دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۵۷

مولوی
دلا تا نازکی و نازنینی برو که نازنینان را نبینی
در این رنگی دلا تا تو بلنگی نیابی در چنان تا تو چنینی
در آیینه نبینی روی خوبان که تا با خوی زشتت همنشینی
تو زیبا شو که این آیینه زیباست تو بی چین شو که آیینه است چینی
مشو پنهان که غیرت در کمین است همی بیند تو را کاندر کمینی
ز خود پنهان شدی سر درکشیدی ببستی چشم تا خود را نبینی
به لب یاسین همی خوانی ولیکن ز کینه جمله تن دندان چو سینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با لحنی توبیخی و در عین حال مشفقانه، خطاب به جان و دل آدمی سخن می‌گوید و او را از بندِ خویشتن‌خواهی و خودپسندی می‌رهاند. شاعر معتقد است که حجاب میان انسان و حق تعالی، نه یک مانع فیزیکی، بلکه خصلت‌های ناپسند و نقاب‌هایی است که آدمی بر چهره جان خود زده است. تا زمانی که دل گرفتارِ ناز و رنگ (تعلقات دنیوی و خودبینی) است، از دیدنِ جمال مطلق باز می‌ماند.

هسته مرکزی این اثر، صیقل دادنِ آینه دل است. شاعر با تکیه بر استعاره آینه، هشدار می‌دهد که تضاد میان خوی زشتِ انسان و پاکیِ فطریِ آینه، مانع از انعکاس انوار الهی است. این اثر دعوتی است به صداقتِ درونی؛ به اینکه آدمی دست از پنهان‌کاری بردارد، با خودِ واقعی‌اش روبرو شود و ریاکاری را کنار بگذارد تا شاید راهی به سوی حقیقت گشوده شود.

معنای روان

دلا تا نازکی و نازنینی برو که نازنینان را نبینی

ای دل، تا زمانی که درگیر غرور، خودبینی و دلبستگی به خویشتن هستی، توانایی دیدنِ بزرگان و حقیقت‌جویانِ واقعی را نداری.

نکته ادبی: ناز و نازنینی در اینجا به معنای خودخواهی و خودپسندی است که مانعِ بصیرت می‌شود.

در این رنگی دلا تا تو بلنگی نیابی در چنان تا تو چنینی

ای دل، تا هنگامی که درگیر رنگ‌ها (تعلقات مادی و تضادهای دنیوی) هستی و در مسیر کمال می‌لنگی (خطا می‌کنی)، هرگز به مقامِ بی رنگی و حقیقتِ مطلق دست نخواهی یافت.

نکته ادبی: لنگیدن استعاره از نقصان در سلوک و تزلزل در ایمان است.

در آیینه نبینی روی خوبان که تا با خوی زشتت همنشینی

تو نمی‌توانی در آینه دل، جمالِ خوبان (محبوبان الهی) را مشاهده کنی، زیرا همچنان با خصلت‌های زشت و رذایل اخلاقی خود همنشین هستی.

نکته ادبی: آینه در متون عرفانی استعاره از قلب است که باید برای انعکاس حق، صاف و صیقلی باشد.

تو زیبا شو که این آیینه زیباست تو بی چین شو که آیینه است چینی

تو باطن خود را پاک و زیبا کن که این آینه (قلب) ذاتاً زیباست. تو از اخم، گره‌های درونی و ناپاکی رها شو، چرا که این آینه، همچون چینیِ نازک و ظریف، نیازمندِ مراقبت و پاکی است.

نکته ادبی: جناس میان چین (اخم و ناپاکی) و چینی (ظرف ظریف و قیمتی) از آرایه‌های برجسته بیت است.

مشو پنهان که غیرت در کمین است همی بیند تو را کاندر کمینی

سعی نکن خود را پنهان کنی که غیرت الهی همیشه در کمین توست و تو را حتی در پنهانی‌ترین زوایای وجودت به خوبی می‌بیند.

نکته ادبی: غیرت در اینجا به معنای صفت الهی است که مانع از توجه بنده به غیرِ خدا می‌شود.

ز خود پنهان شدی سر درکشیدی ببستی چشم تا خود را نبینی

تو از حقیقتِ خود پنهان شدی و سر در گریبان بردی؛ در واقع چشمانت را بستی تا عیب‌های خود را نبینی و با واقعیت روبرو نشوی.

نکته ادبی: سر درکشیدن کنایه از غفلت و پنهان شدن از خودآگاهی است.

به لب یاسین همی خوانی ولیکن ز کینه جمله تن دندان چو سینی

بر لبانت آیات قرآن (یاسین) جاری است، اما در باطن سرشار از کینه و دشمنی هستی و دندان‌هایت را از شدت خشم و بدخواهی، مانند سینی فلزی به هم می‌سایی.

نکته ادبی: تشبیه دندان به سینی، تصویرسازی بسیار خشنی از خشمِ پنهان و ریاکاری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آینه

اشاره به قلب آدمی که باید پاک و صیقلی باشد تا انوار حق را بازتاب دهد.

جناس چین و چینی

بازی زبانی میان چین به معنای اخم و ناپاکی با چینی به معنای جنس ظریف و شفاف.

کنایه دندان چو سینی

توصیف دندان‌ها در حالت خشم و کینه که نشان‌دهنده تضاد میان ظاهر (خواندن یاسین) و باطن (خشم) است.

نماد رنگ

اشاره به رنگ‌های مادی و تعلقات دنیوی که مانعِ رسیدن به بی‌رنگی و وحدت است.