دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۷۶

مولوی
ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی
در جنت و در دوزخ پرسان تواند ای جان کای جنت روحانی وی بحر صفا چونی
هر نور تو را گوید ای چشم و چراغ من هر رنج تو را گوید کی دفع بلا چونی
ای خدمت تو کردن چون گلبشکر خوردن زین خدمت پوسیده زین طال بقا چونی
در وقت جفا دل را صد تاج و کمر بخشی در وقت جفا اینی تا وقت وفا چونی
ای موسی این دوران چونی تو ز فرعونان وی شاه ید بیضا با اهل عمی چونی
گوید به تو هر گلشن هر نرگس و هر سوسن کز زحمت و رنج ما ای باد صبا چونی
ای آب خضر چونی از گردش چرخ آخر وی تاج همه جان ها دربند قبا چونی
ای جان عنادیده خامش که عنایت ها پرسند تو را هر دم کز رنج و عنا چونی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر با لحنی سرشار از اشتیاق و ستایش، در جستجوی معشوق یا پیرِ راه است و در تمامیِ لحظات و احوال، خود را در پیوند با او می‌بیند. او معشوق را نه تنها در زیبایی و کمال، بلکه در رنج‌ها و سختی‌های زندگی نیز می‌جوید و حضور او را در تمام هستی جاری می‌داند.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضایی عرفانی و عاشقانه است که در آن مرز میانِ عاشق و معشوق کمرنگ شده و همه چیز، از طبیعت گرفته تا مفاهیمِ انتزاعی، به نوعی در حالِ پرسش از احوالِ معشوق هستند تا بدین‌وسیله ارادت و اشتیاقِ خود را نشان دهند.

معنای روان

ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی

ای سرور و مولای من، درود بر شما باد؛ از رنج و زحمتی که به شما می‌دهیم، حالتان چگونه است؟ ای که سرچشمه‌ی زیبایی و معدنِ وفاداری هستی، چه می‌کنی و حالت چطور است؟

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنای سرور و صاحب اختیار است. ترکیبِ 'کانِ وفا' استعاره‌ای برای منشأ وفاداری است.

در جنت و در دوزخ پرسان تواند ای جان کای جنت روحانی وی بحر صفا چونی

ای جانِ من، در بهشت و جهنم نیز همگان در جستجوی تو هستند؛ ای بهشتِ روحانی و ای دریای پاکی و صفا، احوالت چگونه است؟

نکته ادبی: جنت روحانی تلمیحی به جایگاه متعالی معشوق در هستی است که فراتر از مکان‌های جغرافیایی است.

هر نور تو را گوید ای چشم و چراغ من هر رنج تو را گوید کی دفع بلا چونی

هر روشنایی و نوری که در جهان هست، تو را ای چشم و چراغِ وجودم خطاب می‌کند و هر رنج و دردی، تو را ای برطرف‌کننده‌ی بلا و سختی می‌خواند تا از احوالت بپرسد.

نکته ادبی: استعاره‌ی 'چشم و چراغ' نشان‌دهنده‌ی اهمیت حیاتی و راهبری معشوق است.

ای خدمت تو کردن چون گلبشکر خوردن زین خدمت پوسیده زین طال بقا چونی

خدمت کردن به تو، همچون خوردنِ گُل‌قند (شیرینی) لذت‌بخش است؛ اکنون در این راهی که فرسوده شده‌ایم و در این طلبِ بقا، تو در چه حالی؟

نکته ادبی: گلبشکر ترکیب 'گل' و 'شکر' است که کنایه از شیرینی و لذتِ خدمت به معشوق است.

در وقت جفا دل را صد تاج و کمر بخشی در وقت جفا اینی تا وقت وفا چونی

تو حتی در زمانِ بی‌مهری و جفا نیز به دل، تاجِ افتخار و کمربندِ عزت می‌بخشی؛ حال بگو در زمانِ وفا و مهربانی در چه حالی؟

نکته ادبی: تاج و کمر بخشیدن کنایه از مقام و منزلتی است که معشوق به عاشق می‌دهد.

ای موسی این دوران چونی تو ز فرعونان وی شاه ید بیضا با اهل عمی چونی

ای موسای این دوران، در برابرِ فرعون‌های زمانه چه می‌کنی؟ و ای صاحبِ قدرتِ ید بیضا (معجزه)، در برابرِ نابینایان و بی‌بصیرتانِ راهِ حق، حالت چگونه است؟

نکته ادبی: اشاره به داستان موسی و معجزه‌ی ید بیضا که تلمیحی کلاسیک است.

گوید به تو هر گلشن هر نرگس و هر سوسن کز زحمت و رنج ما ای باد صبا چونی

هر گلستان و هر گلِ نرگس و سوسنی به تو می‌گوید که از رنج و زحمتی که ما می‌کشیم، ای بادِ صبا (پیام‌آور)، تو در چه حالی؟

نکته ادبی: باد صبا در ادبیات نمادِ پیام‌آورِ میان عاشق و معشوق است.

ای آب خضر چونی از گردش چرخ آخر وی تاج همه جان ها دربند قبا چونی

ای آبِ حیاتِ خضر (عامل جاودانگی)، در گردشِ روزگارِ پر پیچ و خم چه می‌کنی؟ ای که تاجِ سرِ همه جان‌ها هستی، در این لباسِ تن (قبا) چگونه روزگار می‌گذرانی؟

نکته ادبی: قبا کنایه از جسم و تنِ مادی است که روحِ بزرگ در آن گرفتار شده است.

ای جان عنادیده خامش که عنایت ها پرسند تو را هر دم کز رنج و عنا چونی

ای جان، از بیانِ رنج‌ها و سختی‌ها خاموش باش؛ چرا که عنایت‌ها و الطافِ الهی خودشان هر لحظه از تو می‌پرسند که در این رنج و سختی، حالت چگونه است؟

نکته ادبی: عنادیده در متن به معنای کسی است که در رنج است و یا مورد عنایت قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کان وفا

معشوق به معدنِ وفاداری تشبیه شده است تا کثرت و منشأ بودنِ صفات نیک در او نشان داده شود.

تشخیص (جان‌بخشی) هر نور تو را گوید

نسبت دادنِ قدرتِ سخن گفتن و پرسشگری به نور و رنج که مفاهیمی انتزاعی هستند.

تلمیح موسی و ید بیضا

اشاره به داستان حضرت موسی و معجزه‌ی درخشانِ دست او در برابر فرعون و جادوگران.

کنایه دربند قبا

اشاره به محبوس بودنِ روحِ بلندمرتبه در کالبدِ مادی (جسم) که مانند قبا به تن پوشیده شده است.