دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۸۱

مولوی
کجا شد عهد و پیمان را چه کردی امانت های چون جان را چه کردی
چرا کاهل شدی در عشقبازی سبک روحی مرغان را چه کردی
نشاط عاشقی گنجی است پنهان چه کردی گنج پنهان را چه کردی
تو را با من نه عهدی بود ز اول بیا بنشین بگو آن را چه کردی
چنان ابری به پیش ما چه بستی چنان خورشید خندان را چه کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شکوه‌ای عمیق و پرسش‌گرانه در باب گسستِ عهد و پیمان میان عاشق و معشوق است. شاعر با لحنی گلایه‌آمیز، مخاطب را به یاد عهدهای ازلی و امانت‌های الهی می‌اندازد که در پی سستی و کاهلی، غبار فراموشی بر آن نشسته است.

در این فضا، فاصله و دوری میان عاشق و معشوق با نمادهایی همچون ابر و خورشید به تصویر کشیده شده است. شاعر با یادآوری دورانِ درخشانِ وصال، از معشوق می‌خواهد که دلیلِ این انحراف و پنهان‌سازیِ آن گنجِ نهانیِ عاشقی را بازگو کند.

معنای روان

کجا شد عهد و پیمان را چه کردی امانت های چون جان را چه کردی

آن عهد و پیمان‌های گذشته کجا رفتند؟ با آن امانت‌های الهی که همچون جان، عزیز و گرانبها بودند، چه کار کردی؟

نکته ادبی: امانت در اینجا می‌تواند اشاره به امانت الهی یا همان روح و عهدِ الست داشته باشد.

چرا کاهل شدی در عشقبازی سبک روحی مرغان را چه کردی

چرا در مسیرِ عاشقی دچار سستی و تنبلی شدی؟ آن سبک‌بالی و رهاییِ روحیِ عارفانه که خاصِ اهلِ معناست، چه شد؟

نکته ادبی: سبک‌روحی به معنای وارستگی از تعلقات دنیوی و آمادگی برای پروازِ روح به سوی حق است.

نشاط عاشقی گنجی است پنهان چه کردی گنج پنهان را چه کردی

شوق و لذتِ عاشقی، گنجینه‌ای است پنهان در جانِ انسان. تو با این گنجِ نهانی چه کردی و چرا آن را از دست دادی؟

نکته ادبی: گنج پنهان اشاره به حدیث قدسی «کنت کنزاً مخفیاً» دارد که در ادبیات عرفانی بسیار پرکاربرد است.

تو را با من نه عهدی بود ز اول بیا بنشین بگو آن را چه کردی

مگر از همان آغاز، پیمانی میان من و تو نبود؟ اکنون بیا و بنشین و بگو با آن عهد و میثاق چه کردی که چنین فراموشش کردی.

نکته ادبی: اشاره به عهدِ ازلی (عهد الست) که میان روح انسان و پروردگار بسته شده است.

چنان ابری به پیش ما چه بستی چنان خورشید خندان را چه کردی

چرا با ایجادِ موانع و تردیدها، مانندِ ابری در مقابلِ ما قرار گرفتی؟ آن روشنی و درخششِ وجودِ آن معشوقِ خندان و مهربان چه شد؟

نکته ادبی: ابر نمادِ حجاب و موانعِ بین عاشق و معشوق و خورشید نمادِ حقیقتِ درخشان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج پنهان

اشاره به حقیقتِ درونی و لطایفِ عاشقی که برای همگان آشکار نیست.

استعاره خورشید خندان

اشاره به وجهِ درخشان، گرمابخش و مهربانِ معشوق.

استعاره ابر

نمادِ حجاب‌ها، موانع و غفلت‌هایی که مانعِ دیدنِ نورِ حقیقت می‌شوند.

تکرار چه کردی

تکرارِ این پرسش برای تأکید بر ملامت و حسرتِ شاعر از دست‌رفتنِ فرصت‌هاست.