دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۵۳

مولوی
گر این سلطان ما را بنده باشی همه گریند و تو در خنده باشی
وگر غم پر شود اطراف عالم تو شاد و خرم و فرخنده باشی
وگر چرخ و زمین از هم بدرد ورای هر دو جانی زنده باشی
به هفتم چرخ نوبت پنج داری چو خیمه شش جهت برکنده باشی
همه مشتاق دیدار تو باشند تو صد پرده فروافکنده باشی
چو اندیشه به جاسوسی اسرار درون سینه ها گردنده باشی
دلا بر چشم خوبان چهره بگشا که اندیشد که تو شرمنده باشی
بدیشان صدقه می ده چون هلالند تو بدری از کجا گیرنده باشی
اگر خالی شوی از خویش چون نی چو نی پر از شکر آکنده باشی
برو خرقه گرو کن در خرابات چو سالوسان چرا در ژنده باشی
به عشق شمس تبریزی بده جان که تا چون عشق او پاینده باشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی دعوتی است به رهایی از خویشتن و پیوستن به ساحتِ حقیقتِ مطلق (سلطان)، که با گذشتن از قیدوبندهای مادی و حسی حاصل می‌شود. در این فضای معنوی، عاشق با نفیِ خودخواهی و ریا، به چنان مرتبه‌ای از تعالی می‌رسد که در میان رنج‌های همگانی، شادیِ ابدی را تجربه می‌کند و از دایره‌ی زمان و مکان فراتر می‌رود.

شاعر با زبانی صریح، مخاطب را ترغیب می‌کند تا با فروتنی و خالی‌شدن از منیّت، به محبوب (شمس تبریزی) دل ببندد و با این پیوند، به بقای ابدی دست یابد. در این مسیر، زهدِ ظاهری و ریاکارانه نکوهش شده و جای آن را عشقی جان‌بخش و حقیقی می‌گیرد که راهگشای اسرار نهان است.

معنای روان

گر این سلطان ما را بنده باشی همه گریند و تو در خنده باشی

اگر تو بنده‌ی این سلطان (حقیقت مطلق) باشی، در حالی که همه در غم و اندوه به سر می‌برند، تو در شادی و سرور خواهی بود.

نکته ادبی: سلطان مجاز از خداوند یا حقیقت حق است و بنده بودن نشان از عبودیت عرفانی دارد.

وگر غم پر شود اطراف عالم تو شاد و خرم و فرخنده باشی

حتی اگر غم و اندوهِ عالم را فرا بگیرد، تو همچنان شادمان و سعادتمند باقی خواهی ماند.

نکته ادبی: فرخنده به معنای خجسته و مبارک و دارای فر و شکوه است.

وگر چرخ و زمین از هم بدرد ورای هر دو جانی زنده باشی

اگر آسمان و زمین از هم بپاشد و نابود شود، تو فراتر از این‌ها، با جان و روحی جاویدان زنده هستی.

نکته ادبی: ورای به معنای آن سوی و برتر از است و نشان از تعالیِ روح دارد.

به هفتم چرخ نوبت پنج داری چو خیمه شش جهت برکنده باشی

وقتی از قید و بندِ شش جهتِ مادی رها شوی، به اوجِ آسمان‌ها می‌رسی و فرمانرواییِ جهانِ بالا را در دست خواهی داشت.

نکته ادبی: شش جهت اشاره به جهت‌های شش‌گانه عالم مادی شامل بالا، پایین، چپ، راست، پیش و پس است که باید از آن‌ها گذشت.

همه مشتاق دیدار تو باشند تو صد پرده فروافکنده باشی

همه در آرزوی دیدنِ تو خواهند بود، به شرطی که تو پرده‌های حجابِ خودپرستی را کنار زده باشی.

نکته ادبی: پرده استعاره از حجاب‌های میان انسان و حقیقت است که مانعِ دیدن می‌شود.

چو اندیشه به جاسوسی اسرار درون سینه ها گردنده باشی

همانندِ اندیشه که در همه جا نفوذ می‌کند، تو نیز در درونِ جان و دلِ دیگران به جست‌وجو و آگاهی از اسرارِ پنهان می‌پردازی.

نکته ادبی: جاسوسی در اینجا به معنای کنکاش و نفوذِ عمیق است که در متون کهن به کار می‌رفته.

دلا بر چشم خوبان چهره بگشا که اندیشد که تو شرمنده باشی

ای دل، زیباییِ خود را بر چشمانِ خوبان نمایان کن؛ زیرا کسی گمان نمی‌کند که تو که صاحبِ این کمالی، شرمنده و سرافکنده باشی.

نکته ادبی: خوبان اشاره به موجودات زیبا و شایسته دارد و این بیت نوعی دعوت به آشکار کردنِ کمالاتِ درونی است.

بدیشان صدقه می ده چون هلالند تو بدری از کجا گیرنده باشی

به آنان که مانند ماهِ نو (ناقص) هستند، بخشش کن؛ چرا که تو همچون ماهِ کامل (بدر) هستی و شأنِ تو بخشندگی است، نه نیازمندی و گرفتن.

نکته ادبی: هلال استعاره از نقصان و بدر استعاره از کمال و بلوغ عرفانی است.

اگر خالی شوی از خویش چون نی چو نی پر از شکر آکنده باشی

اگر مانند نی از «خودیت» و منیّت خالی شوی، مانندِ نی که پُر از نوایِ خوش است، تو نیز مملو از شیرینیِ حق خواهی شد.

نکته ادبی: نی نمادِ تهی‌بودن از منیّت و ظرفیتِ پذیرشِ فیضِ الهی است.

برو خرقه گرو کن در خرابات چو سالوسان چرا در ژنده باشی

به خرابات برو و خرقه (نماد زهدِ ظاهری) را گرو بگذار؛ چرا باید مانندِ ریاکاران با لباسِ ژنده، تظاهر به زهد کنی؟

نکته ادبی: خرابات مکانِ رهایی از ریا و زهدِ ظاهری است و ژنده پوشی در اینجا کنایه از تظاهر به پارسایی است.

به عشق شمس تبریزی بده جان که تا چون عشق او پاینده باشی

جانِ خود را فدایِ عشقِ شمسِ تبریزی کن تا مانندِ عشقِ او به جاودانگی و بقا برسی.

نکته ادبی: شمس تبریزی به عنوانِ محبوب و پیرِ عرفانی نقشِ راهبر و نجات‌دهنده را دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نی و شکر

نی استعاره از انسانِ تهی از خودیت و شکر استعاره از فیض و شیرینیِ حقیقت است.

تضاد هلال و بدر

تضاد میان ماهِ نو (نقص) و ماهِ کامل (کمال) برای نشان دادنِ جایگاهِ عاشق نسبت به دیگران.

اغراق چرخ و زمین از هم بدرد

بزرگ‌نماییِ قدرتِ روح در برابرِ فناپذیریِ جهانِ مادی.

کنایه خرقه گرو کردن

کنایه از رها کردنِ تعلقاتِ ظاهری و ریاکارانه.