دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۵

مولوی
صلا ای صوفیان کامروز باری سماع است و نشاط و عیش آری
صلا کز شش جهت درها گشاده ست ز قعر بحر پیدا شد غباری
صلا کاین مغزها امروز پر شد ز بوی وصل جانی جان سپاری
صلا که یافت هر گوشی و هوشی ز بی هوشی مطلق گوشواری
صلا که ساعتی دیگر نیابی ز مشرق تا به مغرب هوشیاری
در آن میدان که دیاری نمی گشت به هر گوشه ست روحانی سواری
چو هیزم اندر این آتش درآیید که تا هفتم فلک دارد شراری
میان شوره خاک نفس جز وی به هر سویی درختی جویباری
تو اندر باغ ها دیدی که گیرد درختی مر درختی را کناری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل پرشور، دعوتی است عارفانه و حماسی به عالمِ «سماع» و رهایی از بندهای عالمِ ماده. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، سالکان طریقِ حق را فرا می‌خواند تا با ترکِ خویشتن و پیوستن به دریایِ بی‌پایانِ عشق، به حیاتِ جاودانه دست یابند. این ابیات، تصویرگرِ لحظه‌ای است که گویی زمان و مکان در هم شکسته و همگان در شور و مستیِ الهی غرق شده‌اند.

در نگاهی کلان، این اثر، تبیینِ گذار از «خودِ مادی» به «خودِ متعالی» است. شاعر، عالمِ هستی را باغی سرسبز می‌بیند که در آن، هر موجودی با شور و شوق به سویِ اتحاد با کلِ هستی حرکت می‌کند. پیامی که در دلِ این کلام نهفته است، رها کردنِ دلبستگی‌هایِ خاکی و شعله‌ور شدن در آتشِ محبتی است که از زمین تا هفت آسمان را فراگرفته است.

معنای روان

صلا ای صوفیان کامروز باری سماع است و نشاط و عیش آری

ای صوفیان و حقیقت‌جویان! بیایید و بشتابید که امروز هنگامِ شور و سماع و رقصِ عارفانه و بهره‌مندی از لذت‌های معنوی است.

نکته ادبی: صلا به معنای بانگ زدن و دعوت کردن است و در اینجا برای تهییجِ مخاطب به کار رفته است.

صلا کز شش جهت درها گشاده ست ز قعر بحر پیدا شد غباری

بیایید که تمامیِ درهای بسته در شش جهتِ عالمِ ماده گشوده شده است و از اعماقِ دریایِ بی‌کرانِ هستی، نشانه‌ای از حقیقتِ الهی آشکار گشته است.

نکته ادبی: شش جهت نمادِ تمامیِ جهاتِ مادی و عالمِ پدیده‌هاست که در این حالت، گویی محدودیت‌های آن شکسته شده است.

صلا کاین مغزها امروز پر شد ز بوی وصل جانی جان سپاری

بیایید که امروز تمامِ عقل‌ها و جان‌ها از عطرِ حضورِ محبوب سرشار شده است؛ حضوری که نتیجه‌اش گذشتن از جان و رهایی از خودخواهی است.

نکته ادبی: جان‌سپاری در اینجا کنایه از فنایِ فی‌الله و از خود گذشتن در راهِ معشوق است.

صلا که یافت هر گوشی و هوشی ز بی هوشی مطلق گوشواری

بیایید که هر گوشِ شنوا و هر ذهنِ بیداری، از برکتِ این مستیِ عمیق و روحانی، به گوشواره‌ای از حکمت و حقیقت دست یافته است.

نکته ادبی: گوشواره در اینجا استعاره از بهره‌مندی از بینش و زینتِ معنوی است که در حالتِ بی‎خودیِ مطلق به دست می‌آید.

صلا که ساعتی دیگر نیابی ز مشرق تا به مغرب هوشیاری

بیایید که دیری نمی‌گذرد که دیگر کسی را در سرتاسرِ جهان نمی‌یابید که در قیدِ عقلِ مادی و هوشیاریِ دنیوی باقی مانده باشد و همگان مستِ این عشق خواهند شد.

نکته ادبی: هوشیاری در این متن به معنایِ وابستگی به عقلِ جزئی و دنیوی است که در برابرِ مستیِ الهی، بی‌اعتبار است.

در آن میدان که دیاری نمی گشت به هر گوشه ست روحانی سواری

در آن دشتِ وسیعِ معنوی که پیش از این کسی در آن گام نمی‌نهاد و خالی بود، اکنون در هر گوشه‌اش سوارانی روحانی و سالکانی والا مقام حضور دارند.

نکته ادبی: دیار به معنای کسی که در مکانی سکونت دارد و در اینجا به معنای فردِ انسانی است.

چو هیزم اندر این آتش درآیید که تا هفتم فلک دارد شراری

مانند هیزم در آتشِ این عشق وارد شوید و وجودِ خود را به شعله بسپارید، چرا که این آتشِ عشق تا هفت آسمان زبانه می‌کشد و عالم‌گیر است.

نکته ادبی: هیزم استعاره از وجودِ مادیِ سالک است که باید در آتشِ عشق بسوزد تا به کمال برسد.

میان شوره خاک نفس جز وی به هر سویی درختی جویباری

در میانِ خاکِ شوره‌زارِ نفسِ اماره، در هر سو درختان و جویبارهایی از الطافِ الهی روییده و جاری شده است.

نکته ادبی: شوره خاک نمادِ زمینِ وجودِ آدمی است که بدونِ فیضِ الهی بی‌حاصل است.

تو اندر باغ ها دیدی که گیرد درختی مر درختی را کناری

آیا در باغ‌ها ندیده‌ای که چگونه یک درخت، درختِ دیگر را در آغوش می‌گیرد؟ شما نیز باید در این طریق، به چنین وحدت و پیوندی با هستی برسید.

نکته ادبی: کناری گرفتن به معنای در آغوش کشیدن است و اینجا نمادی برای اتحاد و یکی شدنِ وجودهای گوناگون در عالمِ وحدت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

استعاره از عشقِ الهی که سالک را در خود می‌سوزاند و وجودِ مادی او را پاک می‌کند.

نماد هیزم

نمادِ وجودِ مادی و هویتِ فردیِ سالک که باید در آتشِ عشق از بین برود.

مبالغه تا هفتم فلک دارد شراری

اغراق در بزرگی و شدتِ تأثیرِ عشق که تمامِ مراتبِ هستی را در بر می‌گیرد.

کنایه شش جهت

کنایه از محدودیت‌های عالمِ مادی و دنیوی.

تشبیه و تصویرسازی درختی مر درختی را کناری

به تصویر کشیدنِ اتحادِ عرفانی و وحدتِ وجود با استفاده از تمثیلِ درختان در باغ.