دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۱

مولوی
مرا هر لحظه قربان است جانی تو را هر لحظه در بنده گمانی
دو چشم تو بیان حال من بس که روشنتر از این نبود بیانی
جهان چون نی هزاران ناله دارد که یک نی دید از شکرستانی
از آن شکرستان دیدم نشان ها ندیدم از تو شیرینتر نشانی
مثال عشق پیدایی و پنهان ندیدم همچو تو پیدا نهانی
جهان جویای توست و جای آن هست مثل بشنو که جان به از جهانی
نه ای بر آسمان ای ماه لیکن شود هر جا که تابی آسمانی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانگر اوج شیدایی و دلبستگی عاشق به معشوقی است که هم در ظاهر جلوه‌گر است و هم در باطن پنهان. شاعر در این ابیات، جهان را سرگردانِ جست‌وجوی معشوق می‌داند و با زبانی استعاری، معشوق را به منشأ حلاوت و جانِ جهان تشبیه می‌کند.

فضای کلی شعر سرشار از عرفان و نگاهی است که در آن، معشوقِ زمینی یا آسمانی، محورِ وجود و روشن‌گرِ هستی است و هرجا که پرتوی از او باشد، آن مکان به اوج کمال و آسمانی‌بودن می‌رسد.

معنای روان

مرا هر لحظه قربان است جانی تو را هر لحظه در بنده گمانی

من در هر لحظه آماده‌ام که جانم را فدای تو کنم، اما تو در هر لحظه نسبت به صداقتِ من و بندگی‌ام تردید داری.

نکته ادبی: واژه قربان در اینجا به معنای فدایی کردن و پیشکش کردن جان به کار رفته است.

دو چشم تو بیان حال من بس که روشنتر از این نبود بیانی

برای نشان دادنِ حالِ درونی و پریشانی من، همان نگاه و چشمان تو کافی است؛ چرا که هیچ توضیحی روشن‌تر و گویاتر از چشمان تو برای شرحِ دلم وجود ندارد.

نکته ادبی: استفاده از چشم به عنوان آینه تمام‌نمای احوالات درونی، از مضامین رایج در سبک عراقی است.

جهان چون نی هزاران ناله دارد که یک نی دید از شکرستانی

عالم هستی مانند نیِ بریده از نیستان، هزاران ناله و فغان از جدایی سر می‌دهد، زیرا از آن سرزمینِ اصلی یعنی شکرستان که مبدأ همه زیبایی‌هاست، تنها یک نِی (یک نشانه) را در این جهان دیده است.

نکته ادبی: اشاره تلویحی به داستان نی‌نامه و نمادین بودن نِی به عنوان انسانِ دورمانده از اصل خویش است.

از آن شکرستان دیدم نشان ها ندیدم از تو شیرینتر نشانی

من در این جهان نشانه‌های بسیاری از آن سرزمینِ شیرین و دوست‌داشتنی دیده و یافته‌ام، اما هیچ نشانه‌ای را به زیبایی و شیرینیِ تو ندیده‌ام.

نکته ادبی: شکرستان در اینجا استعاره از مقامِ قرب یا منشأ زیبایی‌های معنوی است.

مثال عشق پیدایی و پنهان ندیدم همچو تو پیدا نهانی

تو دقیقاً مانند حقیقتِ عشق هستی؛ هم آشکار و هم نهان. من هرگز موجودی ندیده‌ام که مانند تو در عینِ پیدا بودن، تا این حد پنهان و دور از دسترس باشد.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس برای توصیف ماهیتِ پیچیده و ناشناختنیِ معشوق.

جهان جویای توست و جای آن هست مثل بشنو که جان به از جهانی

تمامِ جهان در پیِ یافتنِ توست و حق هم دارد که تو را بجوید؛ این مَثَل را بشنو که می‌گوید جان و حقیقتِ تو از خودِ جهان ارزشمندتر و برتر است.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ رایجِ عرفانی که حقیقتِ جان را برتر از صورت و مادیاتِ جهان می‌داند.

نه ای بر آسمان ای ماه لیکن شود هر جا که تابی آسمانی

ای ماه‌رویِ من! تو اگرچه از نظر فیزیکی در آسمان نیستی، اما هر کجا که قدم بگذاری و هر جا که نگاهِ تو بتابد، آنجا به مکانی آسمانی و ملکوتی تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به ماه و نسبت دادن صفت آسمانی به مکانِ حضور او.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جهان چون نی

تشبیه جهان به نی که نشان‌دهنده ناله‌های برخاسته از هجران و دوری از اصل است.

پارادوکس (متناقض‌نما) پیدا نهانی

تضاد ظاهری میان پیدا بودن و پنهان بودن برای توصیف ماهیتِ عرفانیِ معشوق.

استعاره شکرستان

استعاره از جایگاهِ قرب الهی، منشأ زیبایی و کمال که همه چیز از آنجا نشأت گرفته است.

تلمیح جان به از جهانی

اشاره به آموزه‌ای عرفانی که ارزشِ معنا و جان را برتر از صورتِ ظاهرِ جهان می‌داند.