دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۹۲

مولوی
ای صورت روحانی امروز چه آوردی آورد نمی دانم دانم که مرا بردی
ای گلشن نیکویی امروز چه خوش بویی بر شاخ کی خندیدی در باغ کی پروردی
امروز عجب چیزی می افتی و می خیزی در باغ کی خندیدی وز دست کی می خوردی
آن طبع زرافشانی و آن همت سلطانی پیران و جوانان را آموخت جوامردی
بگذر ز جوامردی کان هم ز دوی خیزد در وحدت همدردی درکش قدح دردی
هم همره و همدردی هم جمعی و هم فردی هم عاشق و معشوقی هم سرخی و هم زردی
با این همه در مجلس بنشین و میا با من ترسم که میان ره بگریزی و برگردی
ور ز آنک همی آیی با خویش مبر دل را کز دل دودلی خیزد گه گرمی و گه سردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گفت‌وگویی عرفانی و پرسش‌گرانه میان عاشق و معشوق است که در فضایی آکنده از شور و معنای حضور طی شده است. شاعر با نگاهی ژرف به کثرت و وحدت هستی، محبوب را موجودی فراتر از تعاریف محدود دنیوی می‌بیند که همزمان تمامی اضداد را در خود جمع کرده است.

مضمون اصلی، گذار از دوگانگی‌ها و رسیدن به وادی یگانگی است. شاعر با بیانی طنزگونه و در عین حال عارفانه، از محبوب می‌خواهد که یا در مجلسِ انسِ او بماند و یا اگر قصد سفر دارد، دلِ او را با خود نبرد؛ چرا که پیوندِ دل با محبوب، سرمنشأ تردید و تزلزلِ احوال است.

معنای روان

ای صورت روحانی امروز چه آوردی آورد نمی دانم دانم که مرا بردی

ای وجود روحانی و زیبا، امروز چه هدیه‌ای برایم آورده‌ای؟ نمی‌دانم چه آورده‌ام، اما یقین دارم که تمام هستی و وجود مرا از من ربوده‌ای.

نکته ادبی: صورت در اینجا به معنای چهره و هیئت است. ربودن کنایه از سلبِ اختیار و آگاهی از عاشق در برابر جذبه محبوب است.

ای گلشن نیکویی امروز چه خوش بویی بر شاخ کی خندیدی در باغ کی پروردی

ای همچون گلزاری از زیبایی که امروز چنین عطر خوشی از تو برمی‌خیزد؛ بگو بر شاخسارِ کدام باغ خندیده‌ای و در بوستانِ چه کسی پرورش یافته‌ای که چنین دل‌ربایی؟

نکته ادبی: گلشن استعاره از محبوب است و خوش‌بویی کنایه از تجلی صفاتِ جمالی اوست.

امروز عجب چیزی می افتی و می خیزی در باغ کی خندیدی وز دست کی می خوردی

امروز چه حال و احوال عجیبی داری و چه رقص و پایکوبیِ شورانگیزی به راه انداخته‌ای؛ در باغِ چه کسی خندیدی و از دستِ کدام ساقی شرابِ عشق نوشیدی؟

نکته ادبی: می‌افتی و می‌خیزی کنایه از رقص و سماع یا تزلزلِ حال و شوریدگی است.

آن طبع زرافشانی و آن همت سلطانی پیران و جوانان را آموخت جوامردی

آن روحِ بخشنده و همتِ والایِ پادشاهانه‌ات، به پیر و جوان درسِ جوانمردی و مردانگی آموخت.

نکته ادبی: زرافشانی کنایه از سخاوت و بخشندگی بی‌دریغ است.

بگذر ز جوامردی کان هم ز دوی خیزد در وحدت همدردی درکش قدح دردی

از بندِ جوامردی و نام‌گذاری‌ها بگذر، چرا که این مفاهیم نیز برخاسته از دوگانگی است؛ در وادیِ یگانگی و همدلی، جامِ رنج و بلا را سر بکش.

نکته ادبی: دوی یا دوگانگی، در اصطلاح عرفانی مانعِ وحدت و کمال است.

هم همره و همدردی هم جمعی و هم فردی هم عاشق و معشوقی هم سرخی و هم زردی

تو هم هم‌سفر و هم‌درد هستی و هم تنهایی و جمع؛ تو هم عاشق و هم معشوقی، هم نشانِ شور و نشاط (سرخی) و هم نشانِ غم و پژمردگی (زردی) هستی.

نکته ادبی: این بیت شامل پارادوکس‌هایی است که نشان‌دهنده شمولِ ذاتِ الهی در تمامی صفات متضاد است.

با این همه در مجلس بنشین و میا با من ترسم که میان ره بگریزی و برگردی

با وجودِ تمام این ویژگی‌ها، در همین مجلس نزدِ من بنشین و همراهِ من به راه نیفت؛ زیرا می‌ترسم در میانه‌یِ راه از کنارِ من بگریزی و بازگردی.

نکته ادبی: مجلس استعاره از محفلِ انس و سماع عرفانی است.

ور ز آنک همی آیی با خویش مبر دل را کز دل دودلی خیزد گه گرمی و گه سردی

اگر هم می‌خواهی همراه شوی، دلِ مرا با خود مبر؛ چرا که از دلِ آدمی است که تردید و دودلی برمی‌خیزد و باعث می‌شود گاه گرم و مشتاق و گاه سرد و بی‌تفاوت شوی.

نکته ادبی: دودلی یا تردید، از آفاتِ مسیرِ سلوک است که مانعِ یک‌رنگی عاشق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلشن

تشبیه محبوب به گلزار برای بیان زیبایی و طراوت او.

تضاد عاشق و معشوق، سرخی و زردی

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای نشان دادنِ وحدتِ اضداد در هستی.

پارادوکس هم همره و همدردی هم جمعی و هم فردی

جمع کردن مفاهیم متضاد برای بیانِ بی‌نهایت بودنِ صفاتِ معشوق.