دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۹۹

مولوی
ندارد مجلس ما بی تو نوری که مجلس بی تو باشد همچو گوری
بیایی یا بدان سومان بخوانی ز فضلت این کرامت نیست دوری
خلایق همچو کشت و تو بهاری به تو یابد شقایقشان ظهوری
تجلی کن که تا سرمست گردند کنند اجزای عالم مست شوری
چو دریای عتاب تو بجوشد برآید موج طوفان از تنوری
چو گردون قبول تو بگردد شود جمله مصیبت ها سروری
خمش بگذار این شیشه گری را مبادا که زند بر شیشه کوری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتاب‌دهنده‌ی اشتیاق عمیق عارفانه و نیازِ جان به حضورِ محبوبِ ازلی است. شاعر در این فضای عرفانی، هستی بدونِ تجلیِ ذاتِ باری‌تعالی را سرد، تاریک و عاری از حیات می‌داند و با تشبیهی لطیف، آن را به گور تشبیه می‌کند.

در ادامه، شاعر با توصیفِ محبوب به عنوانِ بهارِ زندگی‌بخش، از او می‌خواهد که با پرتو افشانی و تجلی خود، تمامی ذرات هستی را به وجد و شور درآورد. در نهایت، شعر با اندرز به خویشتن و پرهیز از تکیه بر استدلال‌های سستِ عقلی (شیشه‌گری) در برابر عظمتِ لاهوتی به پایان می‌رسد.

معنای روان

ندارد مجلس ما بی تو نوری که مجلس بی تو باشد همچو گوری

محفل و گردهمایی ما بدون حضور تو بی‌فروغ و تاریک است؛ چرا که مجلسی که تو در آن نباشی، همچون گورِ سرد و بی‌روح است.

نکته ادبی: تشبیه مجلس به گور برای نشان دادن تاریکی و بی‌روحیِ فقدانِ محبوب.

بیایی یا بدان سومان بخوانی ز فضلت این کرامت نیست دوری

چه به این سو بیایی و چه ما را به سوی خود فرا بخوانی، این بزرگواری و کرامت، از شأن و جایگاه تو دور نیست و شایسته‌ی مقام توست.

نکته ادبی: «آن‌سو» در اینجا کنایه از حریم قرب الهی یا جهان معناست.

خلایق همچو کشت و تو بهاری به تو یابد شقایقشان ظهوری

مردم و آفریدگان همچون کشت‌زار هستند و تو بهاری هستی که به آن‌ها حیات می‌بخشی؛ شادابی و شکوفاییِ آنان تنها در گروِ حضور توست.

نکته ادبی: تشبیه خلایق به کشت و محبوب به بهار، نمادی از فیض‌بخشیِ مدام.

تجلی کن که تا سرمست گردند کنند اجزای عالم مست شوری

با جلوه‌گری و تجلیِ خود، هستی را چنان دگرگون کن که همه مستِ عشق شوند و اجزای عالم لبریز از شور و هیجان گردند.

نکته ادبی: تجلی در عرفان به معنای ظهور حق در مظاهر هستی است.

چو دریای عتاب تو بجوشد برآید موج طوفان از تنوری

هنگامی که دریای خشم و قهرِ تو به جوش می‌آید، چنان توفان و غوغایی برپا می‌شود که از دلِ آتش (تنور) نیز موجِ سهمگین برمی‌خیزد.

نکته ادبی: تناقض‌آرایی در ترکیب «موج طوفان از تنوری» که عظمت قهر الهی را می‌رساند.

چو گردون قبول تو بگردد شود جمله مصیبت ها سروری

و آن‌گاه که آسمانِ لطف و پذیرش تو بر ما بگردد و اقبال روی آورد، تمامِ سختی‌ها و مصیبت‌ها به سرور و شادی مبدل می‌شوند.

نکته ادبی: گردون کنایه از فلک یا سرنوشت است که تحت اراده معشوق تغییر می‌کند.

خمش بگذار این شیشه گری را مبادا که زند بر شیشه کوری

ای جان! خاموش باش و این سخن‌پردازی و استدلال‌های شکننده را که همچون شیشه، آسیب‌پذیر است رها کن؛ مبادا بر اثرِ نادانی و غرور، این شیشه‌ی ظریفِ معرفت بشکند.

نکته ادبی: شیشه‌گری استعاره از سخن‌سرایی‌های بیهوده و فلسفه‌بافی‌های صوری است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مجلس بی تو باشد همچو گوری

تشبیه مجلسِ خالی از حضورِ محبوب به گور برای القای حس سردی و نیستی.

استعاره تو بهاری

محبوب به بهار تشبیه شده که عامل زایش و شکوفایی و حیات‌بخشی است.

تناقض (پارادوکس) برآید موج طوفان از تنوری

تصویرِ برخاستنِ موجِ آب از دلِ آتش (تنور) که تصویری خیالی و اغراق‌آمیز برای نشان دادن قدرت است.

کنایه شیشه گری

اشاره به سخن‌وری‌های پرطمطراق و استدلال‌های عقلی که در برابر عظمت شهود، سست و شکننده هستند.