دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۸۴

مولوی
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی
از جان و جهان رسته چون پسته دهان بسته دم ها زده آهسته زان راز که گفتستی
ماییم در این خلوت غرقه شده در رحمت دستی صنما دستی می زن که از این دستی
عاشق شده بر پستی بر فقر و فرودستی ای جمله بلندی ها خاک در این پستی
جز خویش نمی دیدی در خویش بپیچیدی شیخا چه ترنجیدی بی خویش شو و رستی
بربند در خانه منمای به بیگانه آن چهره که بگشادی و آن زلف که بربستی
امروز مکن جانا آن شیوه که دی کردی ما را غلطی دادی از خانه برون جستی
صورت چه که بربودی در سر بر ما بودی برخاستی از دیده در دلکده بنشستی
شد صافی بی دردی عقلی که توش بردی شد داروی هر خسته آن را که توش خستی
ای دل بر آن ماهی زین گفت چه می خواهی در قعر رو ای ماهی گر دشمن این شستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از شور و حال عرفانی است و به تبیینِ گذار از خویشتنِ خویش و رسیدن به آستانه‌ی فنا در معشوق می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از «مستیِ روحانی»، مخاطب را دعوت می‌کند تا از بندِ عقلِ جزئی و خودبینی رها شود و در خلوتِ انس با معشوق، به وحدتِ وجود برسد.

تم اصلی اثر، ستایش فروتنی و شکستنِ بتِ نفس است. شاعر با زبانی نمادین و در عین حال صریح، بیان می‌کند که چگونه رنج و زخم‌هایِ عشق، در واقع همان داروی شفابخشِ جان هستند و عقلِ مصلحت‌اندیش، مانعی بر سر راهِ این سلوکِ عاشقانه است.

معنای روان

ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی

ما به دلیل سرمستی از عشق الهی در این گوشه پنهان شده‌ایم؛ ای دوست، بنگر که چگونه یاران در این حالِ مستی، از کثرت به وحدت رسیده و یک‌جان شده‌اند.

نکته ادبی: «حریفان» در متون کلاسیک به معنای همراهان و هم‌نشیان در باده‌نوشی و اینجا کنایه از سالکان طریق است.

از جان و جهان رسته چون پسته دهان بسته دم ها زده آهسته زان راز که گفتستی

از قیدِ جان و جهان آزاد شده‌ایم و همچون پسته‌ای که دهانش بسته است، سکوت پیشه کرده‌ایم و آهسته از رازی که تو به ما آموختی، سخن می‌گوییم.

نکته ادبی: «پسته دهان‌بسته» نمادی از سکوت عارفانه و حفظِ اسرارِ الهی است.

ماییم در این خلوت غرقه شده در رحمت دستی صنما دستی می زن که از این دستی

ما در این خلوت‌سرا غرق در رحمتِ الهی هستیم؛ ای محبوبِ زیبا، دستی به کار آر و با ما همراه شو، چرا که در همین کار و کنشِ عاشقانه است که گشایش حاصل می‌شود.

نکته ادبی: «صنما» در اصطلاح عرفانی استعاره از معشوق ازلی و خداوند است که زیبا و ستودنی است.

عاشق شده بر پستی بر فقر و فرودستی ای جمله بلندی ها خاک در این پستی

خداوندِ عشق، شیفته‌ی افتادگی و فقرِ معنوی شده است. ای کسانی که به بلندایِ مقام و جاه می‌بالید، بدانید که تمامِ بزرگی‌ها باید در برابرِ خاکساریِ این حالتِ فروتنی، به سجده بیفتند.

نکته ادبی: «پستی» و «فرودستی» در اینجا نه به معنای حقارت، بلکه به معنای تواضعِ عارفانه است.

جز خویش نمی دیدی در خویش بپیچیدی شیخا چه ترنجیدی بی خویش شو و رستی

تا وقتی که جز خودت را نمی‌دیدی و در پیله‌یِ منیّتِ خویش گرفتار بودی، اسیر بودی. ای شیخ و پیشوای دینی، چرا این‌قدر در خودت پیچیده‌ای؟ خود را فراموش کن تا از این بند رهایی یابی.

نکته ادبی: «ترنجیدی» به معنای در خود پیچیدن و منقبض شدن است که استعاره از خودخواهی و غرور است.

بربند در خانه منمای به بیگانه آن چهره که بگشادی و آن زلف که بربستی

درِ خانه را بر بیگانه ببند و آن چهره‌یِ زیبا و گیسویِ دلفریبی را که به رویِ ما گشودی، به نااهلان نشان نده.

نکته ادبی: این بیت اشاره به خلوتِ میانِ عاشق و معشوق و ضرورتِ پنهان‌داشتنِ اسرارِ الهی از اغیار دارد.

امروز مکن جانا آن شیوه که دی کردی ما را غلطی دادی از خانه برون جستی

ای دوست، امروز رفتاری که دیروز داشتی را تکرار نکن؛ تو ما را با عشوه و نازِ ظاهری فریب دادی و ناگهان از جمعِ ما رفتی.

نکته ادبی: «غلطی دادی» در اینجا به معنای فریب دادن یا به بیراهه بردن است.

صورت چه که بربودی در سر بر ما بودی برخاستی از دیده در دلکده بنشستی

چه زیبایی‌ای بود که آن را ربودی؟ تو همواره در ذهنِ ما حاضر بودی، اما اکنون از دایره‌یِ دیدگانِ ما برخاستی و در ژرفایِ دلِ ما مأوا گزیدی.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌یِ درونی شدنِ معشوق در جانِ عاشق است.

شد صافی بی دردی عقلی که توش بردی شد داروی هر خسته آن را که توش خستی

آن عقلی که با آن ادعایِ دانایی داشتی، اکنون از هر دردی پاک و صافی شده است؛ و آن زخمی که بر جانِ ما زدی، خودِ آن زخم تبدیل به دارویِ شفابخشِ هر بیمارِ دردمندی شده است.

نکته ادبی: «توش خستی» اشاره به زخمِ عشق است که برخلاف زخم‌های دنیوی، عینِ شفاست.

ای دل بر آن ماهی زین گفت چه می خواهی در قعر رو ای ماهی گر دشمن این شستی

ای دل، تو که در پیِ آن ماه (معشوق) هستی، از این حرف‌ها چه می‌خواهی؟ اگر از دامِ عشق هراسی نداری، ای ماهی، به اعماقِ دریا برو و در آن غرق شو.

نکته ادبی: «شست» به معنای قلابِ ماهی‌گیری است؛ اشاره به اینکه گرفتار شدن در دامِ عشق، پایانِ خوشِ هر سالک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مستی

اشاره به وجد و حالِ عرفانی که عقلِ مصلحت‌اندیش را کنار می‌زند.

تشبیه چون پسته دهان بسته

تشبیه عارفِ واصل به پسته‌ای که لب بربسته و رازِ درون را فاش نمی‌کند.

تناقض (پارادوکس) داروی هر خسته آن را که توش خستی

اشاره به اینکه رنجِ عشق، خودِ درمانِ دردمندان است.

نماد شست

قلابِ ماهی‌گیری که استعاره از دامِ عشق و قضا و قدر الهی است.