دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۰۹

مولوی
در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی
بر خوان تو استاده هر گوشه سلیمانی وز غایت مستی تو همکاسه مسکینی
بس جان گزین بوده سلطان یقین بوده سردفتر دین بوده از عشق تو بی دینی
کو گوهر جان بودن کو حرف بپیمودن کو سینه ره بینی کو دیده شه بینی
هر مست میت خورده دو دست برآورده کاین عشق فزون بادا وز هر طرف آمینی
گویند بخوان یاسین تا عشق شود تسکین جانی که به لب آمد چه سود ز یاسینی
آن دلشده خاکی کز عشق زمین بوسد در دولت تو بنهد بر پشت فلک زینی
آوه خنک آن دل را کو لازم آن جان شد گه باده جان گیرد گه طره مشکینی
هرگز نکند ما را عالم به جوال اندر کز شمس حق تبریز پر کردم خرجینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و مستی برخاسته از عشق الهی است که در آن شاعر تمام مرزهای میان شاه و گدا، دین‌داری ظاهری و بی‌خودی، و هستی و نیستی را در می‌نوردد. فضا، فضایی عرفانی است که در آن عقل و آیین‌های معمول زندگی، در برابر قدرت ویرانگر و در عین حال سازنده عشق، رنگ می‌بازند.

پیام اصلی متن، دعوت به رهایی از بندهای دنیوی و ورود به ساحت «عشق مطلق» است؛ ساحتی که در آن عاشق چنان به حضور معشوق (شمس تبریزی) متصل است که نه تنها نیازی به تسلی‌بخش‌های ظاهری ندارد، بلکه خود را از تنگنای عالم خاکی رهانیده و به کمال ابدی دست یافته است.

معنای روان

در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی شاهان ز هوای تو در خرقه دلقینی

در عالم عشق، مانند تو کجا یافت می‌شود؟ شاهان و بزرگان نیز چنان شیفته و گرفتار هوای تو شده‌اند که خرقه و ردای پادشاهی را رها کرده و به جامه و دلق درویشی تن داده‌اند.

نکته ادبی: ترکیبات 'عشقینی' و 'دلقینی' ساخت‌های ابداعی شاعر برای رعایت وزن و قافیه است و دلق نماد فقر اختیاری صوفیانه است.

بر خوان تو استاده هر گوشه سلیمانی وز غایت مستی تو همکاسه مسکینی

سلیمان‌واران (صاحبان قدرت و جاه) بر سر سفره پر فیض تو حضور دارند و از فرط مستی ناشی از عشق تو، با مسکینان و درویشان هم‌پیاله و هم‌سفره شده‌اند (عشق مرزهای طبقاتی را از بین برده است).

نکته ادبی: سلیمان نماد پادشاهی و قدرت است که در ساحت عشق در کنار فقیران قرار می‌گیرد.

بس جان گزین بوده سلطان یقین بوده سردفتر دین بوده از عشق تو بی دینی

بسیاری از جان‌های برگزیده و پیشوایان دین، در این مسیر عشق چنان غرق شده‌اند که از قید دین‌داری ظاهری و خشک رسته و به حقیقتی فراتر از آن رسیده‌اند.

نکته ادبی: بی‌دینی در اینجا به معنای کفر نیست، بلکه به معنای گذار از صورت دین به حقیقتِ عرفانی است.

کو گوهر جان بودن کو حرف بپیمودن کو سینه ره بینی کو دیده شه بینی

تلاش برای شناخت ماهیت روح یا اندازه‌گیری کلمات چه سودی دارد؟ آن قلب حقیقت‌بین و آن دیده‌ی پادشاه‌شناس که بتواند حقیقت وجود تو را درک کند، کجاست؟

نکته ادبی: اشاره به عجز عقل و کلام در توصیف تجربه عرفانی.

هر مست میت خورده دو دست برآورده کاین عشق فزون بادا وز هر طرف آمینی

تمام کسانی که از شراب عشق تو سرمست شده‌اند، دست به دعا برداشته و خواستار افزونی این عشق‌اند و از هر سو، ندای آمین و پذیرش این دعا به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: میت (شراب) استعاره از معرفت و حال عرفانی است.

گویند بخوان یاسین تا عشق شود تسکین جانی که به لب آمد چه سود ز یاسینی

به من می‌گویند سوره یاسین بخوان تا شاید آتش عشقت آرام گیرد؛ اما جانی که از شدت عشق به لب رسیده و در آستانه فناست، دیگر با خواندن آیات تسکین نمی‌یابد.

نکته ادبی: تلمیح به سنت خواندن یاسین بر بالین محتضر که شاعر می‌گوید کار از این حرف‌ها گذشته است.

آن دلشده خاکی کز عشق زمین بوسد در دولت تو بنهد بر پشت فلک زینی

آن دل‌داده خاکی که از سر عشق بر خاک می‌افتد و زمین را می‌بوسد، در سایه دولت و عنایت تو چنان اوج می‌گیرد که بر پشت آسمان زین می‌نهد (بر عالم بالا مسلط می‌شود).

نکته ادبی: کنایه از عروج معنوی و تسلط عاشق بر جهان هستی.

آوه خنک آن دل را کو لازم آن جان شد گه باده جان گیرد گه طره مشکینی

خوشا به حال آن دلی که پیوسته آن جانِ جانان شد؛ دلی که گاه از شراب معرفت می‌نوشد و گاه به گیسوی معطر و مشکین معشوق دست می‌یابد.

نکته ادبی: آوه شبه‌جمله‌ای برای ابراز تحسین و حسرت است.

هرگز نکند ما را عالم به جوال اندر کز شمس حق تبریز پر کردم خرجینی

عالم مادی هرگز نمی‌تواند مرا در چنگال خود اسیر کند (مانند غله در جوال)، چرا که من توشه راه خود را از حضور شمس تبریزی پر کرده‌ام و بی‌نیاز شده‌ام.

نکته ادبی: خرجین استعاره از ظرفیت روحی انسان است که با یاد شمس پر شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد شاهان/مسکین، دین/بی‌دینی

نشان‌دهنده برابری انسان‌ها در پیشگاه عشق و فراتر رفتن از مرزهای مادی.

تلمیح سلیمانی، یاسین

ارجاع به داستان‌های اساطیری و قرآنی برای عمق بخشیدن به مفاهیم عرفانی.

استعاره خوان، باده، جوال، خرجین

استفاده از نمادهای مادی برای تبیین مفاهیم انتزاعیِ عرفانی و روحی.