دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۰۲

مولوی
ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی من خابیه تو در من چون باده همی جوشی
اول تو و آخر تو بیرون تو و در سر تو هم شاهی و سلطانی هم حاجب و چاووشی
خوش خویی و بدخویی دلسوزی و دلجویی هم یوسف مه رویی هم مانع و روپوشی
بس تازه و بس سبزی بس شاهد و بس نغزی چون عقل در این مغزی چون حلقه در این گوشی
هم دوری و هم خویشی هم پیشی و هم بیشی هم مار بداندیشی هم نیشی و هم نوشی
ای رهزن بی خویشان ای مخزن درویشان یا رب چه خوشند ایشان آن دم که در آغوشی
آن روز که هشیارم من عربده ها دارم و آن روز که خمارم چه صبر و چه خاموشی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیفِ حالِ دگرگونِ عاشق در برابر محبوبِ ازلی می‌پردازد و پارادوکسِ حضورِ الهی را ترسیم می‌کند. شاعر معتقد است که حق‌تعالی، سرچشمه‌یِ همه‌یِ تضادهاست؛ او هم آن‌که عقلِ جزئی را از میان می‌برد و هم آن‌که جان را حیات می‌بخشد.

درونمایه‌یِ اصلیِ اثر، تسلیمِ محض در برابرِ محبوبی است که در همه‌جا حضور دارد. از نگاهِ عارف، نه تنها لطف و زیبایی، بلکه قهر و سختی نیز جلوه‌ای از محبوب است که عاشق را به سکوت و آرامشِ درونی می‌رساند.

معنای روان

ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی من خابیه تو در من چون باده همی جوشی

ای کسی که خردِ ظاهریِ مرا از میان می‌بری و در عینِ حال، دارویِ تسکینِ خودآگاهیِ دنیویِ من هستی؛ من همچون خمِ شرابی هستم که تو در درونِ من همچون باده‌ای در حالِ جوشیدن هستی.

نکته ادبی: واژه خابیه به معنای خم بزرگ شراب است که در اینجا استعاره از وجودِ عاشق به عنوانِ ظرفِ عشقِ الهی به کار رفته است.

اول تو و آخر تو بیرون تو و در سر تو هم شاهی و سلطانی هم حاجب و چاووشی

آغاز و انجامِ هر چیز تویی، ظاهر و باطنِ عالم تویی؛ تو هم فرمانروا و پادشاهی و هم آن کسی هستی که راه را برای عاشق باز می‌کند و خبرِ رسیدنِ تو را می‌آورد.

نکته ادبی: حاجب و چاووشی از مناصبِ درباری هستند که در اینجا برای نشان دادنِ حضورِ همه‌جانبه‌یِ محبوب در تمامیِ مراتبِ هستی به کار رفته‌اند.

خوش خویی و بدخویی دلسوزی و دلجویی هم یوسف مه رویی هم مانع و روپوشی

تو هم خوش‌رفتاری و هم تندخویی؛ هم دل می‌سوزانی و هم دلداری می‌دهی. مانند یوسف زیبا و دلربایی و در عین حال، گاهی خود را از من پنهان می‌کنی.

نکته ادبی: یوسف نمادِ زیباییِ مطلق و روپوشی اشاره به تجلیاتِ مستورِ حق است که عاشق را به شوق و تکاپو وامی‌دارد.

بس تازه و بس سبزی بس شاهد و بس نغزی چون عقل در این مغزی چون حلقه در این گوشی

تو بسیار شاداب و سرزنده و زیبا و دل‌انگیزی؛ همان‌طور که عقل در مغز جای دارد، تو در وجودِ من حاضری و همچون حلقه‌ای که در گوش جای می‌گیرد، با من پیوندی جدایی‌ناپذیر داری.

نکته ادبی: شاهد در ادبیاتِ عرفانی به معنایِ زیبارویِ محبوب است که مظهرِ تجلیاتِ الهی در جهانِ مادی است.

هم دوری و هم خویشی هم پیشی و هم بیشی هم مار بداندیشی هم نیشی و هم نوشی

تو هم دور هستی و هم نزدیک‌ترین کس به منی، هم پیش‌رویی و هم بیش از حدِ تصور؛ هم می‌توانی همچون مارِ خطرناک باشی و هم نیش و نوشِ زندگی، هر دو از جانبِ توست.

نکته ادبی: نیش و نوش کنایه از تضادِ قهر و لطفِ الهی است که عارف هر دو را برای کمالِ جان لازم می‌داند.

ای رهزن بی خویشان ای مخزن درویشان یا رب چه خوشند ایشان آن دم که در آغوشی

ای کسی که داراییِ عقل و تعلقاتِ بی‌خویشتنان را می‌ربایی و ای گنجینه‌یِ عارفانِ بی‌نوا؛ خدایا چقدر حالِ آن عاشقان خوش است در آن لحظه‌ای که تو آن‌ها را در آغوش می‌گیری.

نکته ادبی: رهزن در اینجا استعاره از جذبه‌یِ عشق است که تعلقاتِ دنیوی را از عاشق می‌گیرد.

آن روز که هشیارم من عربده ها دارم و آن روز که خمارم چه صبر و چه خاموشی

وقتی که با خردِ ظاهری‌ام بیدارم، مدام در حالِ بحث و کشمکش و فریاد هستم؛ اما وقتی از شرابِ عشق مست و بی‌خود می‌شوم، سکوت و صبوریِ عمیقی وجودم را فرا می‌گیرد.

نکته ادبی: عربده کنایه از ناآرامیِ عقلِ جزئی و خمار در اینجا به معنایِ مستیِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) دشمن عقل و داروی بی‌هوشی

جمع کردن دو صفت متضاد برای محبوب که نشان‌دهنده ابعاد گوناگون الهی است.

استعاره خابیه

وجود انسان به خم شراب تشبیه شده تا ظرفیت او برای دریافت عشق الهی نشان داده شود.

تلمیح یوسف مه رویی

اشاره به داستان حضرت یوسف به عنوان مظهر زیبایی مطلق.

مراعات نظیر نیش و نوش

بهره‌گیری از واژگان متضاد که در کنار هم توازن کلامی ایجاد کرده‌اند.