دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۵۸

مولوی
اگر درد مرا درمان فرستی وگر کشت مرا باران فرستی
وگر آن میر خوبان را به حیلت ز خانه جانب میدان فرستی
وگر ساقی جان عاشقان را میان حلقه مستان فرستی
همه ذرات عالم زنده گردد چو جانم را بر جانان فرستی
وگر لب را به رحمت برگشایی مفرح سوی بیماران فرستی
به دربان گفته ای مگذار ما را مرا هر دم بر دربان فرستی
منم کشتی در این بحر و نشاید که بر من باد سرگردان فرستی
همی خواهم که کشتیبان تو باشی اگر بر عاشقان طوفان فرستی
مرا تا کی مها چون ارمغانی به پیش این و پیش آن فرستی
دل بریان عاشق باده خواهد تو او را غصه و گریان فرستی
یکی رطلی گران برریز بر وی از آن رطلی که بر مردان فرستی
دل و جان هر دو را در نامه پیچم اگر تو نامه پنهان فرستی
تو چون خورشید از مشرق برآیی جهان بی خبر را جان فرستی
چه باشد ای صبا گر این غزل را به خلوتخانه سلطان فرستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و عارفانه است که در آن سالک، بی‌قراری و اشتیاق شدید خود را برای وصال معشوق ازلی بیان می‌کند. شاعر در این ابیات، هرگونه رنج یا لذتی را که از جانب محبوب می‌رسد، پذیراست و با لحنی سرشار از تمنّا، از او می‌خواهد که به این سرگردانی و دوری پایان دهد.

محور اصلی کلام، تسلیم مطلق عاشق در برابر اراده معشوق است. عاشق اگرچه در طلب وصال است، اما حتی طوفان‌های بلا و رنج‌های روزگار را نیز به شرطی که ناخدای کشتی وجودش خودِ معشوق باشد، با جان و دل می‌پذیرد و در پی دستیابی به معرفتِ ناب است.

معنای روان

اگر درد مرا درمان فرستی وگر کشت مرا باران فرستی

اگر درمان دردهای مرا برایم بفرستی، یا برای کشتزارِ خشکِ جانِ من بارانِ رحمت نازل کنی، آن را می‌پذیرم.

نکته ادبی: کشت در اینجا استعاره از وجود عاشق است که نیازمند باران فیض الهی است.

وگر آن میر خوبان را به حیلت ز خانه جانب میدان فرستی

و اگر آن پادشاهِ خوبان و معشوقِ زیبا را با ترفندی از خانه به میدانِ رویارویی با من بیاوری.

نکته ادبی: میر خوبان استعاره از ذات اقدس الهی یا معشوقِ عارف است.

وگر ساقی جان عاشقان را میان حلقه مستان فرستی

و یا اگر ساقیِ جان (مظهر فیض الهی) را به میانِ حلقه یارانِ مست و عاشق بفرستی.

نکته ادبی: ساقی جان اشاره به مظهر تجلیات الهی دارد که شراب معرفت را به کام عاشقان می‌ریزد.

همه ذرات عالم زنده گردد چو جانم را بر جانان فرستی

آنگاه که تو جانِ مرا به سوی جانان (خودت) بفرستی، تمام ذره‌های عالم زنده و بیدار می‌شوند.

نکته ادبی: ارتباط عمیق میان جانِ عاشق و جانان (معشوق کل) عامل حیات‌بخش عالم است.

وگر لب را به رحمت برگشایی مفرح سوی بیماران فرستی

اگر لب‌هایت را به نشانه رحمت بگشایی، این سخنِ امیدبخش، داروی شادی‌بخش برای دردمندانِ راه عشق خواهد بود.

نکته ادبی: مفرح به معنای فرح‌بخش و داروی شادی‌آور است.

به دربان گفته ای مگذار ما را مرا هر دم بر دربان فرستی

به دربانِ درگاهت گفتی که ما را راه ندهد، اما با این حال پیوسته مرا به سوی همان دربان می‌فرستی.

نکته ادبی: تضاد میان منع از ورود و فرستادن به درِ درگاه، بیانگر سرگردانی عاشق در پشت پرده‌های حجاب است.

منم کشتی در این بحر و نشاید که بر من باد سرگردان فرستی

من همچون کشتی در دریای پرتلاطم روزگارم و سزاوار نیست که برای من بادهای سرگردان و طوفانی بفرستی.

نکته ادبی: کشتی استعاره از انسان و بحر استعاره از عالم هستی است.

همی خواهم که کشتیبان تو باشی اگر بر عاشقان طوفان فرستی

تنها از تو می‌خواهم که خودت سکان‌دارِ کشتیِ وجودم باشی، حتی اگر بخواهی بر عاشقان طوفانی از بلا نازل کنی.

نکته ادبی: اشاره به توکل محض؛ اگر معشوق ناخدای کشتی باشد، طوفان نیز در حکمِ رحمت است.

مرا تا کی مها چون ارمغانی به پیش این و پیش آن فرستی

ای معشوق، تا کی قرار است مرا همچون کالایی ارمغانی و بی‌ارزش به دستِ این و آن بسپاری؟

نکته ادبی: ارمغان در اینجا به معنای هدیه و تحفه است و نشان‌دهنده حس غربت و بی‌کسی عاشق.

دل بریان عاشق باده خواهد تو او را غصه و گریان فرستی

دلِ سوخته عاشق تشنه شرابِ عشق توست، اما تو به جای آن، برایش غصه و گریه می‌فرستی.

نکته ادبی: دلِ بریان استعاره از دلی است که در آتش عشق سوخته و پخته شده است.

یکی رطلی گران برریز بر وی از آن رطلی که بر مردان فرستی

پس لااقل پیمانه‌ای لبریز از شرابِ معرفت به او بده، همان شرابی که به مردانِ بزرگِ راهِ حق می‌نوشانی.

نکته ادبی: رطل پیمانه‌ای بزرگ است؛ کنایه از تقاضای فیض و عنایت ویژه.

دل و جان هر دو را در نامه پیچم اگر تو نامه پنهان فرستی

اگر تو نامه پنهانی بفرستی، من دل و جانم را در آن نامه می‌پیچم و برایت می‌فرستم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده کمالِ ایثار و جان‌بازیِ عاشق برای پیامی از سوی محبوب.

تو چون خورشید از مشرق برآیی جهان بی خبر را جان فرستی

تو مانند خورشید از مشرقِ حقیقت طلوع می‌کنی و به جهانی که از تو بی‌خبر است، حیات و جان می‌بخشی.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به خورشید برای بیانِ حیات‌بخشی و روشنگریِ فیض الهی.

چه باشد ای صبا گر این غزل را به خلوتخانه سلطان فرستی

ای نسیم صبا، چه می‌شود اگر این غزل را به خلوتگاهِ سلطانِ عشق (محبوب) برسانی؟

نکته ادبی: صبا در ادبیات کلاسیک پیکِ عاشقان و حامل پیام به سوی معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کشتی، دریا، باد، رطل، کشت

استفاده از عناصر مادی برای تبیین مفاهیم پیچیده عرفانی (کشتی: انسان؛ دریا: عالم هستی؛ رطل: فیض الهی).

تناقض (پارادوکس) به دربان گفته ای مگذار ما را / مرا هر دم بر دربان فرستی

بیان وضعیت عاشق که هم از درگاه رانده شده و هم در آن سرگردان مانده است.

تشخیص صبا

خطاب قرار دادن نسیم صبا به عنوان یک پیام‌رسان هوشمند برای رساندن غزل به معشوق.

کنایه دل بریان

کنایه از دلی که در آتش عشق سوخته و آماده دریافت فیض است.