دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۴

مولوی
از این تنگین قفس جانا پریدی وزین زندان طراران رهیدی
ز روی آینه گل دور کردی در آیینه بدیدی آنچ دیدی
خبرها می شنیدی زیر و بالا بر آن بالا ببین آنچ شنیدی
چو آب و گل به آب و گل سپردی قماش روح بر گردون کشیدی
ز گردش های جسمانی بجستی به گردش های روحانی رسیدی
بجستی ز اشکم مادر که دنیاست سوی بابای عقلانی دویدی
بخور هر دم می شیرینتر از جان به هر تلخی که بهر ما چشیدی
گزین کن هر چه می خواهی و بستان چو ما را بر همه عالم گزیدی
از این دیگ جهان رفتی چو حلوا به خوان آن جهان زیرا پزیدی
اگر چه بیضه خالی شد ز مرغت برون بیضه عالم پریدی
در این عالم نگنجی زین سپس تو همان سو پر که هر دم در مزیدی
خمش کن رو که قفل تو گشادند اجل بنمود قفلت را کلیدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با نگاهی عرفانی به مقوله مرگ، آن را نه پایان، بلکه رهایی جان از قفس تنگ تن و دنیای فانی می‌بیند. شاعر جانِ به کمال رسیده را مخاطب قرار می‌دهد و او را به خاطرِ پریدن از زندانِ طبیعت و بازگشت به اصلِ خویش، یعنی عالمِ معنا و قربِ الهی، تهنیت می‌گوید.

فضایِ کلی حاکم بر این ابیات، امید، شورِ رهایی و بازگشتِ عاشقانه به سویِ معبود است. در این دیدگاه، دنیا همچون یک مرحله‌یِ گذار یا یک قفسِ تنگ دیده می‌شود که جانِ انسان برایِ تکامل و پخته شدن در آن قرار گرفته و پس از کسبِ آمادگی، به فضایِ بی‌کرانِ حقیقت پرواز می‌کند.

معنای روان

از این تنگین قفس جانا پریدی وزین زندان طراران رهیدی

ای جان! از این قفسِ تنگ که تو را اسیر کرده بود، پرواز کردی و از زندانِ دزدانِِ راهزن یعنی همان تعلّقاتِ دنیوی که راهِ کمال را بر تو می‌بستند، رهایی یافتی.

نکته ادبی: تنگین صفتِ نسبی برای قفس به معنای تنگ است و طرّاران به معنای راهزنان است که در اینجا استعاره از هوا و هوس و امور دنیوی است.

ز روی آینه گل دور کردی در آیینه بدیدی آنچ دیدی

زنگارِ غفلت را از رویِ آینه‌یِ دل پاک کردی و اکنون در آن آینه، حقیقتِ مطلق را که پیش‌تر تنها نامش را شنیده بودی، به چشمِ دل می‌بینی.

نکته ادبی: روی آینه گل دور کردن کنایه از پاک کردنِ تیرگی‌ها و ناپاکی‌ها از ساحتِ قلب است.

خبرها می شنیدی زیر و بالا بر آن بالا ببین آنچ شنیدی

پیش از این درباره‌ی حقایقِ عالمِ بالا و ملکوت، اخبار و روایاتی شنیده بودی، اکنون که به آن عالم راه یافته‌ای، آنچه را که شنیده بودی با چشمِ دل مشاهده کن.

نکته ادبی: زیر و بالا استعاره از عالمِ خاک (پست) و عالمِ افلاک (رفیع) است.

چو آب و گل به آب و گل سپردی قماش روح بر گردون کشیدی

هنگامی که وجودِ خود را که آمیزه‌ای از آب و گل (خاک) بود، به همان آب و گل بازگرداندی، گوهرِ اصلیِ وجودت یعنی روح را به سوی آسمان‌ها برکِشیدی.

نکته ادبی: آب و گل کنایه از جسم و تن است و قماش روح به معنای جانِ لطیف است.

ز گردش های جسمانی بجستی به گردش های روحانی رسیدی

از چرخه‌ها و درگیری‌هایِ مربوط به جسمِ مادی خود را نجات دادی و اکنون به چرخش‌ها و پروازهایِ روحانی و متعالی دست یافته‌ای.

نکته ادبی: گردش‌های جسمانی به معنای دلبستگی به امورِ دنیوی و حواسِ پنجگانه است.

بجستی ز اشکم مادر که دنیاست سوی بابای عقلانی دویدی

از مادرِ طبیعت (دنیا) که تو را در خود اسیر کرده بود، جدا شدی و به سویِ پدرِ عقلانی (عالمِ معنا و حقیقتِ الهی) روی آوردی.

نکته ادبی: مادر در اینجا استعاره از عالمِ ماده و طبیعت و پدر استعاره از عالمِ عقل و مجردات است.

بخور هر دم می شیرینتر از جان به هر تلخی که بهر ما چشیدی

در برابرِ تمامِ سختی‌ها و تلخی‌هایی که در این راهِ پرمشقت برایِ ما کشیدی، اکنون از شرابِ وصلِ الهی که از هر جانی شیرین‌تر است، بهره‌مند شو و بنوش.

نکته ادبی: می در اینجا استعاره از لذتِ شهود و معرفتِ الهی است.

گزین کن هر چه می خواهی و بستان چو ما را بر همه عالم گزیدی

اکنون که ما (حق تعالی یا پیرِ طریقت) را بر تمامیِ جهان و آنچه در آن است برگزیدی، هر پاداش و مقامی که می‌خواهی انتخاب کن و برگیر.

نکته ادبی: گزین کردن به معنای انتخاب کردن و برگزیدن است و در اینجا نشان از مقامِ رضا دارد.

از این دیگ جهان رفتی چو حلوا به خوان آن جهان زیرا پزیدی

همانند حلوایی که در دیگ پخته می‌شود، تو نیز در دیگِ دنیا پخته و آماده شدی و اکنون به سفره‌یِ خوانِ آن جهان راه یافتی.

نکته ادبی: استعاره از کمال‌یابیِ انسان در رنجِ دنیا تا برای ضیافتِ ابدی آماده شود.

اگر چه بیضه خالی شد ز مرغت برون بیضه عالم پریدی

اگرچه جسمِ تو (مانند پوسته‌یِ تخم‌مرغ) اکنون خالی از حقیقتِ تو شده است، اما تو از این پوسته‌یِ دنیوی فراتر پریده‌ای.

نکته ادبی: بیضه (تخم‌مرغ) استعاره از قالبِ جسمانی و تن است که پس از خروجِ روح، ارزشِ خود را از دست می‌دهد.

در این عالم نگنجی زین سپس تو همان سو پر که هر دم در مزیدی

تو دیگر در این دنیایِ محدود جای نمی‌گیری، پس به همان سویی پرواز کن که هر لحظه در حالِ رشد و کمالِ افزون‌تر است.

نکته ادبی: مزید به معنای فزونی و کمالِ بیشتر است و اشاره به بی‌کرانگیِ عالمِ معنا دارد.

خمش کن رو که قفل تو گشادند اجل بنمود قفلت را کلیدی

سخنت را کوتاه کن و خاموش باش، زیرا قفلِ وجودت گشوده شده است؛ در حقیقت، مرگ کلیدی بود که قفلِ زندانِ تنِ تو را باز کرد.

نکته ادبی: خمش به معنای خاموش و سکوت است و اجل به معنای مرگ است که در اینجا عاملی برایِ گشایش و آزادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تنگین قفس

اشاره به جسمِ مادی انسان که روح را در خود محبوس کرده است.

کنایه آب و گل

اشاره به بدنِ انسانی که از عناصرِ خاکی و آبی (مادی) ساخته شده است.

تمثیل بیضه (تخم‌مرغ)

تمثیل برای بدن که همچون پوسته‌یِ تخم‌مرغ، محافظِ موقتِ روح بوده و اکنون شکسته است.

تشخیص قفل تو گشادند

دادنِ صفتِ جاندار (گشاینده) به مرگ یا عاملِ الهی برایِ رهایی روح.