دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۳۵

مولوی
امروز سماع است و مدام است و سقایی گردان شده بر جمع قدح های عطایی
فرمان سقی الله رسیده ست بنوشید ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی
ای دور چه دوری تو و ای روز چه روزی وی گلشن اقبال چه بابرگ و نوایی
از خاک برویند در این دور خلایق کاین نفخه صور است که کرده ست صدایی
از کوه شنو نعره صد ناقه صالح وز چرخ شنو بانگ سرافیل صلایی
هین رخت فروگیر و بخوابان شتران را آخر بگشا چشم که در دست رضایی
ای مرده بشو زنده و ای پیر جوان شو وی منکر محشر هله تا ژاژ نخایی
خواهم سخنی گفت دهانم بمبندید کامروز حلال است ورا رازگشایی
ور ز آنک ز غیرت ره این گفت ببندید ره باز کنم سوی خیالات هوایی
ما نیز خیالات بدستیم و از این دم هستی پذرفتیم ز دم های خدایی
صد هستی دیگر بجز این هست بگیری کاین را تو فراموش کنی خواجه کجایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، نغمه‌ای شورانگیز در ستایش لحظات نابِ کشف و شهود و بیداری معنوی است. شاعر با بهره‌گیری از فضای سماع و باده‌نوشی عرفانی، مخاطب را به رهایی از بندهای تن و فراتر رفتن از حصارِ مادّیات فرا می‌خواند.

مضمون محوری این اثر، رستاخیزِ جان و بازگشت به اصل خویشتن است؛ گویی در این زمانه، نفخه‌ی حیات‌بخش الهی در جهان دمیده شده و همگان را از خواب غفلت به بیداری دعوت می‌کند تا حقیقتِ وجود را دریابند.

معنای روان

امروز سماع است و مدام است و سقایی گردان شده بر جمع قدح های عطایی

امروز روزِ رقص و سماعِ عارفانه، باده‌ی روحانی و حضورِ ساقیِ عشق است و جام‌های بهره‌مندی و فیضِ الهی در میانِ جمعِ عاشقان می‌گردد.

نکته ادبی: سماع به معنی رقص و پایکوبی صوفیانه در حال وجد است و مدام در اینجا به معنای شرابِ پی‌درپی و استعاره از فیضِ الهی است.

فرمان سقی الله رسیده ست بنوشید ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی

فرمانِ 'خداوند به آنان می‌نوشاند' صادر شده است؛ پس بنوشید و از بندِ تن رها شوید و به کمالِ روحانی برسید، نه اینکه همچون ناآگاهان در پیِ همنشینی با کسانی باشید که بویی از صفا و پاکی نبرده‌اند.

نکته ادبی: سقی الله اشاره‌ای مستقیم به آیه‌ی 'سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا' از سوره‌ی دهر است که به شرابِ طهورِ بهشتی اشاره دارد.

ای دور چه دوری تو و ای روز چه روزی وی گلشن اقبال چه بابرگ و نوایی

ای دورانِ بی‌نظیر، چه روزگارِ با‌شکوهی هستی و ای گلستانِ کامیابی و خوشبختی، چقدر سرسبز و پر‌نشاط و خوش‌نوا جلوه‌گری می‌کنی.

نکته ادبی: بابرگ و نوا در اینجا صفتِ گلشن است و به معنای برخورداری از شکوه، ثروت و زیباییِ ظاهری و باطنی به کار رفته است.

از خاک برویند در این دور خلایق کاین نفخه صور است که کرده ست صدایی

در این روزگار، خلایق از خاکِ وجود برمی‌خیزند و جان می‌گیرند؛ چرا که این نفخه‌ی شورانگیز، همان بانگِ صورِ اسرافیل است که قیامتی دوباره به پا کرده است.

نکته ادبی: نفخه صور، استعاره‌ای قرآنی از دمیدن در شیپورِ قیامت است که در ادبیات عرفانی نمادِ بیداریِ ناگهانیِ روح از خوابِ غفلت است.

از کوه شنو نعره صد ناقه صالح وز چرخ شنو بانگ سرافیل صلایی

از کوهسار، بانگِ شترِ معجزه‌گرِ صالح را بشنو و از آسمان، طنینِ صدایِ اسرافیل را برای دعوت به سوی حقیقت گوش فرا‌دار.

نکته ادبی: ناقه صالح اشاره به معجزه‌ی حضرت صالح است که از دلِ کوه خارج شد؛ این تصویر بیانگرِ شنیدنِ دعوتِ الهی از دلِ دشوارترین سختی‌هاست.

هین رخت فروگیر و بخوابان شتران را آخر بگشا چشم که در دست رضایی

آگاه باش و بارِ سفرِ دنیا را فرو بگذار و شترانِ خواسته‌ها را بخوابان و استراحت بده؛ سرانجام چشمانت را باز کن که لطف و رضایتِ الهی در دستان توست.

نکته ادبی: رخت فروگرفتن کنایه‌ای زیبا از دست کشیدن از تعلقات دنیوی و سفرِ بیهوده در مسیرِ مادیات است.

ای مرده بشو زنده و ای پیر جوان شو وی منکر محشر هله تا ژاژ نخایی

ای کسی که در غفلت مرده‌ای، زنده شو و ای پیرِ خسته‌دل، جوانیِ جان بازیاب؛ و ای کسی که منکرِ رستاخیزی، سکوت کن و حرف‌های بیهوده و بی‌معنی نزن.

نکته ادبی: ژاژ خاییدن کنایه‌ای اصیل در فارسی به معنای سخنِ بی‌فایده، بی‌اساس و یاوه گفتن است.

خواهم سخنی گفت دهانم بمبندید کامروز حلال است ورا رازگشایی

می‌خواهم سخنی از اسرار بگویم، دهانم را نبندید و مانع نشوید؛ چرا که امروز، گشودنِ رازهای الهی و بیانِ حقیقت امری مجاز و حلال است.

نکته ادبی: رازگشایی به معنای پرده‌برداری از اسرارِ عرفانی است که در سنتِ صوفیانه معمولاً در پرده است.

ور ز آنک ز غیرت ره این گفت ببندید ره باز کنم سوی خیالات هوایی

و اگر از روی غیرت و تعصبِ نابجا، راهِ این سخن‌گفتن را بر من ببندید، من از مسیرِ دیگری و از دریچه‌ی خیال و تمثیل، راهِ سخن را باز می‌کنم.

نکته ادبی: خیالات هوایی اشاره به مفاهیمِ متعالی و معنوی دارد که در قالبِ تصویرسازی ذهنی و استعاره بیان می‌شود.

ما نیز خیالات بدستیم و از این دم هستی پذرفتیم ز دم های خدایی

ما نیز خود زاده‌ی خیال و پنداریم و در این میان، از دمِ قدسی و نفسِ رحمانیِ خداوند است که هستیِ حقیقی یافتیم.

نکته ادبی: دم‌های خدایی اشاره به نفخِ روحِ الهی در کالبد انسان دارد که در قرآن نیز به آن تصریح شده است.

صد هستی دیگر بجز این هست بگیری کاین را تو فراموش کنی خواجه کجایی

تو صدها هستیِ والاتر از این وجودِ مادی را می‌توانی بیابی؛ اگر این حقیقت را فراموش کنی، ای خواجه و ای صاحب‌منصبِ دنیا، تو خود در کجای راهِ حقیقت ایستاده‌ای؟

نکته ادبی: خواجه در اینجا خطابی است به انسانِ غافل که درگیرِ دنیاست و از حقیقتِ وجودِ خود بی‌خبر مانده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح فرمان سقی الله

اشاره به آیه سوره دهر (سَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا) که نشان‌دهنده فیض بی‌واسطه الهی است.

تلمیح ناقه صالح

اشاره به معجزه حضرت صالح که از میان کوه سنگی خارج شد.

کنایه ژاژ نخایی

کنایه از بیهوده‌گویی و سخن گفتن بدون درک حقیقت.

استعاره سماع و مدام

استعاره از وجد و سرور عرفانی و شرابِ معرفت که عاشق را به مستیِ الهی می‌رساند.

استعاره نفخه صور

استعاره از بیداری ناگهانی جان و دعوت به سوی کمال.