دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۱۵

مولوی
هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی
هشیار به سگ ماند جز جنگ نمی داند تو جنس سگ کهفی از جنگ مبرایی
سر بر در خمخانه زد آن سگ فرزانه چون دید در آن درگه شکر و شکرافزایی
بیرون مرو ای خواجه زین صورت دیباچه این جاست تماشاها تو مرد تماشایی
بس مست طرب خورده آهنگ برون کرده در سرکه درافتاده آن خوش لب حلوایی
سر پهلوی آن خم نه کوزه به بر خم به بجهی به سوی او جه ای مست علالایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلامِ پرشور، دعوت‌نامه‌ای است برای دست‌شستن از هیاهوهای عقلِ جزئی‌نگر و پیوستن به ساحتِ امنِ معرفت و عشقِ الهی. شاعر با استفاده از نمادهایی چون «خُم» و «خمخانه»، مخاطب را به دوری از جنجال‌های بیهوده‌ی دنیا فرا می‌خواند.

در این فضا، تمایز میان «هشیارانِ دنیوی» که درگیرِ نزاع و کشمکش‌های مادی هستند و «عاشقانِ مست» که به حقیقتِ وفاداری و سکونِ درونی دست یافته‌اند، به زیبایی ترسیم شده است. این اثر بیانگرِ جست‌وجویِ گمشده‌ای است که درِ حقیقت را یافته و اکنون باید با پرهیز از تزلزل، در آن مأمن بماند و از تماشای تجلیاتِ الهی لذت ببرد.

معنای روان

هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی پرهیز ز هشیاران وز مردم غوغایی

ای کسی که در پی حقیقت می‌گردی و سرگردانی، کنار این خُمِ لبریز از شرابِ معرفت آرام بگیر و از معاشرت با افرادِ عاقل‌نمایِ دنیا‌پرست و جنجال‌آفرین دوری کن.

نکته ادبی: خواجه هرجایی کنایه از سالکی است که هنوز به آرامش نرسیده و در جست‌وجوی راه، سرگردان است.

هشیار به سگ ماند جز جنگ نمی داند تو جنس سگ کهفی از جنگ مبرایی

آدمِ هشیار (مادی‌گرا) مانند سگی است که جز جنگ و درگیری چیزی نمی‌داند؛ اما تو از تبارِ سگِ اصحاب کهفی که با ایمان و وفاداری، از این جنگ‌ها و تضادهای دنیوی مصون و رهایی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان اصحاب کهف و سگ آنان که نماد وفاداری و همراهی با اولیای الهی است.

سر بر در خمخانه زد آن سگ فرزانه چون دید در آن درگه شکر و شکرافزایی

آن عارفِ دانا و وفادار، سر بر آستانه‌ی خمخانه (محل فیض الهی) نهاد؛ چرا که در آن درگاه، چیزی جز شیرینیِ عشق و کمالِ معنوی نیافت.

نکته ادبی: سگ فرزانه استعاره از سالکِ طریق عشق است که با وفاداری به درگاهِ الهی پناه برده است.

بیرون مرو ای خواجه زین صورت دیباچه این جاست تماشاها تو مرد تماشایی

ای دوست، از این صورتِ زیبا و این دریچه‌ی حقیقت بیرون مرو؛ چرا که تمامِ زیبایی‌ها و تماشایی‌ترین جلوه‌های عالم در همین‌جاست و تو همان کسی هستی که لایقِ دیدنِ این حقیقت است.

نکته ادبی: صورتِ دیباچه کنایه از ابتدای مسیرِ معرفت است که حقیقت در پسِ آن پنهان شده است.

بس مست طرب خورده آهنگ برون کرده در سرکه درافتاده آن خوش لب حلوایی

کسی که از شرابِ شادیِ معنوی مست شده، نغمه‌سرایی کرده است؛ آن محبوبِ شیرین‌سخن (حلوایی) اکنون در میان دنیای تند و تلخِ مادی (سرکه) گرفتار شده است.

نکته ادبی: تضاد میان سرکه و حلوایی برای نشان دادن تفاوتِ عالمِ ماده و عالمِ معنا به کار رفته است.

سر پهلوی آن خم نه کوزه به بر خم به بجهی به سوی او جه ای مست علالایی

سر بر کنار این خُم بگذار و کوزه را به آغوش بکش؛ ای کسی که از شرابِ معرفتِ والا و بلندمرتبه مست شده‌ای، به سوی او جهش کن و پرواز کن.

نکته ادبی: علالایی منسوب به عُلا، به معنایِ رفعت و بلندی است و اشاره به مستیِ ناشی از شناختِ حقیقتِ متعالی دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح سگ کهف

اشاره به داستان قرآنی اصحاب کهف که سگ آنان نماد وفاداری و پیوند با حقیقت است.

استعاره خُم و خمخانه

استعاره از جایگاه فیضِ الهی، مرکزِ حضورِ معشوق و سرچشمه‌ی معرفت.

تضاد سرکه و حلوایی

تقابلِ میان تلخیِ دنیا و شیرینیِ معنویت برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ عاشق.

تشبیه هشیار به سگ ماند

تشبیه کسانی که درگیرِ دنیا هستند به سگ‌هایی که جز درگیری و جدال چیزی نمی‌دانند.