دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۱۲

مولوی
در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی پابسته شدی چون من زان دلبر خرگاهی
گر بسته شدی از وی رسته ز همه بندی نی خدمت کس خواهی نی خسروی و شاهی
شد خدمت تو دستان چون خدمت سرمستان در آب سجود آری بی مسله چو ماهی
چون مست و خراب آمد سجده گهش آب آمد فارغ ز ثواب آمد فرد از ره و بیراهی
کو ره چو در این آبی کو سجده چو محرابی نی ظالم و نی تایب نی ذاکر و نی ساهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی رندانه و عرفانی، مخاطب را به رهایی از تعلقاتِ مادی و قید و بندهای رسمی فرا می‌خواند. شاعر با پرسشی کنایه‌آمیز از «خواجه»، او را متوجهِ بیهودگیِ جست‌وجوهایِ دنیوی می‌کند و راهِ رستگاری را در «پابستگی به دلبر» و گذشتن از منیّت و عناوینِ اجتماعی می‌داند.

فضای حاکم بر ابیات، ساحتِ بی‌خودی و مستیِ عارفانه است؛ جایی که عاشق از تقابل‌هایِ ظاهری نظیرِ پاداش و گناه یا راه و بی‌راه فراتر می‌رود و در دریایِ عشق غرق می‌شود. در این مقام، عبادت نه در محرابِ بنا شده، بلکه در غرق‌شدگیِ وجودی و بی‌آلایشیِ کامل (مانند ماهی در آب) محقق می‌گردد.

معنای روان

در کوی کی می گردی ای خواجه چه می خواهی پابسته شدی چون من زان دلبر خرگاهی

ای بزرگوار، در کوچه و بازار به دنبال چه می‌گردی و چه می‌خواهی؟ مگر تو هم مانند من اسیرِ آن محبوبِ در خیمه‌نشین نشده‌ای؟

نکته ادبی: واژه «خواجه» در متون کلاسیک هم برای خطاب به بزرگان و هم برای خطاب به پیرانِ طریقت به کار می‌رفته است؛ «خرگاهی» اشاره به معشوقی دارد که در خلوتگاهِ قدس پنهان است.

گر بسته شدی از وی رسته ز همه بندی نی خدمت کس خواهی نی خسروی و شاهی

اگر به آن معشوق دل ببندی، از تمام بندهای دیگر آزاد می‌شوی؛ دیگر نه نیازی به نوکری کسی داری و نه سودای شاهی و قدرت در سر می‌پرورانی.

نکته ادبی: «بسته شدن» استعاره از دلبستگیِ عرفانی به حق است که باعثِ آزادی از بندهای مادی می‌شود؛ «خسروی» در اینجا کنایه از تمایلاتِ دنیوی و جاه‌طلبی است.

شد خدمت تو دستان چون خدمت سرمستان در آب سجود آری بی مسله چو ماهی

خدمتِ تو نیز مانند خدمتِ مستانِ راهِ حق، از قیدِ رسم و رسومِ خشک رها شده است؛ تو همچون ماهی که بدونِ نیاز به دستورالعمل، در آب زندگی می‌کند، در دریایِ عشق غرقِ عبادت و بندگی هستی.

نکته ادبی: «دستان» در اینجا به معنای حیله نیست، بلکه به معنای شور و حالی است که از مستیِ عشق برمی‌خیزد؛ «بی‌مسئله» به معنای عدم نیاز به احکامِ فقهیِ ظاهری است.

چون مست و خراب آمد سجده گهش آب آمد فارغ ز ثواب آمد فرد از ره و بیراهی

از آنجا که عاشق، مست و خرابِ عشق شده است، جایگاهِ عبادتش همان دریایِ عشق (آب) می‌شود. او از مفاهیمِ پاداش و گناه فارغ است و از راه و بی‌راه جدا گشته و به حقیقتِ یگانگی رسیده است.

نکته ادبی: «خراب» در ادبیاتِ عرفانی به معنایِ ویرانیِ خودِ مجازی و رسیدن به مرتبه‌یِ فناست که در آن ثواب و گناه دیگر جایگاهی ندارد.

کو ره چو در این آبی کو سجده چو محرابی نی ظالم و نی تایب نی ذاکر و نی ساهی

وقتی در این دریایِ حقیقت غرق شدی، دیگر راه و بی‌راه چه معنا دارد؟ دیگر سجده کردن در محرابِ چوبی و سنگی چه مفهومی دارد؟ تو از تمامی این دسته‌بندی‌هایِ بشری چون ظالم و توبه‌کار و غافل، فراتر رفته‌ای.

نکته ادبی: «ساهی» به معنای غافل و کسی است که از یادِ حق بازمانده است؛ کلِ بیت در مقامِ نفیِ اعتبارِ امورِ ظاهری در برابرِ شهودِ قلبی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب

نمادِ دریایِ معرفت و عشقِ الهی که عاشق در آن غرق شده و از هویتِ فردیِ خود رها شده است.

تناقض (پارادوکس) سجده‌گاه آب

جمع میانِ مفهومِ عبادیِ سجده و عنصرِ آب برای نشان دادنِ فراروی از قید و بندهای فیزیکی و فقهیِ عبادت.

تمثیل ماهی

نمادِ عاشقی که وجودش با حقیقتِ عشق عجین شده و برایِ زیستن نیاز به چیزی جز آن ندارد.