛ جایی که غمِ نان جای خود را به جستجوی آبِ حیات می‌دهد و تاریکیِ اندوهِ دلی خونین، به روشنیِ خورشیدِ حقیقت بدل می‌شود.

معنای روان

مگیر ای ساقی از مستان کرانی که کم یابی گرانی بی گرانی

ای ساقی، مانعِ مستیِ مستان مباش و حالِ خوششان را مگیر؛ چرا که بدون این شور و بی‌خودی، دست‌یافتن به وقار و پختگیِ حقیقی بسیار دشوار است.

نکته ادبی: گرانی در اینجا استعاره از ثقلِ وجودی، پختگی و ارزش معنوی است در برابرِ سبکی و بی‌مایگی.

بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن که به از سرو نبود سایه بانی

ای کسی که قامتی چون سرو و چهره‌ای چون گل داری، به این گلستانِِ معنا بیا؛ چرا که هیچ سایه‌بانی در عالم برای آرامشِ جان، بهتر از قامتِ رعنای تو نیست.

نکته ادبی: سرو استعاره از معشوق و گلشن نمادِ فضای قدسی یا کمال است.

چو نور از ناودان چشم ریزد یقین بی بام نبود ناودانی

هنگامی که نورِ معرفت و حقیقت از مجرای چشمِ جان جاری می‌شود، یقین داشته باش که سرچشمه‌ای بلند (بامی) وجود دارد که این نور از آنجا می‌تابد.

نکته ادبی: ناودانِ چشم استعاره از جاری شدنِ اشک یا رؤیتِ حقایق است و بام نمادِ مبدأِ نور و حقیقت.

عجب آن بام بالای چه خانه ست مبارک جا مبارک خاندانی

شگفتا که آن بام و جایگاهِ رفیع، متعلق به چه خانه‌ی شکوهمندی است؛ چه مکان و خانواده‌ی مبارک و مقدسی که این نور از آن ساطع است.

نکته ادبی: اشاره به عالمِ بالا و خاستگاهِ انوارِ الهی دارد.

که را بود این گمان که بازیابیم نشانی زین چنین فتنه نشانی

چه کسی گمان می‌کرد که ما روزی بتوانیم نشانه‌ای از چنین زیبایی و شورِ حیرت‌انگیزی را در وجودِ خود بیابیم؟

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای زیباییِ آشوب‌گر و شورانگیزِ معشوق است.

دلی که چون شفق غرقاب خون بود پر از خورشید شد چون آسمانی

دلی که پیش از این همچون شفقِ سرخ‌فام، در دریای خونِ غم غوطه‌ور بود، اکنون با تابشِ حقیقت، همچون آسمانی پر از خورشید، روشن و درخشان شده است.

نکته ادبی: تشبیه و استعاره برای تبیینِ گذار از اندوهِ زمینی به نورِ معرفت.

ز حرص این شکم پهلو تهی کن که تا پهلو زنی با پهلوانی

از حرص و طمعِ شکم و نیازهای مادی فاصله بگیر تا بتوانی در میدانِ معرفت با پهلوانانِ طریقِ حق هماوردی کنی.

نکته ادبی: پهلو تهی کردن استعاره از روزه‌داری یا ریاضت و پهلو زدن کنایه از رقابت و هم‌نشینی است.

عجب ننگت نمی آید برادر ز جانی کو بود محتاج نانی

ای برادر، آیا جای شگفتی نیست که تو از این جانِ والای انسانی که خود را محتاجِ یک تکه نان کرده است، احساس شرمساری نمی‌کنی؟

نکته ادبی: نقدِ تعلقِ خاطر به امورِ پست و مادی.

که آب زندگانی گفت ما را که جز دکان نان داری دکانی

چرا که حقیقتِ آبِ زندگانی از ما پرسید: آیا تو به جز این دکانِ نان و بازارِ مادی، دکان و پیشه‌ی دیگری هم داری؟

نکته ادبی: آب زندگانی استعاره از حقیقتِ هستی و کمال است که انسان را به چالش می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ناودان چشم

اشاره به جاری شدنِ اشک یا رؤیتِ انوارِ الهی از مجرای چشم.

تضاد دکان نان و آب زندگانی

تقابلِ میانِ نیازهای پست مادی و کمالاتِ متعالیِ معنوی.

تشبیه دلی که چون شفق غرقاب خون بود

به تصویر کشیدنِ غمِ شدید به رنگِ شفق در زمانِ غروب.

نماد سرو

نمادِ زیبایی، رعنایی و بلندمرتبگیِ معشوق.