دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۲۳

مولوی
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی
ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان آخر بنگویید که این قاعده تا کی
دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی
دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی
چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی بشکست در صومعه کاین معبده تا کی
تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی
آن ها که خموشند به مستی مزه نوشند ای در سخن بی مزه گرم آمده تا کی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تقابلی عمیق میان نگرش‌های خشک و زاهدانه با جهان‌بینیِ شوریده‌وار و رندانه‌ی عاشقانه است. شاعر در بستری از موسیقی و کلام، مخاطبِ متصلب و بی‌خبر از حالِ دل را به نقد می‌کشد و او را به شکستنِ قیدوبندهای ظاهری و ریاکارانه فرا می‌خواند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، دعوت به رهایی از بندِ «عقلِ مصلحت‌اندیش» و «تظاهر به دین‌داری» است. شاعر با تصویرسازی از دگرگونیِ عقل و پیوستنِ آن به جمعِ رندان، نشان می‌دهد که حقیقتِ هستی در «مستیِ عشق» و «شادیِ خالصانه» نهفته است و سکوتِ پرمعنایِ مستی، بر سخن‌وریِ بی‌مزه و پُرطمطراقِ زاهدان برتری دارد.

معنای روان

ما گوش شماییم شما تن زده تا کی ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی

ما منتظر سخن و توجه شما هستیم، پس تا کی می‌خواهید خاموش بمانید؟ ما که در راه عشق مست و بی‌خویشتن شده‌ایم، تا کی باید در این بی‌خودی و حیرانی بمانیم؟

نکته ادبی: تَن‌زده: به معنای خاموش و سکوت‌کرده؛ خراباتی: نمادِ انسانِ وارسته از قیود شرعی و عرفی.

ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان آخر بنگویید که این قاعده تا کی

ما کسانی هستیم که از آتش عشق می‌سوزیم، در حالی که شما از این حال بیزار و بی‌نیازید؛ سرانجام به ما بگویید که این فاصله و بیگانگی تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟

نکته ادبی: سیر و ملول: کنایه از کسانی که از عشق و عرفان دل‌زده‌اند و به ظواهر بسنده کرده‌اند.

دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی

ای یار زیبا (مها)، دلم زیر و زبر و پریشان شده است، چرا این‌قدر هیاهو و جنجال به پا می‌کنی؟ مجلس به آشوب کشیده شده است، این عربده‌کشی‌ها تا کی ادامه دارد؟

نکته ادبی: طشت زدن: استعاره از ایجاد هیاهو، رسوایی و جنجال به پا کردن؛ مها: مخففِ «ماه» (ای محبوبِ زیبا).

دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی

دیروز عقل، که نمادِ منطقِ سرد است، در حالی که ناتوان شده بود (عصایی در دست داشت)، وارد جمعِ رندان (آزادگان) شد و با حیرت از این‌همه بی‌قیدی پرسید: این چه فساد و آشوبی است که به پا کرده‌اید؟

نکته ادبی: درافتادنِ عقل: کنایه از شکستِ منطق در برابرِ شهود و عشق؛ مفسده: در اینجا به معنایِ خروج از مسیرِ معمول و عرفی.

چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی بشکست در صومعه کاین معبده تا کی

هنگامی که ساقیِ عشق به او جامی از شرابِ حقیقت نوشانید، او درِ صومعه (محل عبادتِ ریاکارانه) را شکست و پرسید: این چه بند و بساطی است که تا کی باید در آن ماند؟

نکته ادبی: صومعه و معبده: نمادِ مراکزِ عبادتِ رسمی و خشک که مانعِ رسیدن به حقیقتِ آزادانه هستند.

تسبیح بینداخت و ز سالوس بپرداخت کاین نوبت شادی است غم بیهده تا کی

او تسبیح را دور انداخت و از ریا و تظاهر فاصله گرفت و گفت: اکنون زمانِ شادی است، این اندوهِ بی‌هوده و ظاهری تا کی ادامه دارد؟

نکته ادبی: سالوس: به معنای ریا، تزویر و تظاهر به پارسایی؛ تسبیح‌انداختن: استعاره از ترکِ ظواهرِ دینی برای رسیدن به باطنِ عشق.

آن ها که خموشند به مستی مزه نوشند ای در سخن بی مزه گرم آمده تا کی

کسانی که در مستیِ عشق، خموش و ساکت‌اند، لذتِ حقیقی را می‌چشند؛ ای تو که با سخنانِ بی‌مزه و پوچ، پرشور و حرارت حرف می‌زنی، این پرگویی تا کی؟

نکته ادبی: خموش بودن در مستی: به معنای رسیدن به مقامِ سکوتِ عرفانی و درکِ شهودیِ حقیقت.

آرایه‌های ادبی

تضاد ما مست و شما سیر و ملول

تقابلِ میانِ عاشقانِ بی‌خویشتن با زاهدانِ دل‌زده و بی‌نیاز از عشق.

تشخیص دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی

عقل در اینجا به مانندِ انسانی پیر و ناتوان تصویر شده است که عصا به دست دارد.

نمادگرایی تسبیح، صومعه، شراب

تسبیح و صومعه نمادِ ریا و قیدِ شرعی؛ شراب نمادِ معرفت و عشقِ رندانه است.