دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۹۹

مولوی
ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری وز روی تو در عالم هر روی به دیواری
هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری
این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری
هر شاخ همی گوید من مست شدم دستی هر عقل همی گوید من خیره شدم باری
گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی عشق از سر بی خویشی انداخته دستاری
از عقل گروهی مست بی عقل گروهی مست جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری
ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی بی زحمت فرعونی بی غصه اغیاری
ماییم چو می جوشان در خم خراباتی گر چه سر خم بسته است از کهگل پنداری
از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیفی است از شور و حالی که در آن عشق الهی، تمامی مرزهای ظاهری و اعتباری عالم را در هم می‌شکند. شاعر عالمی را ترسیم می‌کند که در آن همه چیز، از خردترین ذرات تا عقل‌های بزرگ، تحت تأثیر جذبه‌ای الهی قرار گرفته‌اند و در جست‌وجوی حقیقت، از خود بی‌خود شده‌اند.

در این فضا، پیوندی عمیق میان عاشق و معشوق برقرار است که فراتر از تعقل و تضادهای دنیوی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی، این نکته را تبیین می‌کند که حقیقتِ وجود، همچون شرابِ در حال جوشش، در درون آدمی نهفته است و تنها با گذشتن از «منِ» کاذب و پیوستن به این دریای بی‌کران است که آدمی به آرامش و شوری وصف‌ناپذیر دست می‌یابد.

معنای روان

ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری وز روی تو در عالم هر روی به دیواری

در بازارِ هستی، به سبب زیباییِ تو، بسیاری از زاهدان و پارسایان خرقه تقوا را کنار گذاشته و به جرگه عاشقان پیوسته‌اند؛ و از جلوه روی تو، همگان چنان حیرت‌زده شده‌اند که گویی با چهره‌ای رو به دیوار، از جهان بریده و غرق در تماشای تو گشته‌اند.

نکته ادبی: زنار نمادی است که در ادبیات عرفانی، جایگزین تسبیح و خرقه زهد می‌شود و نشان‌دهنده کنار نهادنِ آدابِ ظاهری برای رسیدن به عشق است.

هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی هر گوشه چو منصوری آویخته بر داری

هر ذره‌ای از هستی، به دلیل تجلیِ خورشیدِ وجود تو، به زبان حال می‌گوید «من همان حقیقتی هستم که خداست»؛ و هر گوشه‌ای از جهان، همچون منصور حلاج، گویی برای ادعای این عشقِ بزرگ، آماده جان‌فشانی بر سرِ دار است.

نکته ادبی: اناالحق مشهورترین شطحِ منصور حلاج است که در اینجا نمادِ اتحادِ عاشق با حقیقت مطلق و شجاعت در ابراز آن است.

این طرفه که از یک خم هر یک ز میی مستند این طرفه که از یک گل در هر قدمی خاری

شگفتا که همه از یک شرابِ معرفت مست شده‌اند اما هر کدام به نوعی متفاوت؛ و شگفتا که از یک گلِ واحد (زیباییِ تو)، در هر قدم و هر مکانی، خارِ سختی و ابتلا می‌روید.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ منشأ و کثرتِ ظهور که یکی از مبانی اصلی عرفان نظری است.

هر شاخ همی گوید من مست شدم دستی هر عقل همی گوید من خیره شدم باری

هر شاخه‌ای از درختِ هستی می‌گوید که از عشق تو مست و رقصان شده‌ام، و هر عقلی اقرار می‌کند که از درکِ بزرگیِ این حال، سرگشته و حیران مانده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از تشخیص برای شاخه و عقل به منظور بیانِ فراگیریِ شورِ عشق در جهان.

گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی عشق از سر بی خویشی انداخته دستاری

گل از شدتِ اشتیاق و دوری از تو، گریبانش را دریده است و عشق، از شدتِ بی‌پروایی و بی‌خویشتنی، دستار و نشانِ اعتبارِ دنیوی را به دور افکنده است.

نکته ادبی: دریدن گریبان و افکندن دستار، کنایه از آشفتگی و شوریدگیِ عاشق است که قیودِ اجتماعی را کنار می‌گذارد.

از عقل گروهی مست بی عقل گروهی مست جز عاقل و لایعقل قومی دگرند آری

گروهی از عقلِ خود مست شده‌اند و گروهی دیگر از بی‌عقلی؛ اما حقیقت آن است که دسته‌ای دیگر نیز وجود دارند که نه در بندِ عقلِ جزیی هستند و نه در دایره بی‌خردی، بلکه در ساحتِ فراتری از آگاهیِ قلبی سیر می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فرا-عقلیِ عارف که ورای دوگانه عقل و جنونِ دنیوی است.

ماییم چو کوه طور مست از قدح موسی بی زحمت فرعونی بی غصه اغیاری

ما همچون کوه طور، به واسطه تجلیِ انوارِ الهی که موسی دریافت می‌کرد، مست و سرگردانیم؛ حالتی که در آن نه از فرعون (نمادِ نفسِ ستمگر) خبری هست و نه از دل‌مشغولی‌های اغیار (بیگانگان) اثری باقی مانده است.

نکته ادبی: کوه طور تلمیحی به داستان موسی است؛ اینجا استعاره از قلبِ عارف است که محل تجلیِ نور حق شده است.

ماییم چو می جوشان در خم خراباتی گر چه سر خم بسته است از کهگل پنداری

ما مانند شرابِ در حالِ جوشش در خمِ خراباتی (میکده) هستیم؛ اگرچه سرِ این خم با گِل بسته شده و ظاهراً ساکت و پنهان به نظر می‌رسیم، اما در باطن، غوغایی به پاست.

نکته ادبی: استعاره از پنهان بودنِ شورِ درونیِ عارف از دیدِ نااهلان که او را به ظاهر ساکت و معمولی می‌بینند.

از جوشش می کهگل شد بر سر خم رقصان والله که از این خوشتر نبود به جهان کاری

از شدتِ جوششِ این شرابِ عشق، آن گِل که بر سرِ خم بود نیز به رقص درآمده است؛ به خدا سوگند که در این جهان، کاری بهتر و لذت‌بخش‌تر از این شوریدگی وجود ندارد.

نکته ادبی: تداوم استعاره خم و شراب؛ جوششِ درون آن‌قدر قوی است که موانعِ ظاهری (گِل) را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح منصوری آویخته بر داری / کوه طور مست از قدح موسی

اشاره به داستان‌های تاریخی-عرفانی منصور حلاج و حضرت موسی برای تبیین مقامِ فداکاری و تجلیِ حق.

استعاره می، خم، خراباتی

استعاره از عشقِ الهی، قلبِ عارف و عالمِ بی‌قیدی و رهایی از تعلقات دنیوی.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی

نسبت دادنِ عملِ انسانیِ دریدنِ گریبان به گل برای نشان دادن عمقِ اندوه و اشتیاق.

متناقض‌نما (پارادوکس) از یک خم هر یک ز میی مستند / گل از سر مشتاقی بدریده گریبانی

تصویرِ وجودِ تضادهای ظاهری در دلِ یک وحدتِ بنیادین؛ هم‌نشینی مستی و هوشیاری، و یا شوریدگی در عینِ سکوت.