دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۲۵

مولوی
گر علم خرابات تو را همنفسستی این علم و هنر پیش تو باد و هوسستی
ور طایر غیبی به تو بر سایه فکندی سیمرغ جهان در نظر تو مگسستی
گر کوکبه شاه حقیقت بنمودی این کوس سلاطین بر تو چون جرسستی
گر صبح سعادت به تو اقبال نمودی کی دامن و ریش تو به دست عسسستی
گر پیش روان بر تو عنایت فکنندی فکری که به پیش دل توست آن سپسستی
معکوس شنو گر نبدی گوش دل تو از دفتر عشاق یکی حرف بسستی
گوید همه مردند یکی بازنیامد بازآمده دیدی اگر آن گیج کسستی
لرزان لهب جان تو از صرصر مرگ است لرزان نبدی گر ز بقا مقتبسستی
همراه خسان گر نبدی طبع خسیست در حلق تو این شربت فانی چو خسستی
طفل خرد تو به تبارک برسیدی در مکتب شادی ز کجا در عبسستی
خاموش که این ها همه موقوف به وقت است گر وقت بدی داعیه فریادرسستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، هشداری است بیدارگرانه در باب بی‌اعتباری دلبستگی‌های دنیوی و دانش‌های سطحی در برابر تجلی حقیقت مطلق. شاعر با زبانی ملامت‌گر، مخاطب را فرا می‌خواند تا از بندِ اوهامِ خردِ جزئی و جاه‌طلبی‌های ظاهری رها شود و با نگریستن از دریچه قلب، ناپایداریِ دنیا و ضرورتِ آمادگی برای عبور از آن را دریابد.

فضای کلی اثر، سرشار از مفاهیم عرفانی است؛ جایی که ارزش‌های اعتباری جهان، همچون ثروت، علمِ ظاهری و مقامِ دنیوی، در مقابل انوارِ حقیقت، به هیچ انگاشته می‌شوند. شاعر بر این باور است که ترس از مرگ و رنج‌های بشری، ناشی از عدمِ اتصالِ حقیقی به سرچشمه‌ی جاودانگی است و تنها با رسیدن به کمالِ معنوی است که انسان می‌تواند از دایره‌ی تنگی و پوچیِ دنیا خارج شود.

معنای روان

گر علم خرابات تو را همنفسستی این علم و هنر پیش تو باد و هوسستی

اگر طعمِ واقعیِ سلوک و عرفان را چشیده بودی، تمامِ دانش‌ها و هنرهای دنیوی که به آن‌ها می‌نازی، در نظرت مانند بازیچه‌ای بی‌ارزش و هوس‌آلود جلوه می‌کرد.

نکته ادبی: پسوند 'ستی' در انتهای افعال این غزل، دال بر فعل ماضی استمراری یا شرطی در گویش‌های کهن است که در اینجا معنای 'بود' یا 'می‌بود' را می‌دهد.

ور طایر غیبی به تو بر سایه فکندی سیمرغ جهان در نظر تو مگسستی

اگر پرنده‌ی حقیقتِ غیبی بر تو سایه می‌افکند، بزرگترین جلوه‌های دنیوی که چون سیمرغ برای دیگران باشکوه است، در نظر تو به اندازه‌ی مگسی حقیر به شمار می‌آمد.

نکته ادبی: سیمرغ نماد والاترین مقام معنوی و حقیقت است که در اینجا برای نشان دادن عظمتش در تقابل با ناچیزترین موجود (مگس) قرار گرفته است.

گر کوکبه شاه حقیقت بنمودی این کوس سلاطین بر تو چون جرسستی

اگر شکوه و جلالِ پادشاهِ عالمِ حقیقت بر تو آشکار می‌شد، صدای طبل و سازِ پادشاهانِ دنیوی در گوش تو همچون صدای ضعیف و بیهوده‌ی زنگوله می‌نمود.

نکته ادبی: کوکبه به معنای شکوه و همراهانِ پادشاه است و در اینجا استعاره از انوار الهی است.

گر صبح سعادت به تو اقبال نمودی کی دامن و ریش تو به دست عسسستی

اگر صبحِ سعادتِ معنوی طلوع می‌کرد و بخت با تو همراه می‌شد، دیگر هرگز در دامِ مأمورانِ دنیوی و وابستگی‌های مادی اسیر نمی‌شدی.

نکته ادبی: عسس در اینجا نماد نیروهای بازدارنده یا حوادث ناگوار دنیوی است که مانع آزادی روح می‌شوند.

گر پیش روان بر تو عنایت فکنندی فکری که به پیش دل توست آن سپسستی

اگر عنایت و توجهِ پیشوایانِ راهِ حقیقت شاملِ حالِ تو می‌شد، تمامِ آن فکرهای پراکنده و دنیوی که اکنون در ذهن داری، به حاشیه می‌رفت و اهمیت خود را از دست می‌داد.

نکته ادبی: پیش‌روان به معنای رهبران و عارفانی است که در مسیر کمال پیش‌قدم بوده‌اند.

معکوس شنو گر نبدی گوش دل تو از دفتر عشاق یکی حرف بسستی

اگر گوشِ دلت شنوا نبود، با نگاهی واژگون به جهان می‌نگریستی و حتی یک حرف از دفترِ عارفان هم برایت کافی و وافی نبود (چون نمی‌فهمیدی).

نکته ادبی: معکوس شنیدن کنایه از وارونه فهمیدن حقایق به دلیل عدم صفای باطن است.

گوید همه مردند یکی بازنیامد بازآمده دیدی اگر آن گیج کسستی

همه می‌گویند که انسان‌ها می‌میرند و دیگر باز نمی‌گردند؛ اگر کسی ادعا کند که بازگشتگان را دیده است، آن شخص به گمانِ من دیوانه و گیج است.

نکته ادبی: اشاره به نفیِ بازگشتِ مردگان به دنیا دارد و شاعر چنین ادعایی را نشانه‌ی گمراهی می‌داند.

لرزان لهب جان تو از صرصر مرگ است لرزان نبدی گر ز بقا مقتبسستی

جانِ تو از وزشِ بادِ سهمگینِ مرگ می‌لرزد، زیرا بهره‌ای از بقایِ الهی نبرده‌ای؛ اگر از نورِ جاودانگی بهره داشتی، از مرگ نمی‌هراسیدی.

نکته ادبی: صرصر به معنای بادِ سرد و سهمگین است که در اینجا استعاره از مرگ و زوال است.

همراه خسان گر نبدی طبع خسیست در حلق تو این شربت فانی چو خسستی

اگر طبعِ تو پست و فرومایه نبود، با فرومایگان همراه نمی‌شدی و این نوشیدنیِ گوارایِ فانی (دنیا) در گلوی تو همچون خس و خاشاک گیر نمی‌کرد.

نکته ادبی: خسان به معنای ناکسان و افراد پست‌طینت است که با 'خس' به معنای گیاه خشک و بی‌ارزش، جناس دارد.

طفل خرد تو به تبارک برسیدی در مکتب شادی ز کجا در عبسستی

اگر کودکِ وجودِ تو به کمال و برکتِ معنوی رسیده بود، در مدرسه و مکتبِ شادیِ حقیقی، دیگر جایی برای کارهای بیهوده و عبث وجود نداشت.

نکته ادبی: تبارک به معنای مبارک شدن و کنایه از رسیدن به بلوغ معنوی است.

خاموش که این ها همه موقوف به وقت است گر وقت بدی داعیه فریادرسستی

خاموش باش، زیرا این اسرار همگی وابسته به زمانِ مناسب است؛ اگر وقتش فرا رسیده بود، آن ادعای فریادرسیِ تو نیز به اجابت می‌رسید.

نکته ادبی: موقوف به وقت، اصطلاحی عرفانی است به معنای اینکه هر مکاشفه‌ای نیازمندِ آمادگیِ روحی و زمانِ مقدر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیمرغ

نمادِ شکوه و عظمتِ حقیقی و خدایی در برابر ناچیز بودنِ جلوه‌های مادی.

تشبیه شربت فانی چو خس

تشبیه لذت‌های دنیوی به خس و خاشاک که در گلو گیر می‌کند و مایه‌ی زحمت است.

تضاد سیمرغ و مگس

تقابلِ میان حقیقتِ والا و امورِ حقیرِ دنیوی برای نشان دادنِ تفاوتِ ارزش آن‌ها.

کنایه عسس

کنایه از مأمورانِ نفس یا عواملِ بازدارنده‌ی دنیوی که آزادیِ روح را سلب می‌کنند.

جناس خسان و خس

استفاده از واژگانِ هم‌ریشه برای تأکید بر پستی و بی‌ارزشیِ دنیا و دنیاپرستان.