دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۷۵

مولوی
بیاموز از پیمبر کیمیایی که هر چت حق دهد می ده رضایی
همان لحظه در جنت گشاید چو تو راضی شوی در ابتلایی
رسول غم اگر آید بر تو کنارش گیر همچون آشنایی
جفایی کز بر معشوق آید نثارش کن به شادی مرحبایی
که تا آن غم برون آید ز چادر شکرباری لطیفی دلربایی
به گوشه چادر غم دست درزن که بس خوب است و کرده ست او دغایی
در این کو روسبی باره منم من کشیده چادر هر خوش لقایی
همه پوشیده چادرهای مکروه که پنداری که هست او اژدهایی
من جان سیر اژدرها پرستم تو گر سیری ز جان بشنو صلایی
نبیند غم مرا الا که خندان نخوانم درد را الا دوایی
مبارکتر ز غم چیزی نباشد که پاداشش ندارد منتهایی
به نامردی نخواهی یافت چیزی خمش کردم که تا نجهد خطایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در پی آن است که نگاه مخاطب را به مفهوم «رنج» و «بلا» دگرگون سازد و آن را از یک امرِ ناگوار به عطیه‌ای الهی بدل کند. شاعر با بهره‌گیری از آموزه‌های عرفانی، رنج را نه دشمنی ویرانگر، بلکه پیام‌آوری در نقاب می‌بیند که در پسِ چهره‌یِ زمخت و ناخوشایندِ خود، حقیقتی شیرین و گنجینه‌ای بی‌پایان را پنهان کرده است.

جان‌مایه سخن، دعوت به «رضا» و «تسلیم» در برابر مقدرات است. شاعر معتقد است اگر آدمی با دیده‌یِ بصیرت به غم‌ها بنگرد و آن‌ها را با آغوش باز بپذیرد، نه تنها درد را به درمان بدل می‌کند، بلکه راهِ رسیدن به سعادتِ ابدی را نیز هموار می‌سازد.

معنای روان

بیاموز از پیمبر کیمیایی که هر چت حق دهد می ده رضایی

از پیامبر خدا، فن کیمیاگری (تبدیل مسِ رنج به طلایِ خلوص) را بیاموز که هر چه خداوند به تو عطا می‌کند، با رضایت کامل بپذیری.

نکته ادبی: کیمیاگری استعاره از تغییرِ ماهیتِ سختی‌ها به رحمت است.

همان لحظه در جنت گشاید چو تو راضی شوی در ابتلایی

در همان لحظه‌ای که تو با رضایت و آرامش، سختی‌ها و بلاها را می‌پذیری، درهای بهشت به رویت گشوده می‌شود.

نکته ادبی: ابتلا در اینجا به معنای آزمون‌های دشوار الهی است.

رسول غم اگر آید بر تو کنارش گیر همچون آشنایی

اگر پیام‌آورِ غم و اندوه به سراغ تو آمد، او را همچون دوستی دیرینه و آشنا با آغوش باز بپذیر.

نکته ادبی: اشاره به پذیرشِ منفعلانه و مشفقانه رنج‌های روزگار.

جفایی کز بر معشوق آید نثارش کن به شادی مرحبایی

حتی اگر این رنج و بی‌مهری از جانب معشوق (خداوند یا مرشد) به تو رسید، با شادی به او خوش‌آمد بگو.

نکته ادبی: نثار کردنِ مرحبا، کنایه از استقبالِ مشتاقانه است.

که تا آن غم برون آید ز چادر شکرباری لطیفی دلربایی

زیرا که آن غم، در پسِ پرده‌یِ ظاهری‌اش، حقیقتی بسیار شیرین، لطیف و دلربا پنهان دارد.

نکته ادبی: چادر به عنوان نمادِ پوشیدگی و حجابِ ظواهرِ دنیوی است.

به گوشه چادر غم دست درزن که بس خوب است و کرده ست او دغایی

گوشه‌یِ چادرِ غم را بگیر و با آن کنجکاوی کن، چرا که آن بسیار ارزشمند است و کارِ بزرگی برای تو انجام داده است.

نکته ادبی: دغا در اینجا به معنای فریبِ ظاهری است که نتیجه‌اش خیر است.

در این کو روسبی باره منم من کشیده چادر هر خوش لقایی

در این کوی و برزن، من آن کسی هستم که به دنبالِ این زیبایی‌های پنهان (که دیگران از آن گریزانند) می‌گردم و چادر از چهره‌یِ هر حقیقتِ زیبایی برمی‌دارم.

نکته ادبی: روسبی‌باره کنایه‌ای است به جسارتِ شاعر در جست‌وجویِ حقیقت در جاهای نامعمول.

همه پوشیده چادرهای مکروه که پنداری که هست او اژدهایی

همه مردم از این چادرها (غم‌ها) می‌ترسند و آن‌ها را زشت و کریه می‌پندارند، گویی که اژدهایی ترسناک هستند.

نکته ادبی: اژدها نمادِ هراس‌انگیزیِ ظاهریِ سختی‌هاست.

من جان سیر اژدرها پرستم تو گر سیری ز جان بشنو صلایی

اما منِ جان‌آگاه، پرستش‌گرِ همین اژدها (حقیقتِ پنهان در رنج) هستم؛ اگر تو از زندگیِ تکراری و ظاهری‌ات خسته شده‌ای، به این دعوتِ من گوش فرا ده.

نکته ادبی: جان‌سیر به معنای کسی است که از مراتبِ سطحیِ وجود اشباع شده است.

نبیند غم مرا الا که خندان نخوانم درد را الا دوایی

غم هیچ‌گاه مرا جز در حالِ خنده ندیده است و من هرگز درد را جز دارویی شفا‌بخش ننامیده‌ام.

نکته ادبی: تضاد میانِ خنده و غم، بیانگرِ استعلایِ روح است.

مبارکتر ز غم چیزی نباشد که پاداشش ندارد منتهایی

هیچ‌چیز مبارک‌تر از غم و اندوه نیست، چرا که پاداشِ نهاییِ آن بی‌پایان و بی‌کران است.

نکته ادبی: اشاره به گنجِ نهفته در رنج‌های عارفانه.

به نامردی نخواهی یافت چیزی خمش کردم که تا نجهد خطایی

با ناجوانمردی و ضعف، به هیچ دستاوردی نخواهی رسید. من سخن را کوتاه می‌کنم تا دچار اشتباه در کلام نشوم.

نکته ادبی: نامردی به معنای بزدلی در برابر ناملایمات است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کیمیا

اشاره به دگرگونیِ رنج به آرامش و معنویت.

تضاد غم و خنده

تضادِ میانِ حالِ ظاهری و درونیِ عارف.

نماد چادر و اژدها

چادر نمادِ پوشیدگیِ حقیقت و اژدها نمادِ مهابت و ترسناکیِ ظاهریِ بلاها است.