دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۹۳

مولوی
به تن با ما به دل در مرغزاری چو دربند شکاری تو شکاری
به تن این جا میان بسته چو نایی به باطن همچو باد بی قراری
تنت چون جامه غواص بر خاک تو چون ماهی روش در آب داری
در این دریا بسی رگ هاست صافی بسی رگ هاست کان تیره است و تاری
صفای دل از آن رگ های صافی است بدان رگ پی بری چون پر برآری
در آن رگ ها تو همچون خون نهانی ور انگشتی نهم تو شرم داری
از آن رگ هاست بانگ چنگ خوش رگ ز عکس و لطف آن زاری است زاری
ز بحر بی کنار است این نواها کی می غرد به موج از بی کناری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین دوگانگی میان جسم و جان می‌پردازد؛ جسم در این عالمِ خاکی محبوس است اما روح آدمی در بوستانِ عالمِ معنا سیر می‌کند و همواره بی‌قرارِ پیوند با اصل خویش است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های غواصی و دریا، حقیقتِ وجودی انسان را فراتر از کالبدِ مادی می‌داند.

درونمایه دیگر این اشعار، تأکید بر پاکیِ مجراهایِ باطنی (رگ‌های روح) است. از نظر شاعر، دریافتِ حقایق و شنیدن نغمه‌های آسمانی، تنها زمانی ممکن است که آدمی از تیرگی‌هایِ مادی رهایی یابد و به دریایِ بی‌کرانِ الهی متصل شود؛ در این صورت، گریه و شوقِ عارفانه، بازتابی از آن خروشِ بیکران در وجودِ انسان خواهد بود.

معنای روان

به تن با ما به دل در مرغزاری چو دربند شکاری تو شکاری

اگرچه جسمت در کنار ماست، اما روحت در بوستانِ عالم معنا سیر می‌کند؛ تو همچون صیدی که در دام افتاده باشد، گرفتارِ عشق هستی.

نکته ادبی: مرغزار استعاره از عالمِ معنا و قرب الهی است.

به تن این جا میان بسته چو نایی به باطن همچو باد بی قراری

جسمت که میانش را برای خدمت و بندگی بسته، همچون نی است که آماده نغمه‌سرایی است، اما روحت در باطن همچون باد، بی‌قرار و در حرکت است.

نکته ادبی: میان بستن کنایه از آمادگی برای کار یا عبادت است.

تنت چون جامه غواص بر خاک تو چون ماهی روش در آب داری

جسم تو همچون لباس غواصی است که بر ساحلِ خاک مانده است و تو (روح حقیقی) همچون ماهی، در آبِ بی‌کرانِ حقیقت در حال شنا کردنی.

نکته ادبی: جامه غواص تمثیلی برای جسم است که روح در آن محبوس است.

در این دریا بسی رگ هاست صافی بسی رگ هاست کان تیره است و تاری

در این دریای وجود، مجراها و رگ‌های بسیاری وجود دارد که برخی پاک و زلال‌اند و برخی دیگر تیره و کدر هستند.

نکته ادبی: رگ در اینجا استعاره از مسیرهایِ هدایتِ باطنی و گذرگاه‌هایِ معنوی است.

صفای دل از آن رگ های صافی است بدان رگ پی بری چون پر برآری

صفای باطن تنها از همان رگ‌ها و مجراهای پاک سرچشمه می‌گیرد و هنگامی که از بندِ خاک پر بکشی و عروج کنی، به حقیقتِ این رگ‌ها پی می‌بری.

نکته ادبی: پر برآری کنایه از تعالی روح و رهایی از قید مادیات است.

در آن رگ ها تو همچون خون نهانی ور انگشتی نهم تو شرم داری

تو در میان این رگ‌ها همچون خون پنهانی و اگر کسی به آن‌ها انگشت نهد (آن‌ها را بیازماید)، تو از سرِ شرم و حیا، خود را پنهان می‌کنی.

نکته ادبی: تشبیه روح به خون در رگ‌ها، نشان‌دهنده حیات‌بخش بودن و پنهان بودن حقیقت است.

از آن رگ هاست بانگ چنگ خوش رگ ز عکس و لطف آن زاری است زاری

نغمه‌های خوشی که چون صدای چنگ به گوش می‌رسد، حاصلِ جریان در همان رگ‌های پاک است؛ و این گریه و زاریِ عارفانه، بازتابی از آن لطف و زیبایی است.

نکته ادبی: چنگ خوش رگ نمادی از کلام الهی یا الهامِ عرفانی است.

ز بحر بی کنار است این نواها کی می غرد به موج از بی کناری

این نواها و شور و حال، از دریایی بی‌کران سرچشمه می‌گیرد؛ چرا که دلیل خروشِ امواج، همان بی‌کرانگی و عظمتِ آن دریاست.

نکته ادبی: بحر بی‌کنار استعاره از ذاتِ پروردگار یا عالمِ لاهوت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جامه غواص

تشبیه جسم به لباسِ غواصی که در ساحل رها شده و روح را غواصی می‌داند که به عمقِ دریایِ معنا رفته است.

تشبیه چو نایی

تشبیه قامت و آمادگیِ جسم برای بندگی به نی که میانِ آن بسته است تا آماده دمیدنِ روح شود.

تضاد رگ‌های صافی و تیره

مقابله میان پاکی و تیرگی در مجراهایِ باطنی برای نشان دادن تفاوت در دریافتِ الهاماتِ معنوی.

کنایه پر برآری

کنایه از عروجِ معنوی، رهایی از تن و رسیدن به حق.