دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۴۱

مولوی
گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی از جنبش او جنبش این پرده نبینی
از تابش آن مه که در افلاک نهان است صد ماه بدیدی تو در اجزای زمینی
ای برگ پریشان شده در باد مخالف گر باد نبینی تو نبینی که چنینی
گر باد ز اندیشه نجنبد تو نجنبی و آن باد اگر هیچ نشیند تو نشینی
عرش و فلک و روح در این گردش احوال اشتر به قطارند و تو آن بازپسینی
می جنب تو بر خویش و همی خور تو از این خون کاندر شکم چرخ یکی طفل جنینی
در چرخ دلت ناگه یک درد درآید سر برزنی از چرخ بدانی که نه اینی
ماه نهمت چهره شمس الحق تبریز ای آنک امان دو جهان را تو امینی
تا ماه نهم صبر کن ای دل تو در این خون آن مه تویی ای شاه که شمس الحق و دینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به تبیینِ جایگاهِ انسان در چرخه‌ی هستی و رابطه‌ی او با حقیقتِ مطلق می‌پردازد. شاعر انسان را موجودی می‌بیند که در دنیای مادی، همچون جنینی در رحم، اسیرِ محدودیت‌ها و بی‌خبر از جهانِ برتر است. او تأکید می‌کند که تمامی حرکت‌ها و وقایعِ جهان، نشانه‌هایی از نیرویی پنهان و الهی (محبوب) هستند و انسان به تنهایی قادر به درکِ حقیقت نیست.

درونمایه اصلیِ این متن، دعوت به صبر در برابر سختی‌های دنیا (خون خوردنِ جنین) تا رسیدن به لحظه‌ی کمال و تولدِ معنوی (ماه نهم) است. شاعر بر این باور است که وقتی انسان از طریقِ دردِ عشق، از زندانِ طبیعت و چرخه‌ی مادیِ هستی آزاد شود، به مقامِ والای خود پی می‌برد و در می‌یابد که آن حقیقتِ متعالی، در درونِ خودش نهفته است.

معنای روان

گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی از جنبش او جنبش این پرده نبینی

حتی اگر جمال و چهره‌ی محبوبِ ازلی (که اینجا به دختر چینی تشبیه شده) را نمی‌بینی، از تکان خوردنِ این پرده (جهان هستی)، باید بدانی که نیرویی پنهان در پشتِ پرده در حال جنباندنِ آن است؛ پس نمی‌توانی منکرِ وجودِ او شوی.

نکته ادبی: دختر چینی استعاره از زیبایی مطلق و دست‌نیافتنی است. پرده استعاره از عالم ظاهر و کثرت است که حقیقت را پوشانده.

از تابش آن مه که در افلاک نهان است صد ماه بدیدی تو در اجزای زمینی

از انعکاسِ نورِ آن ماهِ (حقیقتِ پنهان) که فراتر از آسمان‌هاست، تو صدها جلوه و نشانه‌ی او را در ذره‌ذره‌ی جهانِ خاکی می‌بینی.

نکته ادبی: مه استعاره از ذاتِ الهی است. اجزای زمینی به کثرت موجودات در عالم ناسوت اشاره دارد.

ای برگ پریشان شده در باد مخالف گر باد نبینی تو نبینی که چنینی

ای کسی که در دستِ سرنوشت مثل برگی لرزانی، اگر نیروی محرکِ این باد (تقدیر یا اراده الهی) را نبینی، هرگز نمی‌فهمی که تو بازیچه‌ی آنی و هیچ استقلالی نداری.

نکته ادبی: برگ پریشان تمثیلی از انسانِ بی‌اختیار و ضعیف در برابر اراده کل است.

گر باد ز اندیشه نجنبد تو نجنبی و آن باد اگر هیچ نشیند تو نشینی

اگر آن اراده‌ی الهی (بادِ اندیشه) نباشد، تو حتی تکانی نمی‌خوری و هر زمان که آن اراده آرام گیرد، تو نیز از حرکت باز می‌ایستی.

نکته ادبی: باد در اینجا نمادِ مشیتِ الهی است که به کلِ هستی جان و حرکت می‌بخشد.

عرش و فلک و روح در این گردش احوال اشتر به قطارند و تو آن بازپسینی

عرش و تمامِ آسمان‌ها و جان‌های موجود، در این چرخه و دگرگونی، مانند قطاری از شتران به دنبالِ هم در حرکت‌اند و تو در این صف، آخرین نفر هستی که از همه عقب‌تری.

نکته ادبی: اشتر به قطار استعاره از نظمِ دقیق و زنجیره‌وارِ هستی است که همگی مقهورِ مشیت الهی‌اند.

می جنب تو بر خویش و همی خور تو از این خون کاندر شکم چرخ یکی طفل جنینی

تو در این دنیای مادی، مانند جنینی هستی که در شکمِ مادر (چرخِ روزگار) قرار دارد؛ پس به همین سختی‌ها و رنج‌های دنیوی (خونِ جگر) قناعت کن و در خود مشغول باش تا رشد کنی.

نکته ادبی: خون خوردن در اینجا اشاره به تغذیه جنین از طریق بند ناف (خون) و همزمان کنایه از رنج‌های دورانِ تکاملِ معنوی است.

در چرخ دلت ناگه یک درد درآید سر برزنی از چرخ بدانی که نه اینی

وقتی ناگهان دردی (عشق و اشتیاق) به دلت راه یابد، سرت را از این دایره‌ی محدودِ مادی بیرون می‌آوری و درمی‌یابی که تو چیزی فراتر از این پیکرِ خاکی هستی.

نکته ادبی: درد در ادبیات عرفانی، همان سوز و گدازِ الهی است که مقدمه‌ی بیداری و رهایی است.

ماه نهمت چهره شمس الحق تبریز ای آنک امان دو جهان را تو امینی

آن زمانِ نهاییِ کمال و تولدِ دوباره (ماه نهم)، دیدار با سیمای شمسِ تبریزی است؛ ای کسی که تو خودِ حقیقت هستی و امانت‌دارِ هر دو جهان.

نکته ادبی: ماه نهم نمادِ کامل شدنِ دورانِ سیر و سلوک و رسیدن به مرحله‌ی تولدِ روحانی است.

تا ماه نهم صبر کن ای دل تو در این خون آن مه تویی ای شاه که شمس الحق و دینی

ای دل، تا رسیدن به آن ماهِ کمال (تولدِ معنوی) در همین رنج‌ها صبور باش؛ چرا که در نهایت می‌فهمی آن حقیقتی که به دنبالش می‌گشتی (شمسِ دین)، خودِ تو هستی.

نکته ادبی: مخاطب در پایانِ بیت، از شمس‌الحق تبریزی به خودِ سالک تغییر می‌یابد که نشان‌دهنده‌ی وحدتِ عاشق و معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دختر چینی

تشبیه زیباییِ پنهان و ازلیِ محبوب به زیباییِ مشهورِ دخترانِ سرزمینِ چین.

تمثیل کودک جنین و شکمِ چرخ

تشبیه وضعیتِ انسان در دنیا به جنین در رحم مادر که از حقیقتِ جهانِ بیرون بی‌خبر است و در حالِ رشدِ تدریجی است.

تضاد جنبشِ پرده و جنبشِ محبوب

تقابلِ امرِ ظاهر (پرده) با امرِ باطن (محبوب) برای اثباتِ وجودِ امرِ پنهان.

مجاز و کنایه خون خوردن

اشاره به تغذیه‌ی جنین که کنایه از رنج کشیدن و صبر در مسیرِ تکاملِ عرفانی است.

نماد ماه نهم

نمادِ پایانِ دوره‌ی سیر و سلوک و زمانِ رسیدن به تولدِ روحانی و معرفت.