دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۲۰

مولوی
ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی زیرا به ادب یابی آن چیز که می گویی
حاشا که چنان سودا یابند بدین صفرا هیهات چنان رویی یابند به بی رویی
در عین نظر بنشین چون مردمک دیده در خویش بجو ای دل آن چیز که می جویی
بگریز ز همسایه گر سایه نمی خواهی در خود منگر زیرا در دیده خود مویی
گر غرقه دریایی این خاک چه پیمایی ور بر لب دریایی چون روی نمی شویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر دعوت‌نامه‌ای است به خویشتن‌شناسی و پیراستن جان از آلودگی‌های اخلاقی. شاعر با لحنی اندرزگونه تأکید می‌کند که رسیدن به مقاصد بلند عرفانی و کمالات معنوی، نیازمند ادب، متانت و جست‌وجوی حقیقت در درونِ خویشتن است و نه در جهان بیرون.

در این ابیات، بر اهمیتِ وحدتِ‌رویه و پایبندی به حقیقت تأکید شده است؛ به این معنا که اگر کسی در پی حقیقت است، نباید با رفتارِ ناپسند و تندخویی، راه بر خود ببندد یا در عینِ بهره‌مندی از فرصت‌های معنوی، از پاکسازیِ درون غافل بماند.

معنای روان

ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی زیرا به ادب یابی آن چیز که می گویی

ادب، کلیدِ گشایش کارهاست؛ پس از خشم و تندخویی دست بکش، چرا که به واسطه ادب و رفتار شایسته، به همان مقصودی که در گفتارت جویای آن هستی، دست می‌یابی.

نکته ادبی: واج‌آرایی صامت‌های 'ب' و 'د' در کلمات 'ادب' و 'بدخویی' به موسیقی درونی بیت کمک کرده است و تضادِ محتوایی میان ادب و بدخویی، پیام را برجسته می‌کند.

حاشا که چنان سودا یابند بدین صفرا هیهات چنان رویی یابند به بی رویی

هرگز این تصورِ باطل را باور مکن که می‌توان با خویِ تند و صفراوی (زودرنجی) به مرتبتِ عشقِ پاک دست یافت؛ بسیار بعید است کسی با بی‌شرمی و نداشتنِ وقار، به آبرومندی و کمالِ انسانی برسد.

نکته ادبی: سودا و صفرا در طب قدیم نمادِ تندی، آشفتگی و خشم بودند که در اینجا استعاره از روحیاتِ ناپایدار و سدِّ راه کمال هستند.

در عین نظر بنشین چون مردمک دیده در خویش بجو ای دل آن چیز که می جویی

مانند مردمکِ چشم که در مرکزِ دیده قرار دارد و با سکون و دقت می‌بیند، تو نیز در مرکزِ وجودِ خود قرار بگیر و حقیقتِ گم‌گشته‌ات را نه در بیرون، بلکه در اعماقِ جانِ خویش جست‌وجو کن.

نکته ادبی: تشبیه میان جایگاهِ انسان در خویشتن با مردمکِ چشم، برای القای تمرکزِ درونی و حضورِ قلب است.

بگریز ز همسایه گر سایه نمی خواهی در خود منگر زیرا در دیده خود مویی

اگر در پیِ رهایی از تعلّقات و رنج‌ها (سایه) هستی، از عواملِ حواس‌پرتی در جهانِ بیرون فاصله بگیر؛ همچنین در خود نیز غرق نشو و خودبین مباش، زیرا همان‌طور که یک تارِ مو جلوی دیدِ چشم را می‌گیرد، خودبینیِ اندک هم مانعِ دیدنِ حقیقت می‌شود.

نکته ادبی: موی در چشم، کنایه از مانعِ کوچک اما بازدارنده‌ای است که حقیقت را می‌پوشاند؛ این بیت به مفهومِ 'حجابِ خود' اشاره دارد.

گر غرقه دریایی این خاک چه پیمایی ور بر لب دریایی چون روی نمی شویی

اگر در دریایِ معرفت غرق هستی و به کمال رسیده‌ای، چرا در خشک‌ساریِ دنیایِ فانی سرگردانی می‌کنی؟ و اگر در کنارِ ساحلِ حقیقت ایستاده‌ای، چرا از فرصت استفاده نمی‌کنی و خود را با آبِ دانش و معرفت پاک نمی‌شویی؟

نکته ادبی: تضاد میان دریا و خاک، نشان‌دهنده دو وضعیتِ تضادآمیزِ حضور و غفلت است و استفهامِ انکاری برای سرزنشِ غفلتِ مخاطب به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون مردمک دیده

تشبیه انسان به مردمک چشم برای بیان ضرورت مرکزیت، تمرکز و دقت در یافتن حقیقت.

کنایه مویی در دیده

کنایه از مانع کوچک اما اثرگذاری که مانع دیدن حقیقت مطلق می‌شود (اشاره به خودبینی و غرور).

تضاد (طباق) دریا و خاک

تقابلِ میانِ عالمِ معنا (دریا) و عالمِ ماده و پستی (خاک) برای نشان دادن سرگردانی انسان میان این دو حالت.

استعاره سایه

سایه استعاره از تعلقات دنیوی و وابستگی‌هایی است که همزاد انسان است اما مانع آزادی اوست.