دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۹۰

مولوی
ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی دل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی
ای برده هوس ها را بشکسته قفس ها را مرغ دل ما خستی پس قصد هوا کردی
گر قصد هوا کردی ور عزم جفا کردی کو زهره که تا گویم ای دوست چرا کردی
آن شمع که می سوزد گویم ز چه می گرید زیرا که ز شیرینش در قهر جدا کردی
آن چنگ که می زارد گویم ز چه می زارد کز هجر تو پشت او چون بنده دوتا کردی
این جمله جفا کردی اما چو نمودی رو زهرم چو شکر کردی وز درد دوا کردی
هر برگ ز بی برگی کف ها به دعا برداشت از بس که کرم کردی حاجات روا کردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، بیانی است عاشقانه و عارفانه در محضر معشوقی که تمام هستیِ عاشق را در تصرف خود دارد. شاعر با زبانی سرشار از سوز و گداز، از رنج‌های دوری و بی‌رحمیِ معشوق می‌گوید، اما در نهایت با جلوه‌گریِ محبوب، این دردها به درمان بدل می‌شوند و شکایت به شکرگزاری می‌انجامد.

تم اصلی شعر، نوسان میان هجران و وصال است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک مانند شمع و چنگ، وضعیتِ درونی خود را ترسیم می‌کند و به قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی حضور معشوق در تبدیلِ رنج به لذت تأکید می‌ورزد.

معنای روان

ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی دل بردی و جان بردی این جا چه رها کردی

ای کسی که در پشت پرده‌های اسرار پنهانی، بنگر که با حالِ من چه کرده‌ای؛ تو قلب و روح مرا ربودی و با این کار، دیگر چیزی برای من باقی نگذاشتی.

نکته ادبی: واژه پرده در عرفان به حجاب‌هایی اشاره دارد که میان عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد.

ای برده هوس ها را بشکسته قفس ها را مرغ دل ما خستی پس قصد هوا کردی

ای کسی که هوس‌ها را نابود کردی و قفس‌های تنگِ دنیوی را شکستی، مرغِ جانِ مرا زخمی کردی و با این کار، قصدِ پرواز به سوی آسمانِ بی‌کرانِ عشق را کردی.

نکته ادبی: واژه هوا ایهام دارد: هم به معنای میل و هوس و هم به معنای آسمان و ملکوت.

گر قصد هوا کردی ور عزم جفا کردی کو زهره که تا گویم ای دوست چرا کردی

چه قصدِ بی‌وفایی داشته باشی و چه عزمِ ستم کردن، چه کسی آنقدر شجاعت دارد که از تو بپرسد چرا چنین کردی؟ (تسلیمِ محض در برابر اراده معشوق).

نکته ادبی: واژه زهره در اینجا به معنای جرات و جسارت است و نه سیاره زهره.

آن شمع که می سوزد گویم ز چه می گرید زیرا که ز شیرینش در قهر جدا کردی

آن شمعی که در حال سوختن است، از او می‌پرسم چرا اشک می‌ریزد؟ زیرا تو او را از شیرینی و وصلِ محبوبش جدا کرده‌ای.

نکته ادبی: شیرین ایهام دارد: هم به معنای شهد و هم اشاره به شخصیت اسطوره‌ای شیرین.

آن چنگ که می زارد گویم ز چه می زارد کز هجر تو پشت او چون بنده دوتا کردی

از آن چنگ که ناله می‌کند می‌پرسم چرا چنین می‌زاری؟ زیرا دوری تو قامتِ او را مانند بندگانِ خمیده، دوتا کرده است.

نکته ادبی: تشبیه چنگ به انسانِ دردمند به دلیل ظاهر خمیده‌اش.

این جمله جفا کردی اما چو نمودی رو زهرم چو شکر کردی وز درد دوا کردی

تو همه این جفاها را در حقم کردی، اما به محض اینکه چهره‌ات را نشان دادی، زهرِ هجرانم را به شکرِ وصال تبدیل کردی و دردهایم را شفا بخشیدی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد زهر و شکر برای نشان دادن قدرتِ دگرگون‌سازِ دیدار.

هر برگ ز بی برگی کف ها به دعا برداشت از بس که کرم کردی حاجات روا کردی

هر برگی که از فقر و بی نصیبی رنج می‌برد، دست‌های خود را به دعا بلند کرد، چرا که تو آنقدر بخشنده بودی که تمام حاجت‌های آنان را روا ساختی.

نکته ادبی: تشبیه برگ‌ها به دست‌های گشوده برای دعا (کف دست).

آرایه‌های ادبی

ایهام هوا

به دو معنای هوای نفس و آسمان/پرواز آمده است.

تضاد زهر و شکر

نشان‌دهنده دگرگونی حال عاشق از رنج به شادی با دیدن معشوق.

تشبیه پشت چنگ

تشبیه شکلِ خمیده سازِ چنگ به قامتِ خمیده بنده در برابر مولا.

مراعات نظیر شمع، سوختن، گریان

هم‌نشینی کلمات مرتبط با تصویر شمع در حال گریه.