دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۷۵

مولوی
هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
از نعمت روحانی در مجلس پنهانی چندانک خوری می خور دستوری دادن نی
آن میوه که از لطفش می آب شود در کف و آن میوه نورش را بر کف به نهان نی
این بوی که از زلف آن ترک خطا آمد در مشک تتاری نی در عنبر و لادن نی
می کوبد تقدیرش در هاون تن جان را وین سرمه عشق او اندرخور هاون نی
دیدی تو چنین سرمه کو هاون ها ساید تا بازرود آن جا آن جا که تو و من نی
آن جا روش و دین نی جز باغ نوآیین نی جز گلبن و نسرین نی جز لاله و سوسن نی
بگذار تنی ها را بشنو ارنی ها را چون سوخت منی ها را پس طعنه گه لن نی
تن را تو مبر سوی شمس الحق تبریزی کز غلبه جان آن جا جای سر سوزن نی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی عرفانی و سرشار از شورِ رهایی، دعوتی است به عبور از ساحتِ محدودِ مادیات و ورود به قلمروِ بی‌پایانِ معنویت. شاعر با بیانی استعاری، مخاطب را به دیدنِ فراتر از ظواهرِ متغیرِ جهان فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که حقیقتِ هستی نه در زادن و ماندن، بلکه در گشودنِ چشمِ جان و فنایِ خویشتن در محضرِ حضرتِ حق است.

در این مسیر، سختی‌هایِ تقدیر مانند کوبیدنِ جان در هاونِ تن، ابزاری برای تصفیه و خلوصِ روح معرفی می‌شوند. نهایتاً شاعر تأکید دارد که در پیشگاهِ حقیقتِ مطلق که در سیمایِ پیرِ کامل (شمس تبریزی) تجلی یافته، دیگر جایی برای وجودِ فردی و کالبدِ مادی باقی نمی‌ماند و تنها یگانگیِ بی‌کرانِ روح حکم‌فرماست.

معنای روان

هر لحظه یکی صورت می بینی و زادن نی جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی

در هر لحظه، تو جلوه‌ای تازه از جهان می‌بینی، اما این به معنای پیدایش و زاییده شدنِ مادیِ چیزی نیست؛ بلکه تنها نشانه و نتیجه‌یِ گشودنِ چشمِ دل و گسترشِ تواناییِ دیدنِ باطنیِ توست.

نکته ادبی: استفاده از تضاد بین «زادن» و «دیده فزودن» برای تأکید بر تحولِ درونی به جای دگرگونیِ مادی.

از نعمت روحانی در مجلس پنهانی چندانک خوری می خور دستوری دادن نی

از نعمت‌های معنوی در این محفلِ سرّی و پنهانی، هرچقدر که می‌خواهی بهره‌مند شو و میل کن؛ زیرا در این ضیافتِ روحانی، نیازی به کسبِ اجازه از کسی نیست و همه چیز برای سالک فراهم است.

نکته ادبی: «دستوری» در اینجا به معنای اجازه و رخصت است که از واژگانِ متداولِ متونِ کلاسیک برای بیانِ آزادی در محضرِ پیر است.

آن میوه که از لطفش می آب شود در کف و آن میوه نورش را بر کف به نهان نی

آن میوه و دستاوردِ معنوی که از لطف و ظرافتش در کفِ دستِ تو ذوب می‌شود، چنان نورِ پنهانی و لطیفی دارد که نمی‌توان آن را به صورتِ محسوس و آشکار در دست گرفت.

نکته ادبی: اشاره به غایتِ لطافتِ تجربیاتِ معنوی که با حواسِ ظاهری قابلِ درک نیست.

این بوی که از زلف آن ترک خطا آمد در مشک تتاری نی در عنبر و لادن نی

این عطرِ خوشی که از زلفِ آن محبوبِ زیباروی (ترکِ خطا کنایه از زیباییِ بی‌بدیل و معنوی) به مشام می‌رسد، چنان بی‌نظیر است که در عطرِ مشکِ تاتار یا عنبر و لادنِ دنیوی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: «ترکِ خطا» استعاره از محبوبی است که زیبایی‌اش فراتر از معیارهای زمینی است.

می کوبد تقدیرش در هاون تن جان را وین سرمه عشق او اندرخور هاون نی

تقدیرِ الهی، جانِ تو را در هاونِ جسم (سختی‌های تن) می‌کوبد تا تصفیه شوی، اما آن سرمه‌ای که از این کوبیدن به دست می‌آید (حقیقتِ عشق)، چنان شریف و متعالی است که در این هاونِ مادی نمی‌گنجد.

نکته ادبی: «هاون» نمادِ سختی‌ها و رنج‌های دنیوی است که روح را صیقل می‌دهد.

دیدی تو چنین سرمه کو هاون ها ساید تا بازرود آن جا آن جا که تو و من نی

آیا تا به حال چنین سرمه‌یِ عجیبی دیده‌ای که نه تنها در هاون خرد نمی‌شود، بلکه خودِ هاون‌ها را نیز می‌ساید و از بین می‌برد تا به آن جایگاهِ متعالی (عالمِ غیب) بازگردد که نه تویی در آن هست و نه منی؟

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس برای بیانِ قدرتِ نفوذِ عشق که حتی ابزارِ تصفیه (بدن) را در خود حل می‌کند.

آن جا روش و دین نی جز باغ نوآیین نی جز گلبن و نسرین نی جز لاله و سوسن نی

در آن ساحتِ روحانی، شریعت‌هایِ ظاهری و روش‌هایِ متعارف وجود ندارند؛ آنجا تنها باغی است با آیین‌هایِ نو و ابدی که جز زیبایی‌هایِ معنوی (گلبن، نسرین، لاله و سوسن) در آن خبری نیست.

نکته ادبی: نمادپردازیِ گل‌ها برای اشاره به مراتبِ مختلفِ تجلیاتِ جمالِ الهی.

بگذار تنی ها را بشنو ارنی ها را چون سوخت منی ها را پس طعنه گه لن نی

وابستگی‌هایِ تن را رها کن و ندایِ درونیِ «خود را به من بنمای» (ارنی) را بشنو؛ چرا که وقتی منیّت و خودبینیِ تو در آتشِ عشق سوخت، دیگر مانعی برای دیدار باقی نمی‌ماند و آن «هرگز مرا نخواهی دید» (لن) که حجابِ موسی بود، برداشته می‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ حضرتِ موسی در کوه طور (اعراف: ۱۴۳) که در ادبیاتِ عرفانی نمادِ عبور از حجاب‌هایِ کلامی به سویِ شهودِ قلبی است.

تن را تو مبر سوی شمس الحق تبریزی کز غلبه جان آن جا جای سر سوزن نی

کالبدِ مادی و تعلقاتِ جسمانیِ خود را به محضرِ شمسِ تبریزی مبر، چرا که در آن حریمِ معنوی، غلبه‌یِ جان و شدتِ حضورِ حق به قدری است که برای حتی یک سوزن نیز در آنجا جایی وجود ندارد.

نکته ادبی: استعاره از کمالِ استغراق در عالمِ معنا که در آن، ماده (تن) جایی ندارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ارنی و لن

اشاره به آیه ۱۴۳ سوره اعراف و گفتگوی حضرت موسی با خداوند در کوه طور که نمادِ حجابِ دیدار و سپس فنایِ در مشاهده است.

استعاره هاون تن

تشبیه رنج‌ها و محدودیت‌های جسمانی به هاونی که جان را برای تصفیه شدن در آن می‌کوبند.

نمادگرایی ترک خطا

اشاره به معشوقی با زیباییِ فرازمینی و بی‌نقص که در ادبیات کلاسیک به زیباییِ ترکانِ ختایی تشبیه می‌شود.

تناقض (پارادوکس) سرمه ای که هاون ها را می ساید

تصویرِ غیرِمعمولِ سرمه (که خود نرم است) که باعثِ نابودیِ هاون (که سخت است) می‌شود، کنایه از قدرتِ تسخیرناپذیرِ عشق و حقیقتِ معنوی.