دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۷۸

مولوی
اگر خورشید جاویدان نگشتی درخت و رخت بازرگان نگشتی
دو دست کفشگر گر ساکنستی همیشه گربه در انبان نگشتی
اگر نه عشوه های باد بودی سر شاخ گل خندان نگشتی
چه گویم گر نبودی آن که دانی به هر دم این نگشتی آن نگشتی
فلک چتر است و سلطان عقل کلی نگشتی چتر اگر سلطان نگشتی
اگر آواز سرهنگان نبودی نگشتی اختر و کیوان نگشتی
کریمی گر ندادی ابر و باران یکی جرعه به گرد خوان نگشتی
درونت گر نبودی کیمیاگر به هر دم خون و بلغم جان نگشتی
نهان از عالم ار نی عالمستی دل تاریک تو میدان نگشتی
نهان دار این سخن را ز آنک زرها اگر پنهان نبودی کان نگشتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بر محور اصلیِ «علت‌جویی» و «اثبات مسبب‌الاسباب» در هستی می‌چرخد. شاعر با نگاهی عرفانی و حکمی، بر این باور است که هیچ پدیده‌ای در جهان، از حرکت ستارگان و تغییرات جوی گرفته تا فعالیت‌های بیولوژیک بدن انسان، بدون اراده و نیروی محرکِ نهانی (مبدأ هستی) رخ نمی‌دهد. هرچه در ظاهر می‌بینیم، تنها معلولی است که از علتی پنهان و معنوی سرچشمه می‌گیرد.

در واقع، شاعر مخاطب را به فراتر رفتن از ظاهرِ فریبنده و متغیرِ پدیده‌ها دعوت می‌کند تا به آن «سلطان عقل» یا «کیمیاگر نهانی» دست یابد که جهان را مدام در حال دگرگونی و پویش نگه می‌دارد. این نگاه، هستی را یک کلِ منسجم و هدفمند می‌بیند که در آن هر جزء، وابستگیِ وجودی به مبدأ لایزال دارد و بدون آن اراده‌ی الهی، چرخه حیات از حرکت می‌ایستد.

معنای روان

اگر خورشید جاویدان نگشتی درخت و رخت بازرگان نگشتی

اگر خورشید با حرکتی ابدی و پایدار در کار نبود، نه درختی به ثمر می‌رسید و نه سرمایه‌ی بازرگان رشد می‌کرد و به رونق می‌رسید.

نکته ادبی: استفاده از فعل منفی «نگشتی» در اینجا به معنای «به وجود نمی‌آمد» یا «محقق نمی‌شد» است که بر ضرورتِ وجودِ علت برای تحقق معلول تأکید دارد.

دو دست کفشگر گر ساکنستی همیشه گربه در انبان نگشتی

اگر دستان کفشگر از حرکت و کار باز می‌ماند، گربه‌ی داخل انبان هرگز محبوس نمی‌ماند (به کنایه: هیچ کاری بدون فاعل و اراده‌ی انجام‌دهنده به سرانجام نمی‌رسد).

نکته ادبی: «گربه در انبان» ضرب‌المثلی است که به رازی پنهان یا نتیجه‌ای که قرار است ظاهر شود اشاره دارد. اینجا به تأثیرِ مستقیمِ دستِ فاعل بر مفعول تأکید دارد.

اگر نه عشوه های باد بودی سر شاخ گل خندان نگشتی

اگر باد، این نیروی پنهان و بازیگوش، نمی‌وزید، شاخه‌ی درخت و گل، طراوت و سرزندگی خود را که همچون خندیدن است، به نمایش نمی‌گذاشتند.

نکته ادبی: «عشوه» در اینجا به معنایِ نرمی و لطافتِ حرکتِ باد است که باعثِ تکان خوردنِ گل می‌شود.

چه گویم گر نبودی آن که دانی به هر دم این نگشتی آن نگشتی

چه بگویم؟ اگر آن حقیقتِ پنهان (خداوند یا عقل کلی) که تو از وجودش آگاهی حضور نداشت، هر لحظه این موجوداتِ متغیر به صورتِ کنونی خود باقی نمی‌ماندند و پیوسته تغییر شکل نمی‌دادند.

نکته ادبی: ضمیر «آن» به ذاتِ الهی اشاره دارد که گرداننده‌ی چرخِ هستی است و «آن» دوم به دگرگونیِ پدیده‌ها اشاره دارد.

فلک چتر است و سلطان عقل کلی نگشتی چتر اگر سلطان نگشتی

آسمان همانند چتری برافراشته است و «عقل کلی» چون پادشاهی است که بر آن سایه می‌افکند؛ اگر آن پادشاه نبود، این چتر (آسمان) نیز برافراشته نمی‌ماند.

نکته ادبی: تشبیه آسمان به «چتر» نشان‌دهنده‌ی سقف بودنِ آن و تأکید بر سلسله‌مراتبِ هستی است که آسمان، تابعِ فرمانِ عقل کلی است.

اگر آواز سرهنگان نبودی نگشتی اختر و کیوان نگشتی

اگر صدایِ فرمانِ فرشتگان و مأموران الهی نبود، ستارگان و سیاره‌ی کیوان هرگز در مدار خود نمی‌چرخیدند.

نکته ادبی: «سرهنگان» در اینجا به معنای مأموران یا کارگزارانِ الهی در عالم افلاک است که مسببِ حرکتِ اجرام آسمانی هستند.

کریمی گر ندادی ابر و باران یکی جرعه به گرد خوان نگشتی

اگر خداوندِ بخشنده، ابر و باران را عطا نمی‌کرد، حتی یک قطره آب هم بر سر سفره‌ی روزگارِ ما نمی‌رسید.

نکته ادبی: «گرد خوان» به معنای پیرامون سفره است که کنایه از رزق و روزی و بهره‌مندیِ عمومی موجودات از خوانِ نعمت الهی است.

درونت گر نبودی کیمیاگر به هر دم خون و بلغم جان نگشتی

اگر در درونِ وجودِ تو، آن «کیمیاگر» (نیروی حیات‌بخش) نبود، جانِ تو هر لحظه نمی‌توانست خون و بلغم (عناصر حیاتی بدن) را تولید و مدیریت کند.

نکته ادبی: «کیمیاگر» استعاره از روح یا اراده‌ی الهی است که ماده‌ی بی‌جان را به بدنِ زنده تبدیل می‌کند و کارکردِ جسمانی را مدیریت می‌کند.

نهان از عالم ار نی عالمستی دل تاریک تو میدان نگشتی

اگر عالمی پنهان از دیدِ چشمانِ ظاهر وجود نداشت، دلِ تاریکِ تو هرگز نمی‌توانست میدانِ جولانِ معارف و حقایق گردد.

نکته ادبی: «دل تاریک» اشاره به قلبِ انسانی دارد که اگر از حقایق خالی باشد، تاریک است و نیازمندِ نوری است که از عالمِ غیب بر آن بتابد.

نهان دار این سخن را ز آنک زرها اگر پنهان نبودی کان نگشتی

این سخنِ عمیق را پنهان بدار؛ چرا که زرها اگر در دلِ معدن پنهان نبودند، هرگز معدن نمی‌شدند (ارزشِ نهفته در پنهان‌بودن است).

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ کتمانِ اسرارِ عرفانی نزدِ نااهلان دارد، همان‌طور که طلا در خاک مخفی است تا ارزشش حفظ شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره سلطان عقل کلی

تشبیه عقل کلی به پادشاهی که فرمانروایِ عالمِ افلاک است.

تشخیص سر شاخ گل خندان

نسبت دادنِ خندیدن به گل که جان‌بخشی به اشیاء است.

کنایه گربه در انبان

کنایه از وجودِ عاملی پنهان که موجبِ بروزِ یک رویداد یا واکنشِ بیرونی می‌شود.

تمثیل اگر پنهان نبودی کان نگشتی

استفاده از مثال طلا و معدن برای تبیینِ ضرورتِ پنهان‌داریِ اسرارِ عرفانی.