دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۶۸

مولوی
یک حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکی چستی کن و ترکی کن نی نرمی و تاجیکی
داریم سری کان سر بی تن بزید چون مه گر گردن ما دارد در عشق تو باریکی
شاهیم نه سه روزه لعلیم نه پیروزه عشقیم نه سردستی مستیم نه از سیکی
من بنده خوبانم هر چند بدم گویند با زشت نیامیزم هر چند کند نیکی
عشاق بسی دارد من از حسد ایشان بیگانه همی باشم از غایت نزدیکی
روپوش کند او هم با محرم و نامحرم گویند فلان بنده گوید که عجب کی کی
طفلی است سخن گفتن مردی است خمش کردن تو رستم چالاکی نی کودک چالیکی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری پرشور، برانگیزاننده و سرشار از مضامین عرفانی است که دعوت به مجاهدت درونی و گذشتن از تعلقات و قید و بندهای سطحی دنیوی می‌کند. شاعر با رویکردی جسورانه، تضاد میان خواری و خامیِ ذهن‌های کوچک و صلابت و پختگیِ جان‌های بیدار را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی اثر بر مدار اصالت در عشق و سکوت خردمندانه می‌چرخد. شاعر از مخاطب می‌خواهد که با تکیه بر نیروی درونی و دوری از رفتارهای عامیانه و سست، به حقیقت متعالی عشق بپیوندد و از قضاوت‌های ناشیانه مردمی که تنها ظواهر را می‌بینند، هراسی به دل راه ندهد.

معنای روان

یک حمله و یک حمله کآمد شب و تاریکی چستی کن و ترکی کن نی نرمی و تاجیکی

در راه عشق، لحظه‌ای درنگ نکن و با تمام توان هجوم ببر؛ مانند یک جنگجوی دلاور و قوی‌دل رفتار کن، نه مانند کسی که نرم‌خو و سست‌عنصر است.

نکته ادبی: ترک و تاجیک در ادبیات کلاسیک نماد صلابت و جنگاوری در برابر نرم‌خویی و دبیری بوده‌اند.

داریم سری کان سر بی تن بزید چون مه گر گردن ما دارد در عشق تو باریکی

ما سری داریم که اگر از تن جدا شود، همچون ماه می‌درخشد و باقی می‌ماند. این باریک شدن گردن در راه عشق، نشان از تحمل رنج و بندگیِ عاشقانه دارد.

نکته ادبی: باریکی گردن در اینجا کنایه از تسلیم محض و خضوع در برابر معشوق است.

شاهیم نه سه روزه لعلیم نه پیروزه عشقیم نه سردستی مستیم نه از سیکی

ما پادشاهانِ عالم معناییم، نه آنان که عمرشان کوتاه و ناپایدار است؛ ما حقیقتِ عشقیم، نه سرگرمی‌های زودگذر و بی‌ارزش.

نکته ادبی: سیکی احتمالا اشاره به نوعی می یا اصطلاح محلی برای امور پست و بی‌مقدار است.

من بنده خوبانم هر چند بدم گویند با زشت نیامیزم هر چند کند نیکی

من شیفته‌ی خوبان و نیکانِ حقیقی‌ام، حتی اگر دیگران مرا به این خاطر سرزنش کنند؛ و از هر فرد ناپاکی که تظاهر به نیکی می‌کند، دوری می‌جویم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا بر صدق در ارادت تأکید دارد، نه ظاهرِ آراسته.

عشاق بسی دارد من از حسد ایشان بیگانه همی باشم از غایت نزدیکی

معشوق، دلباختگان فراوانی دارد؛ اما من از شدت غیرت و حسادتی که نسبت به او دارم، چنان رفتاری پیش می‌گیرم که انگار با او بیگانه‌ام، در حالی که در اوج نزدیکی به او هستم.

نکته ادبی: این پارادوکس یا تناقض، نشان‌دهنده پیچیدگی رابطه عاشق و معشوق است.

روپوش کند او هم با محرم و نامحرم گویند فلان بنده گوید که عجب کی کی

آن معشوقِ بی‌همتا، چه برای محرمان و چه نامحرمان، حقیقتی پوشیده و مستور دارد. مردمِ جاهل و کوته‌فکر، در مواجهه با احوالِ عاشق، تنها به نجوا و حیرت می‌پردازند.

نکته ادبی: کی کی در اینجا بازتابِ گفت‌وگوی ناشیانه و بیهوده مردم است.

طفلی است سخن گفتن مردی است خمش کردن تو رستم چالاکی نی کودک چالیکی

سخن گفتن و خودنمایی، کارِ کودکانِ ناپخته است و خاموشی، نشانه‌ی بلوغ و مردانگی است؛ تو مانند یک پهلوانِ بزرگ (رستم) عمل کن، نه کودکی که سرگرمِ بازی‌های بیهوده است.

نکته ادبی: چالیک نوعی بازی کودکانه‌ی قدیمی است که نمادِ بی‌خردی و سطحی‌نگری است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ترک و تاجیک

استفاده از تقابل میان جنگاوری و صلابت با نرم‌خویی و سستی برای تشویق به حرکت.

کنایه گردن باریکی

اشاره به خضوع و فروتنی عاشق در برابر بارهای سنگین عشق.

تناقض (پارادوکس) بیگانه همی باشم از غایت نزدیکی

بیان حالتِ عاشق که به دلیل غیرت شدید، در اوجِ قرب، ظاهری دور از معشوق می‌گیرد.

تمثیل رستم و چالیک

تشبیه به پهلوان برای نشان دادن بزرگی و خرد در مقابل بازی‌های کودکانه.