دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۶

مولوی
چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی برآری کار محتاجان نخسبی
تو نور خاطر این شب روانی برای خاطر ایشان نخسبی
شبی بر گرد محبوسان گردون بگردی ای مه تابان نخسبی
جهان کشتی و تو نوح زمانی نگاهش داری از طوفان نخسبی
شب قدری که دادی وعده آن روز دراندیشی از آن پیمان نخسبی
مخسب ای جان که خفتن آن ندارد چه باشد چون تو داری آن نخسبی
تویی شه پیل و پیش آهنگ پیلان چو کردی یاد هندستان نخسبی
تو نپسندی ز داد و رحمت خویش که بستان را کنی زندان نخسبی
اگر خسبی نخسبد جز که چشمت تویی آن نور جاویدان نخسبی
خمش کردم نگویم تا تو گویی سخن گویان سخن گویان نخسبی
چو روی شمس تبریزی بدیدی سزد کز عشق آن سلطان نخسبی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی شورانگیز به بیداری روحانی و هوشیاریِ دائم است. شاعر، مخاطب را نه به بیداری جسمانی، بلکه به بیداریِ جان فرا می‌خواند؛ بیداری‌ای که لازمه‌ی حقیقت‌جویی و مسئولیت‌پذیری در جهان است. در نگاه شاعر، انسانِ آگاه همچون ناخدایی است که در طوفان‌های روزگار، کشتیِ هستی را هدایت می‌کند و لحظه‌ای غفلت، او را از وظیفه‌ی خطیرِ دستگیری از خلق و پاسداری از ارزش‌ها باز می‌دارد.

در این اثر، مفهومِ «خواب» استعاره‌ای از غفلت، تعلقات دنیوی و دوری از اصلِ خویشتن است و «بیداری»، نمادِ اتصال به حقیقت و یادآوریِ عهدِ ازلی. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی همچون «نوح» و «پیش‌آهنگِ پیلان»، انسان را به یادآوریِ اصالت و وطنِ حقیقی ترغیب می‌کند تا در نهایت، با تابشِ نورِ شمسِ تبریزی، بیداریِ حقیقی و آگاهیِ کامل در جانِ سالک مستقر شود.

معنای روان

چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی برآری کار محتاجان نخسبی

چه می‌شود اگر تو نیز مانند عقل و جان که همیشه بیدارند، نخوابی و برای گره‌گشایی از کار نیازمندان، از خواب غفلت چشم بپوشی؟

نکته ادبی: فعل «نخسبی» در اینجا به معنای بیدار ماندن و هشیاری است که در ساختار استفهام انکاری به کار رفته است.

تو نور خاطر این شب روانی برای خاطر ایشان نخسبی

تو که نورِ دلِ این رهروانِ شب‌زنده‌دار هستی، شایسته است که برای آرامش و راهنماییِ ایشان، تو نیز بیدار بمانی.

نکته ادبی: «شب رو» به معنای سالک و رهروِ راه حقیقت است که در تاریکیِ دنیا در حرکت است.

شبی بر گرد محبوسان گردون بگردی ای مه تابان نخسبی

ای ماهِ تابان، شایسته است که همچون ماهی در آسمان، بر گردِ زندانیانِ چرخِ گردون بگردی و برای رهایی آنان بیدار بمانی.

نکته ادبی: «گردون» در اینجا نماد دنیا و فلک است که انسان‌ها را در بندِ خود گرفتار کرده است.

جهان کشتی و تو نوح زمانی نگاهش داری از طوفان نخسبی

این جهان همچون کشتی در دریای بلاست و تو نوحِ زمانِ خویشی؛ پس برای نجاتِ این کشتی از طوفانِ حوادث، باید بیدار بمانی.

نکته ادبی: استعاره‌ی «نوح زمان» برای اشاره به هدایت‌گر و نجات‌بخشِ آگاه به کار رفته است.

شب قدری که دادی وعده آن روز دراندیشی از آن پیمان نخسبی

به یاد آن عهد و پیمانِ بزرگی که در شبِ قدرِ ازلی با خدا بستی، از آن پیمان بیم‌ناک باش و برای وفاداری به آن، بیدار بمان.

نکته ادبی: «شب قدر» در اینجا علاوه بر معنای مذهبی، استعاره‌ای از لحظه‌ی بیداریِ معنوی و پیمانِ نخستین است.

مخسب ای جان که خفتن آن ندارد چه باشد چون تو داری آن نخسبی

ای جانِ من، نخواب؛ زیرا خوابیدن برازنده‌ی کسی چون تو نیست. چگونه می‌توانی در حالی که آن حقیقتِ بزرگ را در اختیار داری، به خواب بروی؟

نکته ادبی: تکرار فعل «نخسبی» تأکیدی است بر ضرورتِ استمرارِ آگاهی و هشیاریِ معنوی.

تویی شه پیل و پیش آهنگ پیلان چو کردی یاد هندستان نخسبی

تو فرمانده و پیش‌روِ این کاروانِ عظیم هستی، پس همچون پیلی که یادِ وطن (هندستان) می‌کند و بی‌قرار می‌شود، تو نیز به یادِ اصلِ خویش باش و بیدار بمان.

نکته ادبی: اشاره به افسانه‌ی قدیمی که پیل‌ها در خواب یادِ هندستان می‌کنند و بی‌قرار می‌شوند؛ هندستان نماد عالمِ بالا و وطنِ اصلیِ روح است.

تو نپسندی ز داد و رحمت خویش که بستان را کنی زندان نخسبی

تو که بهره‌مند از عدل و رحمتِ الهی هستی، نپسند که این باغِ زیبا (جهان) را با بی‌خبریِ خود به زندانِ غم و اسارت تبدیل کنی؛ پس بیدار بمان.

نکته ادبی: «باغ» استعاره از جهانِ هستی است که در صورتِ غفلتِ آدمی، به زندانِ تکرار بدل می‌شود.

اگر خسبی نخسبد جز که چشمت تویی آن نور جاویدان نخسبی

اگر هم بخوابی، تنها چشمانِ ظاهرت می‌خوابد؛ چرا که تو حقیقتِ آن نورِ جاودانی هستی که هرگز به خواب نمی‌رود.

نکته ادبی: تفکیک میان خوابِ جسمانی و بیداریِ جان در عرفان، نشان‌دهنده‌ی جایگاهِ متعالیِ روح است.

خمش کردم نگویم تا تو گویی سخن گویان سخن گویان نخسبی

من ساکت شدم تا تو لب به سخن بگشایی؛ حال تو از این حقایق بگو و در حالِ گفتنِ این سخنان، بیدار بمان.

نکته ادبی: «خمش کردم» به معنای سکوت اختیار کردم؛ سنتی رایج در میان عارفان برای انتقالِ جایگاهِ سخن به مرید یا پیر.

چو روی شمس تبریزی بدیدی سزد کز عشق آن سلطان نخسبی

هنگامی که چهره‌ی شمس تبریزی را مشاهده کردی، سزاوار است که از شدتِ عشقِ آن سلطانِ معنوی، هرگز به خواب نروی.

نکته ادبی: «سلطان» استعاره از شمسِ تبریزی به عنوانِ مرشد و پیرِ راه است که جان را به تسخیر در می‌آورد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نوح زمانی، شب قدر، هندستان

ارجاع به داستان‌های حضرت نوح، شب‌های مقدس و نمادپردازی‌های کهن پیرامون خاستگاهِ فیل‌ها برای تبیین مفاهیم عرفانی.

استعاره جهان کشتی، باغ، خواب و بیداری

تشبیه جهان به کشتیِ در طوفان، جهان به باغ، و خواب به غفلت که از ارکانِ تصویرسازی‌های این غزل است.

تضاد خواب و بیداری

تقابلِ میانِ خواب (غفلت) و بیداری (حضورِ قلبی) که محورِ اصلیِ معناییِ تمامِ ابیات است.

تکرار نخسبی

تکرار واژه‌ی «نخسبی» در پایانِ تمام ابیات (ردیف)، تأکیدی موسیقایی و معنایی بر ضرورتِ هشیاریِ مداوم است.