دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۸۸

مولوی
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی
صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم گلزار ندانستی در خار دگر رفتی
گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی
مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی
گفتی که تو را یارا در غار نمی بینم آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی
چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت بازار مرا دیده بازار دگر رفتی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، گله و شکایتِ عاشق/مرادِ دلسوخته‌ای است که با قلبی لبریز از مهر، شاهدِ بی‌وفایی و سرگشتگی معشوق یا سالکی است که مدام از صراطِ مستقیمِ حقیقت فاصله می‌گیرد. شاعر در این قطعه، تصویرِ انسانی را ترسیم می‌کند که به جای بهره‌مندی از باغِ دلگشایِ حقیقت و وصل، خود را در بندِ خارزارِ پندار و دلبستگی‌های پوچ اسیر کرده است.

مضمون اصلی، تکرارِ خطاهایِ نفسانی است؛ گویی انسان همچون مکوکِ بافندگی، سرگردان است و رشته‌هایِ اتصالِ خود را به اصلِ خویش می‌برد و به دامِ رشته‌هایِ بیهوده‌یِ دیگر می‌افتد. شاعر با لحنی دلسوزانه و در عین حال سرزنش‌گر، به مخاطب هشدار می‌دهد که سرچشمه‌یِ آرامش و حقیقت در درونِ خودِ اوست و گشتن در پیِ بیگانگان، جز اتلافِ عمر و تکرارِ ندامت نتیجه‌ای نخواهد داشت.

معنای روان

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی از کار خود افتادی در کار دگر رفتی

ای یار، اشتباه کردی که رو به سویِ معشوقی دیگر نهادی؛ با این کار، مسیرِ کمالِ خود را تباه کردی و به دنبالِ کارهای بیهوده رفتی.

نکته ادبی: غلط کردی در اینجا به معنای مرتکب خطا شدن است و در کار خود افتادن کنایه از آسیب دیدنِ روندِ رشدِ معنوی است.

صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی

بارها تو را بخشیدم و بارها راهِ درست را به تو نشان دادم، اما ای کسی که گرفتارِ خودبینی و خودپسندی هستی، باز هم به همان مسیرِ اشتباهِ پیشین بازگشتی.

نکته ادبی: خویش‌پسندیده به معنای کسی است که خود را می‌پسندد و دچارِ عُجب و خودشیفتگی است.

صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم گلزار ندانستی در خار دگر رفتی

صدها بار با افسون و تدبیر، خارِ درد و رنج را از وجودت بیرون کشیدم، اما تو قدرِ این گلزارِ آرامش را ندانستی و باز به سراغِ خارِ دیگری رفتی.

نکته ادبی: فسون در اینجا به معنای تدبیر و چاره‌جوییِ عاشقانه است و گلزار استعاره از فضایِ انس و حقیقت است.

گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی

به تو گفتم که تو همچون ماهی (موجودِ لطیف و زلال) هستی؛ پس چرا با مار (نمادِ پلیدی و خطر) هم‌نشین شده‌ای؟ ای کسی که در تشخیصِ احوال به خطا رفته‌ای، دوباره با مارِ دیگری همراه شدی.

نکته ادبی: ماهی و مار در اینجا تقابلِ نمادینِ میانِ پاکی و پلیدی را نشان می‌دهند.

مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی

تو مانندِ مکوک (ابزارِ چوبی در بافندگی) در دستِ جولاهه (بافنده)، بیهوده و ناآرام در رفت و آمدی؛ صدها رشته‌یِ اتصالِ الهی را بریدی و به سراغِ رشته‌هایِ بیهوده‌یِ دیگر رفتی.

نکته ادبی: مکوک نمادِ سرگشتگی و بی‌هدفی در حرکت است و جولاهه نمادِ تقدیر یا نفسِ اماره است.

گفتی که تو را یارا در غار نمی بینم آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

می‌گفتی که ای یار، من تو را در این غار (خلوتِ دل) نمی‌بینم؛ غافل از اینکه آن یار، همین‌جاست، اما تو در جستجویِ او به غارِ دیگری رفتی که جایگاهِ او نیست.

نکته ادبی: غار استعاره از خلوتِ دل و جایگاهِ شهودِ حق است.

چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت بازار مرا دیده بازار دگر رفتی

چرا سنگینی و وقارِ تو از بین نمی‌رود و چرا رنگِ وجودت عوض نمی‌شود؟ (کنایه از اینکه چرا درس نمی‌گیری و تغییر نمی‌کنی؟) در حالی که بازارِ حقیقتِ مرا دیده بودی، به بازارِ دیگری رفتی.

نکته ادبی: سنگت در اینجا به معنایِ وقار و ارزشِ وجودی است و بازار استعاره از محلِ دادوستدِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلزار و خار

گلزار استعاره از مسیر حقیقت و کمال است و خار استعاره از تعلقاتِ دردناکِ دنیوی.

تشبیه مانند مکوک کژ

شاعر بی‌قراری و سرگردانیِ سالک را به حرکتِ ناآرامِ مکوک در دست بافنده تشبیه کرده است.

تضاد ماهی و مار

تقابل میان دو موجود برای نشان دادن تضاد بین مسیر الهی و مسیر نفسانی.

نمادگرایی غار

نمادی از خلوتِ دل و باطنِ آدمی که جایگاهِ یافتنِ حقیقت است.