دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۵۴

مولوی
ببین این فتح ز استفتاح تا کی ز ساقی مست شو زین راح تا کی
در این اقداح صورت راح جانی است نظاره صورت اقداح تا کی
چو مرغابی ز خود برساز کشتی صداع کشتی و ملاح تا کی
تو سباحی و از سباح زادی فسانه و باد هر سباح تا کی
نفخت فیه جان بخشی است هر صبح فراق فالق الاصباح تا کی
چو جان بالغان لوحی است محفوظ مثال کودکان ز الواح تا کی
چو فرموده ست رزقت ز آسمان است زمین شوریدن ای فلاح تا کی
از آن باغ است این سیب زنخدان قناعت بر یکی تفاح تا کی
جراحت راست دارو حسن یوسف دوا جستن ز هر جراح تا کی
ز هر جزوت چو مطرب می توان ساخت ز چشمت ساختن نواح تا کی
چو نفس واحدیم از خلق و از بعث جدا باشیدن ارواح تا کی
دهان بربند در دریا صدف وار دهان بگشاده چون تمساح تا کی
دهان بربند و قفلی بر دهان نه ز ضایع کردن مفتاح تا کی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، دعوتی است عارفانه برای بازگشت از جهان بیرون به درون و رها کردنِ دلبستگی‌های سطحی و مادی. شاعر با تکیه بر مفاهیم بنیادینِ هستی‌شناختی و عرفانی، مخاطب را تشویق می‌کند تا به جای سرگردانی در پیِ اسبابِ دنیوی و تقلیدهای کورکورانه، به حقیقتِ جان و گوهرِ درونی خویش بازگردد.

فضا و لحنِ کلیِ اثر، سرزنش‌گرانه اما مشفقانه است؛ گویی پیری دانا، سالکِ جوان را از غفلت بیدار می‌کند و به او یادآور می‌شود که هر آنچه از کمال و گشایش و روزی نیاز دارد، در ذاتِ الهیِ او نهفته است و نیازی به جست‌وجو در بیرون از خود ندارد. خاموشی، خویشتن‌داری و اعتماد به حقیقتِ متعالی، محورهای اصلیِ این نصایح هستند.

معنای روان

ببین این فتح ز استفتاح تا کی ز ساقی مست شو زین راح تا کی

تا کی می‌خواهی به دنبال گشایش‌های ظاهری و سطحی باشی؟ از شرابِ معرفت که ساقیِ حقیقی در جامِ جانت ریخته است، مست شو و این همه به دنبالِ لذت‌های گذرای دنیوی مباش.

نکته ادبی: استفتاح به معنای گشایش و طلبِ درِ بسته است؛ راح در اینجا استعاره از لذت و آگاهیِ روحانی است.

در این اقداح صورت راح جانی است نظاره صورت اقداح تا کی

حقیقت و جانِ شراب در این جام‌ها (اشاره به قالب‌های وجودی) نهفته است؛ تا کی می‌خواهی فقط به ظاهرِ جام نگاه کنی و از محتوای آن غافل بمانی؟

نکته ادبی: اقداح جمعِ قدح به معنای جام است و تقابلِ ظاهر و باطن را نشان می‌دهد.

چو مرغابی ز خود برساز کشتی صداع کشتی و ملاح تا کی

همانند مرغابی که در آب به خود تکیه دارد، تو نیز از درونِ خویش وسیله‌ای برای عبور بساز؛ تا کی می‌خواهی برای عبور از دریای هستی، گرفتارِ کشتی و ناخدا (وابستگی به غیر) باشی؟

نکته ادبی: صداع به معنای سردرد و دردسر است که کنایه از سختیِ وابستگی به اسبابِ بیرونی است.

تو سباحی و از سباح زادی فسانه و باد هر سباح تا کی

تو ذاتاً شناگر هستی و از جنسِ شناگری به دنیا آمده‌ای؛ تا کی می‌خواهی به قصه‌ها و حرف‌های توخالی درباره‌ی شنا گوش دهی و از اصلِ تواناییِ خود غافل شوی؟

نکته ادبی: سباح به معنای شناگر است و اشاره به فطرتِ کمال‌جوی انسان دارد.

نفخت فیه جان بخشی است هر صبح فراق فالق الاصباح تا کی

هر صبح، دمیدنِ روحِ الهی در تو تکرار می‌شود؛ تا کی می‌خواهی از خدایی که شکافنده‌ی صبح و منشأ روشنایی است، احساس جدایی کنی؟

نکته ادبی: نفختُ فیه اشاره به آیه قرآن (نفخت فیه من روحی) و فالق‌الاصباح از صفات خداوند است.

چو جان بالغان لوحی است محفوظ مثال کودکان ز الواح تا کی

جانِ انسانِ کامل همچون لوحی محفوظ از اسرارِ الهی است؛ تا کی می‌خواهی مانند کودکان، خود را به تخته‌سیاه‌های ناپایدار (امورِ دنیوی) سرگرم کنی؟

نکته ادبی: لوح محفوظ کنایه از علمِ لدنّی و فطرتِ پاکِ الهی است.

چو فرموده ست رزقت ز آسمان است زمین شوریدن ای فلاح تا کی

وقتی فرمانِ الهی مقدّر کرده که روزیِ تو از آسمان می‌رسد، ای کشاورزِ حقیقت، تا کی می‌خواهی با اضطراب و دوندگیِ زمینی، خود را آزار دهی؟

نکته ادبی: فلاح به معنای کشاورز است و در اینجا کنایه از کسی است که بیش از حد به اسبابِ مادی تکیه دارد.

از آن باغ است این سیب زنخدان قناعت بر یکی تفاح تا کی

این زیباییِ ظاهری (سیبِ چانه) تنها جلوه‌ای از آن باغِ حقیقت است؛ تا کی می‌خواهی تنها به تماشای این یک سیبِ کوچک قناعت کنی و از اصلِ باغ غافل باشی؟

نکته ادبی: زنخدان به معنای چانه و تفاح به معنای سیب است که در ادبیات کلاسیک نماد زیباییِ فیزیکی است.

جراحت راست دارو حسن یوسف دوا جستن ز هر جراح تا کی

عشق و حسنِ الهی (یوسف) درمانِ اصلیِ جراحتِ روح توست؛ تا کی می‌خواهی برای هر زخمِ کوچک، به دنبالِ طبیبان و جراحانِ دنیوی باشی؟

نکته ادبی: حسن یوسف استعاره از کمالِ مطلق و عشقِ معنوی است که دردِ دوری را دوا می‌کند.

ز هر جزوت چو مطرب می توان ساخت ز چشمت ساختن نواح تا کی

وجودِ تو سرشار از نغمه‌های الهی است؛ تا کی می‌خواهی از چشمانت تنها برای گریه و ناله استفاده کنی و موسیقیِ درونت را نشنوی؟

نکته ادبی: نواح به معنای زاری و شیون است که در تقابل با موسیقیِ درونی قرار گرفته است.

چو نفس واحدیم از خلق و از بعث جدا باشیدن ارواح تا کی

چرا که ما از نظر خلقت و بازگشتِ نهایی، از یک جان واحد هستیم؛ تا کی می‌خواهید این‌چنین ارواحِ خود را از یکدیگر جدا ببینید؟

نکته ادبی: نفسِ واحد اشاره به وحدتِ حقیقتِ انسانی در دیدگاهِ عرفانی است.

دهان بربند در دریا صدف وار دهان بگشاده چون تمساح تا کی

همچون صدف در دریای هستی، دهان خود را بسته نگه دار؛ تا کی می‌خواهی همچون تمساح، دهانِ طمع و خواهشِ نفسانی را به سوی دنیا باز کنی؟

نکته ادبی: صدف نمادِ سکوت و خلوت‌گزینی و تمساح نمادِ حرص و آز است.

دهان بربند و قفلی بر دهان نه ز ضایع کردن مفتاح تا کی

دهانت را ببند و بر آن قفل بزن؛ تا کی می‌خواهی با زیاده‌گویی، کلیدِ اسرارِ وجودت را ضایع کنی و به هدر دهی؟

نکته ادبی: مفتاح به معنای کلیدِ گشایشِ اسرارِ باطنی است که با سخن‌چینی و بیهوده‌گویی از دست می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره راح / جام / شراب

اشاره به آگاهی و معرفتِ روحانی که جان را مستِ حقیقت می‌کند.

تلمیح نفخت فیه / لوح محفوظ / رزقت من السماء

استفاده از آیات و مفاهیم قرآنی برای تقویتِ معنای عرفانیِ کلام.

تکرارِ پرسشی تا کی

استفاده از تکرارِ «تا کی» در پایانِ ابیات برای تأکید بر سرزنشِ غفلت و لزومِ تغییرِ رویه.

نمادگرایی تمساح و صدف

تمساح به عنوان نمادِ حرصِ بی‌پایان و صدف به عنوان نمادِ گوهری که در سکوت پرورش می‌یابد.