دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۶۱

مولوی
مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی
مسلمانان مسلمانان به هر روزی یکی شوری به کوی لولیان افتد از آن لولی سرنایی
مسلمانان مسلمانان ز جان پرسید کای سابق ورای طور اندیشه حریفان را چه می پایی
مسلمانان مسلمانان بشویید از دل من دست کز این اندیشه دادم دل به دست موج دریایی
مسلمانان مسلمانان خبر آن کارفرما را که سخت از کار رفتم من مرا کاری بفرمایی
مسلمانان مسلمانان امانت دست من گیرید که مستم ره نمی دانم بدان معشوق زیبایی
مسلمانان مسلمانان به کوی او سپاریدم بر آن خاکم بخسپانید زان خاک است بینایی
مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی
بیا ای شمس تبریزی که بر دست این سخن بیزی به غیر تو نمی باید تویی آنک همی بایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، فریادِ شوق و حیرانیِ روحی است که در طوفانِ عشقِ الهی گرفتار شده است. شاعر با تکرارِ خطابِ «مسلمانان»، گویی همگان را به نظارۀ حالِ پریشان و مستیِ خویش فرا می‌خواند. فضا، فضایِ رهایی از عقلِ جزئی و تسلیمِ محض به خواستِ معشوق است.

شاعر در این سروده، در جست‌وجویِ مرشدی است تا او را از این سرگشتگی و دنیایِ کارهایِ بیهوده رهایی بخشد و به کویِ محبوب برساند. تأکید بر حضورِ شمس تبریزی به عنوانِ غربال‌گرِ این سخنان و تنها مرشدِ حقیقی، در بیتِ پایانی به اوج می‌رسد.

معنای روان

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی

ای مردم! جانِ من به خاطرِ عشقی که در سر دارم، پریشان و سودایی شده است؛ این عشق مانندِ طوفانی سهمگین از عالمِ بالا بر سرِ من فرود می‌آید.

نکته ادبی: «سودایی» به معنای کسی است که در سر، هوای عشق دارد و دچار آشفتگیِ احوال است.

مسلمانان مسلمانان به هر روزی یکی شوری به کوی لولیان افتد از آن لولی سرنایی

ای مردم! هر روز در کویِ کسانی که از بندِ آداب و رسومِ دنیا رها هستند (لولیان)، هیاهویی به پاست و از آن‌جاست که نوایِ سرنایِ عشق به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «لولیان» در عرفان، نمادِ کسانی است که از قیدِ نام و ننگِ دنیوی رها شده‌اند.

مسلمانان مسلمانان ز جان پرسید کای سابق ورای طور اندیشه حریفان را چه می پایی

ای جان! از آن پیشرو و راهنمایِ ازلی (خداوند) بپرس که فراتر از دایره‌ی اندیشه و عقلِ بشری، از همراهان و رهروانِ راهِ حقیقت چه انتظاری داری؟

نکته ادبی: «طور اندیشه» کنایه از محدوده‌ی عقل و فکرِ بشر است که راه به حقیقتِ مطلق ندارد.

مسلمانان مسلمانان بشویید از دل من دست کز این اندیشه دادم دل به دست موج دریایی

ای مردم! از اصلاحِ من یا دل‌بستن به من ناامید شوید؛ چرا که من دل و جانم را به امواجِ خروشانِ دریایِ عشق سپرده‌ام و دیگر با عقلِ جزئی میانه‌ای ندارم.

نکته ادبی: «شستن دست از کسی» کنایه از قطعِ امید کردن و رها کردنِ اوست.

مسلمانان مسلمانان خبر آن کارفرما را که سخت از کار رفتم من مرا کاری بفرمایی

ای مردم! به آن فرمانده و صاحب‌کار (معشوقِ ازلی) خبر برسانید که من از کارهایِ دنیوی خسته و درمانده‌ام؛ لطفاً مرا به کاری معنوی و حقیقی بگمار.

نکته ادبی: «کارفرما» در اینجا به خداوند یا پیرِ طریقت اشاره دارد که سرنوشتِ انسان را رقم می‌زند.

مسلمانان مسلمانان امانت دست من گیرید که مستم ره نمی دانم بدان معشوق زیبایی

ای مردم! دستِ مرا بگیرید و یاری‌ام کنید، زیرا از شرابِ عشق چنان مستم که راهِ رسیدن به آن معشوقِ زیبا را نمی‌دانم.

نکته ادبی: «امانت دست گرفتن» کنایه از درخواستِ یاری و دستگیری در مسیرِ دشوارِ عرفان است.

مسلمانان مسلمانان به کوی او سپاریدم بر آن خاکم بخسپانید زان خاک است بینایی

ای مردم! مرا به کویِ او برسانید و پیکرم را بر خاکِ آستانِ او بیفکنید؛ چرا که دیدگانِ حقیقت‌بینِ من، از غبارِ آن خاک نور می‌گیرد.

نکته ادبی: «بینایی» در اینجا به بصیرتِ قلبی اشاره دارد که از همنشینی با محبوب حاصل می‌شود.

مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی

ای مردم! سخنِ خود را به زبانِ فارسی می‌گویم؛ زیرا در میانِ جمع، رسم نیست که حلاوت و شیرینیِ عشق (شکر) را به تنهایی چشید.

نکته ادبی: «شکر خوردن» کنایه از بهره‌مندی از سخنانِ شیرین و معارفِ الهی است.

بیا ای شمس تبریزی که بر دست این سخن بیزی به غیر تو نمی باید تویی آنک همی بایی

ای شمس تبریزی، ظهور کن و این سخنانِ مرا با دستانِ خود غربال و پالایش کن؛ زیرا غیر از تو کسی شایستگیِ این کار را ندارد و تنها تویی که برایِ هدایتِ من مناسب هستی.

نکته ادبی: «بیزی» از مصدر «بیختن» به معنای غربال کردن و تصفیه کردن است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو طوفان

تشبیه عشق به طوفان برای نشان دادنِ هجومِ ناگهانی و ویرانگرِ آن بر ذهن و جانِ عاشق.

استعاره دریایِ موج

استعاره از بی‌کرانگی و تلاطمِ عشق که عقلِ انسان را در خود غرق می‌کند.

کنایه شکر خوردن

کنایه از چشیدنِ طعمِ شیرینِ حقایق و اسرارِ الهی.

تکرار مسلمانان

تکرارِ این واژه در آغازِ هر بیت، برای ایجادِ ضرب‌آهنگ، تأکید و دعوتِ عمومی برایِ مشاهده‌ی حالِ پریشانِ شاعر است.