دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۶۱

مولوی
کجا شد عهد و پیمانی که کردی کجا شد قول و سوگندی که خوردی
نگفتی چرخ تا گردان بود گرد از این سرگشته هرگز برنگردی
نگفتی تا بود خورشید دلگرم نکاهد گرم ما را هیچ سردی
نگفتی یک دل و مردانه باشیم به جان جمله مردان و بمردی
مرا گویی اگر من جور کردم بدان کردم که پیش از من تو کردی
چرا شاید که با چون من گدایی چو تو شاهنشهی گیرد نبردی
میان ما و تو سرکنگبین است ز من سرکه ز تو شکرنوردی
چو من سرکه فروشم پس تو شکر بیفزا چون به شیرینی تو فردی
منم خاک و چو خاکی باد یابد تو عذرش نه مگویش گرد کردی
نباشد راه را عار از چو من گرد که زر را عار نبود رنگ زردی
شهاب آتش ما زنده بادا چو القاب شهاب سهروردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، شکوه‌ای عاشقانه و فلسفی است که در آن گوینده با زبانی پرسش‌گر و دردمند، از نقض عهد و پیمان‌های گذشته گلایه می‌کند. فضا، فضای تقابل میان یک عاشق دل‌شکسته که خود را متواضع و ناچیز می‌بیند و معشوقی مقتدر و بلندمرتبه است که شاعر سعی دارد با استدلال‌های منطقی و تمثیل‌های عارفانه، او را به پاسخگویی یا مهربانی فرا بخواند.

شاعر در بخش‌های میانی با استفاده از تمثیل‌های هوشمندانه، تضاد میان تلخیِ حالِ خود و شیرینیِ ذاتِ معشوق را به «سرکنگبین» تشبیه می‌کند و در نهایت، با ستایشِ بزرگان عرفان و اندیشه، فضایِ گلایه‌آمیزِ شعر را به سوی فضایی ستایش‌آمیز و متعالی سوق می‌دهد.

معنای روان

کجا شد عهد و پیمانی که کردی کجا شد قول و سوگندی که خوردی

آن عهد و پیمان‌های محکمی که با من بستی چه شد؟ آن قول و قرارهایی که به آن سوگند یاد کردی، کجا رفت؟

نکته ادبی: تکرار واژه «کجا شد» برای القای حس حیرت و اندوهِ ناشی از بی‌وفایی استفاده شده است.

نگفتی چرخ تا گردان بود گرد از این سرگشته هرگز برنگردی

مگر نگفتی تا زمانی که روزگار در گردش است، تو هرگز از من که در راه عشق سرگشته‌ام، روی برنمی‌گردانی؟

نکته ادبی: «چرخ» در ادبیات کلاسیک به معنای آسمان و روزگار است که همواره در حرکت و تغییر است.

نگفتی تا بود خورشید دلگرم نکاهد گرم ما را هیچ سردی

مگر نگفتی تا خورشید گرما‌بخش است، هیچ عامل سرد و بی‌مِهری نمی‌تواند از گرمیِ محبت ما بکاهد؟

نکته ادبی: «دلگرم» استعاره از عاشقِ پرشور و امیدوار است.

نگفتی یک دل و مردانه باشیم به جان جمله مردان و بمردی

مگر نگفتی که باید با هم متحد و جوانمرد باشیم و به شرافتِ تمامِ مردان، بر سرِ قول خود بمانیم؟

نکته ادبی: «مردی» به معنای جوانمردی، پایداری و وفاست که از فضایل اخلاقی محسوب می‌شود.

مرا گویی اگر من جور کردم بدان کردم که پیش از من تو کردی

اگر مرا متهم به ستمگری می‌کنی، باید بدانی که من تنها کاری را انجام دادم که تو پیش از من مرتکب شده بودی.

نکته ادبی: «جور» به معنای ظلم و ستم است و در اینجا اشاره به رفتارِ سردِ معشوق دارد.

چرا شاید که با چون من گدایی چو تو شاهنشهی گیرد نبردی

چرا رواست که پادشاهی چون تو، با گداییِ بی‌مقدار مثل من، به جنگ و ستیز برخیزد؟

نکته ادبی: تضاد میان «شاهنشه» و «گدا» برای نشان دادن اختلاف جایگاه عاشق و معشوق استفاده شده است.

میان ما و تو سرکنگبین است ز من سرکه ز تو شکرنوردی

رابطه ما همچون سرکنگبین است؛ من (عاشق) نماد سرکه هستم و تو (معشوق) نماد شکر و شیرینی.

نکته ادبی: «سرکنگبین» دارویی سنتی (مخلوط سرکه و عسل) است که در اینجا به تضاد و در عین حال ترکیبِ عاشق و معشوق اشاره دارد.

چو من سرکه فروشم پس تو شکر بیفزا چون به شیرینی تو فردی

حال که من فروشنده سرکه‌ام (تلخی) و تو فروشنده شکری (شیرینی)، بر شیرینیِ خود بیفزای، چرا که تو در این صفت بی‌همتایی.

نکته ادبی: «فرد» به معنای بی‌نظیر و یگانه است.

منم خاک و چو خاکی باد یابد تو عذرش نه مگویش گرد کردی

من همچون خاک پست و افتاده‌ام؛ اگر این خاک به هوا برخاست، آن را به حسابِ من نگذار، بلکه کارِ باد (عشق و نیروی تو) است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه رفتارهای عاشق ناشی از تاثیرِ نفوذِ معشوق است.

نباشد راه را عار از چو من گرد که زر را عار نبود رنگ زردی

راه (جاده) از اینکه خاک بر آن بنشیند عار و ننگی ندارد، همان‌طور که طلا از زردیِ خود شرمگین نیست.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای توجیه تواضع و فروتنیِ عاشق در برابر معشوق.

شهاب آتش ما زنده بادا چو القاب شهاب سهروردی

آتشِ جانِ ما (شهاب) همیشه زنده و فروزان باد، همچون القاب و جایگاهِ بلندِ «شهاب سهروردی».

نکته ادبی: اشاره به شهاب‌الدین سهروردی، فیلسوف و عارف بزرگ که به «شیخ اشراق» معروف است.

آرایه‌های ادبی

تناقض و تضاد سرکه و شکر

استفاده از دو عنصر متضاد (تلخی و شیرینی) برای توصیف رابطه عاشق و معشوق در قالب سرکنگبین.

تلمیح شهاب سهروردی

اشاره به شخصیت تاریخی شهاب‌الدین سهروردی برای تداعی مفهوم نور و معرفت.

استعاره چرخ، خورشید، خاک

استفاده از عناصر طبیعی برای تبیین مفاهیم انتزاعی مثل روزگار، پایداری و فروتنی.

تکرار نگفتی / کجا شد

تکرار برای تاکید بر گلایه و پرسش‌های بی‌جواب عاشق از معشوق.